Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (3 milliseconds)
English
Persian
organisations
تشکیلات سازماندهی
organization
تشکیلات سازماندهی
organizations
تشکیلات سازماندهی
Other Matches
management
سازماندهی
managements
سازماندهی
reorganization
سازماندهی مجدد
deals
سازماندهی کردن
deal
سازماندهی کردن
reorganises
سازماندهی مجدد
reorganised
سازماندهی مجدد
reorganizing
سازماندهی مجدد
reorganizes
سازماندهی مجدد
reorganized
سازماندهی مجدد
reorganising
سازماندهی مجدد
reorganize
سازماندهی مجدد
management
هدایت یا سازماندهی
managements
هدایت یا سازماندهی
data set organization
سازماندهی مجموعه داده ها
machinery
تشکیلات
systems
تشکیلات
organization
تشکیلات
organisations
تشکیلات
system
تشکیلات
brigades
تشکیلات
brigade
تشکیلات
organizations
تشکیلات
planning
سازماندهی نحوه انجام کاری
structure
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
structures
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
structuring
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
mechanism of the organ
نظام تشکیلات
reorganization
تشکیلات مجدد
civil department
تشکیلات کشوری
formation
ساختمان تشکیلات
enterprise
تشکیلات اقتصادی
trade association
تشکیلات صنفی
reorganizing
تشکیلات مجدد
structures
تشکیلات دادن
reorganizes
تشکیلات مجدد
reorganised
تشکیلات مجدد
reorganises
تشکیلات مجدد
structure
تشکیلات دادن
reorganising
تشکیلات مجدد
structuring
تشکیلات دادن
reorganize
تشکیلات مجدد
reorganized
تشکیلات مجدد
enterprises
تشکیلات اقتصادی
databases
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
database
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
structuring
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structure
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structures
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
organizable
قابل تشکیلات دادن
formations
تشکیلات زمین شناسی
underground
تشکیلات محرمانه وزیرزمینی
dsorg
Organization Set Data سازماندهی مجموعه داده ها
entrepremership
اداره و سازماندهی فعالیتهای تجاری یا مقاطعه کاری
organizing
تشکیلات دادن درست کردن
organises
تشکیلات دادن درست کردن
organising
تشکیلات دادن درست کردن
disorganizing
تشکیلات چیزی رابرهم زدن
disorganizes
تشکیلات چیزی رابرهم زدن
disorganising
تشکیلات چیزی رابرهم زدن
disorganises
تشکیلات چیزی رابرهم زدن
organizes
تشکیلات دادن درست کردن
organize
تشکیلات دادن درست کردن
telephone plant
تشکیلات مراکز تلفن خودکار
disorganize
تشکیلات چیزی رابرهم زدن
disorganised
تشکیلات چیزی رابرهم زدن
coordination
سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
coordinate
سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
hierarchical communications system
روش ذخیره سازی و سازماندهی فایلها روی دیسک
HFS
روش ذخیره سازی و سازماندهی فایل ها روی دیسک
overhead
کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
Our organization is just standing on its own feet.
تشکیلات ما تازه دارد جان می گیرد
syndicalism
سیستم اتحادیهای برای تشکیلات کارگری سندیکالیسم
welfare state
کشوردارای تشکیلات رفاه اجتماعی دستگیری از بینوایان
defragmentation
سازماندهی مجدد فایل ها روی شیاری دیسک سخت به صورت پیاپی
bilateral infrastructure
سازمان داخلی متشکل ازاعضای دو جانبه تشکیلات دوجانبه
Salvation Army
تشکیلات مسیحیان که هدفش تبلیغ دینی وکمک بفقرا است
minimal tree
درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
scheduler
برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
round
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
roundest
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
refinanced
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
refinancing
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
refinance
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
refinances
تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
activity
روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
activities
روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
dp
پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
hypertext
سیستم سازماندهی اطلاعات کلمات مشخص در اتصال متن به متنهای دیگر و نمایش متن پس از انتخاب کلمه
directories
روش سازماندهی فایلهای ذخیره شده روی دیسک دایرکتوری حاوی گروهی از فایل ها یا زیر دایرکتوری ها است
directory
روش سازماندهی فایلهای ذخیره شده روی دیسک دایرکتوری حاوی گروهی از فایل ها یا زیر دایرکتوری ها است
garbage
سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
hierarchies
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchy
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
unionism
اصول تشکیلات اتحادیه اتحادیه گرایی
one level address
سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
catalyst
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalysts
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com