Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
bell and hopper arrangement
ترتیب قیف و مخروط
Other Matches
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
cone
مخروط
carroty
مخروط
strobilus
مخروط
cones
مخروط
parabolas
قطع مخروط
steep taper
مخروط کوتاه
turbinate
وارونه مخروط
pinecone
مخروط کاج
cone of dispersion
مخروط پراکندگی
cone of fire
مخروط اتش
pinecones
مخروط کاج
alluvial fan
مخروط افکنه
fastigiate
بشکل مخروط
alluvial cone
مخروط افکنه
parabola
قطع مخروط
frustum
مخروط ناقص
reducer
مخروط تقلیلی
forcing cone
مخروط مقاوم
nose cone
مخروط دماغه
cone of dispersion
مخروط پراکندگی بسکها
right cone
مخروط قائم
[ریاضی]
cone thrust test
ازمایش فشار مخروط
cone indentation test
ازمایش فشار مخروط
cone of scape
مخروط فرضی در اگزوسفر
oblique cone
مخروط اریب
[ریاضی]
cone of fire
مخروط پراکندگی تیرها
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
solid angle
زاویه سه بعدی مخروط وامثال ان
apex
راس
[مخروط، سنتوری یا هرم]
turbinate
فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
collapse slump
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
constant of the cone
زاویه کجی مخروق نقشه برداری لامبر ضریب مخروط لامبر
cone of silence
مخروط سکوت رادیویی فضای مخروطی خلاء رادیویی بالای برج مراقبت
assortments
ترتیب
kelter
ترتیب
sequences
ترتیب
system
ترتیب
ataxic
بی ترتیب
assortment
ترتیب
sequence
ترتیب
collocation
ترتیب
kelter or kilter
ترتیب
lay out
ترتیب
disorderly
بی ترتیب
immethodical
بی ترتیب
order
ترتیب
systems
ترتیب
arramgement
ترتیب
catenation
ترتیب
regularities
ترتیب
in series
به ترتیب
regularity
ترتیب
arrangment
ترتیب
ordering
ترتیب
anomaly
بی ترتیب
anomalies
بی ترتیب
orderliness
ترتیب
orderless
بی ترتیب
irregular
بی ترتیب
ordonnance
ترتیب
randomly
بی ترتیب
configuration
ترتیب
to make an arrangement
ترتیب
arr
ترتیب
serialization
ترتیب
organizations
ترتیب
respectively
به ترتیب
arrangement
ترتیب
organization
ترتیب
organisations
ترتیب
arrangements
ترتیب
set up
ترتیب
random
بی ترتیب
out of kelter
بی ترتیب
configurations
ترتیب
management
ترتیب
managements
ترتیب
regvlarity
ترتیب
pial
بی ترتیب
to order
<idiom>
به ترتیب
ordains
ترتیب دادن
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
به ترتیب دیگر
apart from that
<adv.>
به ترتیب دیگر
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
ascending order
ترتیب صعودی
arrengement
ترتیب دادن
alphabetical order
ترتیب رکوردها
schemes
ترتیب رویه
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
make-up
ترتیب گریم
disordered
بی ترتیب اشفته
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
hereto
<adv.>
به این ترتیب
hereunto
<adv.>
به این ترتیب
runs
ترتیب محوطه
run
ترتیب محوطه
ordaining
ترتیب دادن
ordained
ترتیب دادن
concerning this
<adv.>
به این ترتیب
as to that
<adv.>
به این ترتیب
on the other side
<adv.>
به ترتیب دیگر
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگر
by the same token
<adv.>
به ترتیب دیگر
orchestrations
ترتیب هم اهنگی
orchestration
ترتیب هم اهنگی
schemed
ترتیب رویه
scheme
ترتیب رویه
permanency
ترتیب همیشگی
permanencies
ترتیب همیشگی
ordain
ترتیب دادن
order of battle
ترتیب نیرو
sequence counter
ترتیب شمار
gradational
به ترتیب درجه
sequence number
شماره ترتیب
sequencer
ترتیب سنج
sequencing
ترتیب گذاری
first in first out
به ترتیب ورود
firing order
ترتیب احتراق
sequencing
ترتیب دهی
fifo
به ترتیب ورود
expandede order
ترتیب مبسوط
in chronological order
به ترتیب تاریخ
sequence control
کنترل ترتیب
march order
ترتیب راهپیمایی
lighting scheme
ترتیب روشنایی
partial order
پاره ترتیب
partial order
ترتیب جزئی
random fill
خاکریز بی ترتیب
rearrngement
ترتیب مجد د
kelter
بی ترتیب مختل
indue order
به ترتیب صحیح
relative location
ترتیب نسبی
sequence check
مقابله ترتیب
desultorily
بطور بی ترتیب
descending sort
ترتیب نزولی
word order
ترتیب واژه ها
on this
<adv.>
به این ترتیب
In this order. In this way.
باین ترتیب
compose sequence
ترتیب ساختگی
collating sequence
ترتیب تلفیقی
castrametation
فن ترتیب اردو
calling sequence
ترتیب فراخوانی
birth order
ترتیب ولادت
untune
بی ترتیب کردن
to map out
ترتیب دادن
descending order
ترتیب نزولی
decreasing order
ترتیب کاهنده
data set
ترتیب داده
curialism
ترتیب دربارپاپ
critical assembly
ترتیب بحرانی
control sequence
ترتیب کنترل
sort key
کلید ترتیب
sort order
نظم ترتیب
connecting arrangement
ترتیب متصل
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
disciplining
تادیب ترتیب
ratings
ترتیب تقدم
train
نظم ترتیب
precedence
ترتیب تقدم
trained
نظم ترتیب
dress
ترتیب دادن
dresses
ترتیب دادن
chronological
به ترتیب تاریخ
line-ups
به ترتیب ایستادن
systems
نظم ترتیب
trains
نظم ترتیب
sequences
ترتیب دادن
formation
ترتیب قرارگرفتن
rearrangements
ترتیب مجدد
rating
ترتیب تقدم
sequence
ترتیب دادن
sequences
رشته ترتیب
rearrangement
ترتیب مجدد
sequence
رشته ترتیب
instrumentation
ترتیب اهنگ
system
نظم ترتیب
discipline
تادیب ترتیب
arrangement
ترتیب تنظیم
arrangement
ترتیب اصلاح
arrangements
ترتیب اصلاح
arrangements
ترتیب تنظیم
line up
به ترتیب ایستادن
disciplines
تادیب ترتیب
layout
ترتیب وسایل
tactics
نظم و ترتیب
line-up
به ترتیب ایستادن
rough and tumble
بی نظم و ترتیب
layouts
ترتیب وسایل
bibliotic
مربوط به ترتیب کتب
lexicographic order
ترتیب لغت نویسی
issue priority
ترتیب تقدم توزیع
lay out
باغچه بندی ترتیب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com