English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (5 milliseconds)
English Persian
silicon chip تراشه سیلیکان
silicon chips تراشه سیلیکان
Other Matches
silicon سیلیکان
splint تراشه کردن تراشه
silicon wafer قرص سیلیکان
silicon valley دره سیلیکان
ferro silicon فرو سیلیکان
SOS Sapphire On Silicon فرایند ساخت تراشههای مجتمع روی لایههای سیلیکان و یاقوت کبود
die قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
abrasive grit تراشه
chips تراشه
ramentum تراشه
chip تراشه
turnings تراشه
swarf تراشه
parings تراشه
paring تراشه
foiling تراشه
foiled تراشه
foil تراشه
shaving تراشه
excelsior تراشه
flinders تراشه
foils تراشه
shavings تراشه
chipping تراشه
sliver تراشه
thirty two bit chip تراشه 23 بیتی
ce تراشه تواناکننده
chip enable تواناکننده تراشه
chip select انتخاب تراشه
cs انتخاب تراشه
splinter تراشه چوب
memory chip تراشه حافظه
microcomputer ship تراشه ریزکامپیوتر
microminiature chip تراشه ریزمقیاس
gallet تراشه سنگ
scobs تراشه چوب
ribbons تسمه تراشه
sixteen bit chip تراشه 61 بیتی
splintery تراشه وار
ribbon تسمه تراشه
silicon chip تراشه سیلیکن
slithered سنگریزه تراشه
slithers سنگریزه تراشه
slithering سنگریزه تراشه
silicon chips تراشه سیلیکن
splinters تراشه چوب
splintered تراشه چوب
silicon chips تراشه سیلیسی
silicon chip تراشه سیلیسی
splintering تراشه چوب
slither سنگریزه تراشه
splinter تراشه خرده شیشه
splintered تراشه خرده شیشه
splintering تراشه خرده شیشه
ce تراشه فعال کننده
splinters تراشه خرده شیشه
chip family چند تراشه مربوط به هم
computer on a chip کامپیوتر روی یک تراشه
swarf تراشه سنگ زنی
splinters تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splintered تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splintering تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splinter تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
pin compatible تراشه هایی که عملکردمشابهی دارند و می توانندبجای هم قرار گیرند
slsi Intergration Scale SuperLarge تراشه هایی با تراکم ماوراء بزرگ
z 0 یک تراشه پردازنده 8 بیتی که به عنوان مبنایی برای ریزکامپیوترها بکار می رود
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
splint نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
wafers یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
dual in line package بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
wafer یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
field alterable control element یک تراشه که در بعضی سیستمها بکار می رود و به استفاده کننده اجازه میدهدتا ریز برنامه نویسی کند
expansion card کارتی که به منظور نصب تراشه یا مدار اضافی به یک سیستم افزوده میشود تا این که قابلیت سیستم توسعه یابد
sliver قاش کردن تراشه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com