English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
vivisector تشریح کننده جانور زنده
Other Matches
vivisectional زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisection زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisect موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
epizoic زندگی کننده روی بدن جانور انگل جانور
viviparous جانور زنده زا ولود
anatomist تشریح کننده
dissector تشریح کننده
hypotyposis تشریح مجسم کننده
prosector تشریح کننده بدن مرده
quick ening زنده کننده
resuscitator زنده کننده
ruminant جانور پستاندار نشخوار کننده
stenophagous تغذیه کننده از جانور یانوع بخصوصی
reticulum شیردان جانور نشخوار کننده ساختمان شبکهای
zoo ecology قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
controlled environment محیطی که در ان کمیتهایی ازقبیل دما فشارترکیب اتمسفری تابشهای یونیزه کننده و میزان رطوبت در مقادیر مناسب برای موجودات زنده یا سخت افزارنگه داشته میشوند
anatomy تشریح
analysis تشریح
anatomies تشریح
surgeries تشریح
illustrations تشریح
illustration تشریح
dissection تشریح
surgery تشریح
entomotomy تشریح حشرات
dissecting knife چاقوی تشریح
descriptions توصیف تشریح
description توصیف تشریح
discussions تشریح مطالب
innuendos یعنی تشریح
problem description تشریح مسئله
anatomy مبحث تشریح
innuendo یعنی تشریح
innuendoes یعنی تشریح
dissect تشریح کردن
dissected تشریح کردن
non descript تشریح ناپذیر
dissecting تشریح کردن
dissects تشریح کردن
anatomies مبحث تشریح
neurotomy تشریح اعصاب
discussion تشریح مطالب
analyze تشریح کردن
zootomy تشریح حیوانات
anatomically از روی تشریح
autopsies تشریح مرده
autopsy تشریح مرده
anatomize تشریح کردن
autopsy تشریح نسج مرده
d. anatomy تشریح مشاهدهای یا تبصیری
pdl زبان تشریح صفحه
page description language زبان تشریح صفحه
embryotomy تشریح جنین درزهدان
tree surgery تشریح علمی درخت
catling چاقوی تشریح یاجراحی
autopsies تشریح نسج مرده
phytotomy برش و تشریح گیاه
anatomically مطابق علم تشریح
aerography علم تشریح هوا
syntax language زبان تشریح نحو
anatomist متخصص علم تشریح
gnosticize ازراه عرفان تشریح کردن
kinesiology تشریح حرکات بدنی انسان
body snatcher کسی که برای تشریح نبش قبرمیکند
White Papers کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White Paper کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
full of life سر زنده
lively زنده
liveliest زنده
quickest زنده
live bearing زنده زا
livelier زنده
cheerful <adj.> زنده دل
animate زنده
viviparous زنده زا
living زنده
plaster of Paris گچ زنده
coiner زنده
above ground زنده
vivid زنده
vivific زنده
genial <adj.> دل زنده
cheerful <adj.> دل زنده
life full سر زنده
lighthearted زنده دل
quicker زنده
lively <adj.> دل زنده
animates زنده
skylarker زنده دل
alive زنده
biotic زنده
live :زنده
fresh- زنده
freshest زنده
fresh زنده
live زنده
lived زنده
dashing زنده دل
quick زنده
alacritous زنده
lived :زنده
biogen زنده زا
dapper زنده دل
animalize جانور
malacostracan جانور
johnny جانور نر
creature جانور
animals جانور
apod جانور بی پا
beasts جانور
animal جانور
structure of an animal جانور
ruffianly جانور خو
nightwalker جانور شب پر
he جانور نر
it pron ان جانور
it ان جانور
creatures جانور
beast جانور
revive زنده شدن
revived زنده شدن
vivify زنده کردن
spiritous فعال زنده
wakeful شب زنده دار
revives زنده شدن
liven زنده شدن
quick lime اهک زنده
spirituelle بشاش سر زنده
he suffered at the stake او را زنده سوزاندند
he suffered at the stake زنده سوخته شد
protoplast واحدجرم زنده
quickens زنده شدن
quickens زنده کردن
live wire سیم زنده
quickened زنده شدن
quickened زنده کردن
quicken زنده شدن
quicken زنده کردن
live ball توپ زنده
ground ball توپ زنده
wanener شب زنده دار
live wires سیم زنده
quick clay بتن زنده
viviparity زنده زایی
surviving زنده ماندن
survives زنده ماندن
resuscitates زنده کردن
resuscitated زنده کردن
live زنده بودن
wight موجود زنده
vigilance شب زنده داری
reviviscence زنده سازی
resusctate زنده کردن
resurge زنده شدن
restore to life زنده کردن
restoration to life زنده سازی
survivors زنده ماندگان
to see the sun زنده بودن
to restorative to life زنده کردن
resuscitating زنده کردن
resurrect زنده کردن
resurrected زنده کردن
viva زنده باد
vivas زنده باد
survived زنده ماندن
survive زنده ماندن
gamesome زنده روح
vive int زنده باد!
lived زنده کردن
survived <past-p.> زنده ماندن
lived زنده بودن
resurrects زنده کردن
protoplasm جرم زنده
resurrecting زنده کردن
live زنده کردن
to restor to life زنده کردن
vigil شب زنده داری
survivor شخص زنده
macroconsumer زنده خوار
biophage زنده خوار
pernoctation شب زنده داری
biomass توده زنده
biogenic زنده زایی
verve زنده دلی
bioderm لایه زنده
quicklime اهک زنده
activity زنده دلی
activities زنده دلی
in vivo بافت زنده
good توپ زنده
biopsy زنده بینی
vigils شب زنده داری
wake شب زنده داری
to recover to life زنده کردن
waked شب زنده داری
to call back to life زنده کردن
to bring to life زنده کردن
call back to life زنده کردن
calcined lime اهک زنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com