English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
indubious تردید ناپذیر
Other Matches
invulnerable زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
immedicable درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
uncertainties تردید
uncertainty تردید
unassailable بی تردید
doubting تردید
questionless بی تردید
indecisiveness تردید
indecision تردید
vibrational تردید
vibratility تردید
waveringly با تردید
doubts تردید
stickle تردید
irresolution تردید
dubitation تردید
unerring بی تردید
doubtless بی تردید
acatalepsy تردید
querying تردید
query تردید
hesitation تردید
vibration تردید
swither تردید
queries تردید
shilly shally تردید
queried تردید
skepticism تردید
dubiosity تردید
doubted تردید
dubitate تردید
incertiude شک تردید
doubt تردید
qualms تردید
qualm تردید
scruple تردید
dubiety تردید
hertzprung russel diagram تردید
scruple تردید داشتن
question تردید پرسش
questioned تردید کردن در
questioned تردید پرسش
questions تردید کردن در
irresolution تردید رای
question تردید کردن در
irresolutely دودلانه با تردید
no doubt بدون تردید
doubted تردید کردن
doubting تردید کردن
doubt تردید کردن
doubts تردید کردن
To be hesitating. To vacI'llate between. تردید داشتن
fishy مورد تردید
hesitater تردید کننده
call in question تردید کردن در
queries تردید کردن
totters تردید کردن
suspicion [about somebody] تردید [به کسی]
hangs تردید تمایل
hang تردید تمایل
indecision تردید رای
diffidently با ترس یا تردید
doubtfulness حالت تردید
demurs تردید رای
hesitance دودلی تردید
dubitation تردید داشتن
dubitable قابل تردید
impeachable قاب تردید
query تردید کردن
querying تردید کردن
demur تردید رای
demurred تردید رای
demurring تردید رای
questions تردید پرسش
indubitable بدون تردید
queried تردید کردن
hesitancy دودلی تردید
questionable قابل تردید
doubtfully از روی تردید
tottered تردید کردن
hesitatively از روی تردید
hesitantly از روی تردید
undoubted بدون تردید
totter تردید کردن
yea and nay تردید رای داشتن
suspicion تردید مظنون بودن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
questionably بطور قابل تردید
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
indubitably بطور غیرقابل تردید
suspicions تردید مظنون بودن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
with a grain of salt بقیداحتیاط بااندک تردید
unquestionable غیر قابل تردید
There is no room for doubt. جای تردید نیست
indubious غیر قابل تردید بی شبهه
contested مورد تردید یا اعتراض قراردادن
To give way to doubt. To waver. بخود تردید راه دادن
contesting مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contests مورد تردید یا اعتراض قراردادن
to exclude doubt جای تردید باقی نگذاشتن
there is no place for doubt جای هیچگونه تردید نیست
doubtful ترکش مشکوک مورد تردید
contest مورد تردید یا اعتراض قراردادن
without question بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
unmistakably خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
unmistakable خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
impeach هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaching هدی به علت شهود معارض تردید کردن
He accepted the job, albeit with some hesitation. هرچند که با تردید، او [مرد ] این کار را پذیرفت.
impeaches هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeached هدی به علت شهود معارض تردید کردن
From your lips to God's ears! <idiom> امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
imperviable نم ناپذیر
watertight اب ناپذیر
unchallenged بحث ناپذیر
inappeasable ناپذیر
waterproof نم ناپذیر
waterproofed نم ناپذیر
waterproofs نم ناپذیر
inexhaustibly بطورپایان ناپذیر
indefeasible فسخ ناپذیر
unalterable <adj.> اجتناب ناپذیر
impartible بخش ناپذیر
impenitent توبه ناپذیر
imperviable سرایت ناپذیر
unchallenged انکار ناپذیر
indefeasible بطلان ناپذیر
inexcitable هیجان ناپذیر
ineludible گریز ناپذیر
inevitable <adj.> اجتناب ناپذیر
indisributable بخش ناپذیر
indispansably بطورچاره ناپذیر
immitigable تخفیف ناپذیر
indisciplinable انظباط ناپذیر
indiminishable کاهش ناپذیر
indefectible خلل ناپذیر
inalterable تغییر ناپذیر
inappealable پژوهش ناپذیر
indecomposable فساد ناپذیر
incodensable انقباض ناپذیر
incoercible انقباض ناپذیر
incommensurable سنجش ناپذیر
incompressible تراکم ناپذیر
incommutably تبدیل ناپذیر
incommutable تخفیف ناپذیر
incommutable استحاله ناپذیر
incommensurable مقایسه ناپذیر
inappellable پژوهش ناپذیر
unalienable <adj.> اجتناب ناپذیر
incorruptibly بطورفساد ناپذیر
inconvertible مبادله ناپذیر
incompressible فشار ناپذیر
indispensable <adj.> اجتناب ناپذیر
sateless سیری ناپذیر
unobjectionable اعتراض ناپذیر
unsearchable کاوش ناپذیر
untouchability لمس ناپذیر
water proof رطوبت ناپذیر
waterproof wire سیم نم ناپذیر
sure-fire شکست ناپذیر
irriversible برگشت ناپذیر
irresolvable تجزیه ناپذیر
nonsuperimposable انطباق ناپذیر
spanless پیمایش ناپذیر
uninflammable اشتعال ناپذیر
unconquerable تسخیر ناپذیر
joiner door دربهای اب ناپذیر
remediless درمان ناپذیر
raintight باران ناپذیر
stainless زنگ ناپذیر
non descript تشریح ناپذیر
unappealabe پژوهش ناپذیر
non descript وصف ناپذیر
unappeasable استمالت ناپذیر
unchangeable تغییر ناپذیر
uncomputable محاسبه ناپذیر
nanoaddressable نشانی ناپذیر
irresistable مقاومت ناپذیر
irremissible اغماض ناپذیر
unfeasible <adj.> انجام ناپذیر
inexecutable <adj.> انجام ناپذیر
inscrvtable تفحص ناپذیر
impracticable <adj.> انجام ناپذیر
inirritable تحریک ناپذیر
absolute <adj.> اجتناب ناپذیر
infrangible تجزیه ناپذیر
inextinguishably بطورتسکین ناپذیر
inexplorable کاوش ناپذیر
undecidable تصمیم ناپذیر
insol انحلال ناپذیر
irrecoverably بطوراصلاح ناپذیر
irrecoverable جبران ناپذیر
irrecocilably بطوروفق ناپذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com