Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
Electron paramagnetic resonance
[EPR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
electron spin resonance
[ESR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
Other Matches
paramegnetism
پارامغناطیس
molecular paramagnetism
پارامغناطیس مولکولی
paramagnetic susceptibility
پارامغناطیس پذیری
temperature independent paranagnetism
پارامغناطیس گرما مستقل
contravention
تشدید
resonanse
تشدید
exacerbation
تشدید
intensification
تشدید
exasperation
تشدید
resonances
تشدید
aggravation
تشدید
resonance
تشدید
intensify
تشدید کردن
supercharge
دستگاه تشدید
resonating cavity
محفظه تشدید
intensifying
تشدید کردن
magnetic resonance
تشدید مغناطیسی
ingravescence
افزایش تشدید
tensest
تشدید یافتن
tenses
تشدید یافتن
tenser
تشدید یافتن
tensed
تشدید یافتن
tense
تشدید یافتن
aggravative
مایه تشدید
agravation of punishment
تشدید مجازات
divine legislation
تشدید مجازات
enhancement factor
ضریب تشدید
impact factor
ضریب تشدید
tensing
تشدید یافتن
accents
تاکید تشدید
accenting
تاکید تشدید
accented
تاکید تشدید
accent
تاکید تشدید
tickler
پیچک تشدید
escalate
تشدید کردن
escalated
تشدید کردن
escalates
تشدید کردن
escalating
تشدید کردن
resonant
تشدید شده
resonances
تشدید صدا
resonance
تشدید صدا
resonate
تشدید کردن
resonated
تشدید کردن
intensified
تشدید کردن
resonates
تشدید کردن
intensifies
تشدید کردن
resonating
تشدید کردن
n.m.r
تشدید مغناطیسی هسته
exacerbating
تشدید کردن برانگیختن
aggravation
مایه تشدید جرم
optical resonator
تشدید کننده نوری
exacerbates
تشدید کردن برانگیختن
exacerbate
تشدید کردن برانگیختن
exacerbated
تشدید کردن برانگیختن
partial enhancement factor
ضریب تشدید جزئی
rhumbatron
نوع متداول محفظه تشدید
synergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
cynergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
intensified
افزایش دادن تشدید کردن
intensifies
افزایش دادن تشدید کردن
intensifying
افزایش دادن تشدید کردن
intensify
افزایش دادن تشدید کردن
shwa
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
schwa
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
negatron
الکترون
electron donor
الکترون ده
isoelectronic
هم الکترون
electrons
الکترون
traced
رد الکترون
trace
رد الکترون
traces
رد الکترون
electron
الکترون
coelectron
هم الکترون
salted weapon
جنگ افزار اتمی که قدرت رادیواکتیو ان تشدید شده باشد
electron spin
تنیدگی الکترون
electron volt
الکترون ولت
electron tube
لوله الکترون
electron shell
پوسته الکترون
electron recoil
بازگشت الکترون
free electron
الکترون غیرپیوندی
electron spin
اسپین الکترون
electron trajectory
مسیر الکترون
electron transition
انتقال الکترون
electron beam
شعاع الکترون
electron transition
عبور الکترون
electrophile
الکترون دوست
electroneutrality
الکترون خنثایی
free electron
الکترون ازاد
initiating electron
الکترون اغازگر
valence electron
الکترون فرفیت
photo electron
الکترون نوری
photo electron
فوتو الکترون
valence electron
الکترون رسانایی
valence electron
الکترون والانس
primary electron
الکترون اولیه
secondary electron
الکترون ثانوی
outer shell electron
الکترون رسانایی
outer shell electron
الکترون بیرونی
odd electron
الکترون منفرد
inner shell electron
الکترون درونی
isoelectronic ions
یونهای هم الکترون
emission
صدور الکترون
emissions
صدور الکترون
lone electron
الکترون تنها
mass of the electron
جرم الکترون
nonbonding electron
الکترون ناپیوندی
nuclear electron
الکترون هسته
electron mass
جرم الکترون
electron concentration
غلظت الکترون
electron emission
صدور الکترون
electron avalanche
بهمن الکترون
electron affinity
الکترون خواهی
electron acceptor
الکترون پذیر
electron emitter
منبع الکترون
electron acceptor
پذیرنده الکترون
electron energy
کارمایه ی الکترون
electron decay
تجزیه الکترون
electron exchange
تبادل الکترون
electron drift
رانش الکترون
electron beam
پرتو الکترون
electron charge
بار الکترون
electronic concentration
غلظت الکترون
electron conduction
هدایت الکترون
electron decay
اضمحلال الکترون
electron deceleration
دیرکرد الکترون
electron capture
الکترون گیراندازی
electron beam
اشعه الکترون
electron diffraction
خمیدگی الکترون
electron distribution
پخش الکترون
electron donor
دهنده الکترون
electron flow
فلوی الکترون
electron acceleration
شتاب الکترون
concentration of electron
چگالی الکترون
electron jump
پرش الکترون
electron multiplier
افزاینده الکترون
charge of the electron
بار الکترون
bound electron
الکترون بسته
electron orbit
مسیرگردش الکترون
high energy electron
الکترون پر انرژی
electron pair
زوج الکترون
antibonding electron
الکترون ضد پیوندی
electron emmission
انتشار الکترون
electron beam
باریکه الکترون
electron injector
الکترون افکن
electron flow
سیلان الکترون ها
conduction electron
الکترون رسانایی
electron focusing
تمرکز الکترون
density of electron
چگالی الکترون
electron energy
انرژی الکترون
conduction electron
الکترون رسانش
supressor grid
شبکه الکترون بند
electron capture detector
اشکارساز الکترون گیراندازی
electron accelerator
شتاب دهنده الکترون
delocalized electron
الکترون غیر مستقر
unpaired electron
الکترون جفت نشده
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
secondary electron emission
پیل ثانویه الکترون
bonding electron pair
زوج الکترون پیوندی
outer shell electron
الکترون لایه بیرونی
transmission electron micrograph
ریزنگار انتقال الکترون
electron attachment
پیوستگی یا وابستگی الکترون
electron charge mass ratio
چگالی بار الکترون
lone pair electron
زوج الکترون ناپیوندی
electron pair
زوج الکترون حفره
electron paramagnetic resonance
رزونانس پارامغناطیسی الکترون
electron pair bond
پیوند زوج الکترون
electrophilic attack
حمله الکترون دوستی
electron orbit
مدار گردش الکترون
electrophilic reagent
واکنشگر الکترون دوست
electrophilic addition
افزایش الکترون دوستی
electroosmotic effect
اثر الکترون اسمزی
electron gun
لوله پرتاب الکترون
electron spin resonance
رزونانس اسپین الکترون
electron transit time
زمان عبور الکترون
electron transfer mechanism
مکانیسم انتقال الکترون
free electron gas
گاز الکترون ازاد
free electron model
الگوی الکترون ازاد
elementary charge
بار الکترون
[فیزیک]
electron deceleration
کندی حرکت الکترون
electron multiplier
فزون ساز الکترون
electron deficient molecules
مولکولهای با کمبود الکترون
linear accelerator
شتابده خطی الکترون
lone pair electron
زوج الکترون تنها
electron pairing
زوج شدن الکترون
electron withdrawing substituent
گروه استخلافی الکترون کشنده
quasi free electron theory
نظریه الکترون شبه ازاد
electron releasing substituent
گروه استخلافی الکترون دهنده
photon
تنها یک الکترون تابش شود
electrosensitive
چاپ با کاغذ حساس به الکترون
electrophilic aromatic substitution
استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
picture
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
pictured
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picturing
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
pictures
حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
beam
مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
beams
مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
left hand rule for electron flow
قاعده چپگرد برای جریان الکترون
electrostatic unit of charge
[esu]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
right hand rule for electron flow
قاعده راست گرد برای جریان الکترون
statcoulomb
[statC]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com