English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (6 milliseconds)
English Persian
To sow the seeds of discrord. تخم نفاق ودشمنی کاشتن
Other Matches
factionalism نفاق
concision نفاق
dissension نفاق
discord نفاق
split نفاق
hypocrisy نفاق
factions نفاق
faction نفاق
bone of contention مایه نفاق
factious نفاق افکن
disruptive نفاق افکن
to make mischief نفاق انداختن
splitter نفاق انداز
disunion انفصال نفاق
bones of contention مایه نفاق
kentish fire که نشانه نفاق ..باشد
dissented جداشدن نفاق داشتن
dissent جداشدن نفاق داشتن
dissents جداشدن نفاق داشتن
disunites باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunite باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
embed کاشتن
inseminating کاشتن
inseminated کاشتن
embeds کاشتن
inseminate کاشتن
inseminates کاشتن
plants کاشتن
put in <idiom> کاشتن
insemination کاشتن
grow کاشتن
grows کاشتن
implantation کاشتن
plantation کاشتن
plantations کاشتن
plant کاشتن
disseminate تخم کاشتن
dibble نشاء کاشتن
disseminated تخم کاشتن
disseminates تخم کاشتن
disseminating تخم کاشتن
to plant out درفاصلههای معین کاشتن
plant out در فواصل معین کاشتن
seeds تخم ریختن کاشتن
implant فرو کردن کاشتن
farm کاشتن زراعت کردن در
repotted در گلدان بزرگتر کاشتن
repotting در گلدان بزرگتر کاشتن
implanted فرو کردن کاشتن
implanting فرو کردن کاشتن
farmed کاشتن زراعت کردن در
repots در گلدان بزرگتر کاشتن
implants فرو کردن کاشتن
farms کاشتن زراعت کردن در
husbands شخم زدن کاشتن
husband شخم زدن کاشتن
seed تخم ریختن کاشتن
repot در گلدان بزرگتر کاشتن
to sow wind and reap whirlwind تخم بد کاشتن ومیوه بدترگرفتن
overpot در گلدان زیاد بزرگ کاشتن
signal area منطقه کاشتن علایم درفرودگاه
tills زمین را کاشتن دخل پول
intertill در بین ردیفهای محصول کاشتن
tree شجره النسب درخت کاشتن
dibber بیل تخم کاری کاشتن
till زمین را کاشتن دخل پول
to plant out از گلدان در اوردن ودرزمین کاشتن
dan layers شناوه مخصوص کاشتن بویه راهنما
citriculture کاشتن مرکبات مانند لیمووپرتقال وغیره
interplant کاشتن درختهای جوان بین درختان دیگر
line out قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
lay کاشتن مین نشانه روی جنگ افزار به هدف
lays کاشتن مین نشانه روی جنگ افزار به هدف
apartheid نفاق و جدایی بین سیاه پوستان و سفید پوستان افریقای جنوبی
lay reference number شماره ترتیب کاشتن مین شماره مشخصات مین کاشته شده
landmark دستکهای نشان دهنده محل کاشتن مین علایم محل مین
landmarks دستکهای نشان دهنده محل کاشتن مین علایم محل مین
mine مین مین کاشتن
mines مین مین کاشتن
mined مین مین کاشتن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com