Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English
Persian
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
Other Matches
adjust
تصفیه نمودن
tweak
تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
tweaking
تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
tweaked
تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
tweaks
تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
compounded
تصفیه کردن
administered
تصفیه کردن
accommodate
تصفیه کردن
tries
تصفیه کردن
puriform
تصفیه کردن
refines
تصفیه کردن
filters
تصفیه کردن
sublimating
تصفیه کردن
accommodated
تصفیه کردن
sublimates
تصفیه کردن
sublimated
تصفیه کردن
administering
تصفیه کردن
try
تصفیه کردن
refine
تصفیه کردن
accords
تصفیه کردن
to set at rest
تصفیه کردن
accorded
تصفیه کردن
clarifies
تصفیه کردن
filter
تصفیه کردن
compounds
تصفیه کردن
administer
تصفیه کردن
administers
تصفیه کردن
clarifying
تصفیه کردن
compound
تصفیه کردن
sublimate
تصفیه کردن
rarify
تصفیه کردن
to pay off
تصفیه کردن
to pay out
تصفیه کردن
to a upon
تصفیه کردن
calcine
تصفیه کردن
rectify
تصفیه کردن
rectified
تصفیه کردن
accord
تصفیه کردن
rectifies
تصفیه کردن
clarify
تصفیه کردن
depurate
تصفیه کردن
rarefy
تصفیه کردن
reconcile
تصفیه کردن
accommodates
تصفیه کردن
reconciling
تصفیه کردن
reconciles
تصفیه کردن
smeet
تصفیه کردن
to try out
خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
settle
تصفیه حساب کردن
purify
تصفیه کردن پالودن
settles
تصفیه حساب کردن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
chasten
تصفیه وتزکیه کردن
chastened
تصفیه وتزکیه کردن
purifies
تصفیه کردن پالودن
chastening
تصفیه وتزکیه کردن
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
check out
تصفیه حساب کردن
chastens
تصفیه وتزکیه کردن
purifying
تصفیه کردن پالودن
air refining
با هوا تصفیه کردن
refine
تصفیه کردن پالودن
to make odds even
اختلافات را تصفیه کردن
refines
تصفیه کردن پالودن
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
smelted
تصفیه کردن گداخته شدن
smelt
تصفیه کردن گداخته شدن
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
age harden
تصفیه کردن عمل اوردن
accommodate
وفق دادن تصفیه کردن
accommodates
وفق دادن تصفیه کردن
accommodated
وفق دادن تصفیه کردن
smelts
تصفیه کردن گداخته شدن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
deposes
عزل نمودن خلع کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
depose
عزل نمودن خلع کردن
adjusts
تسویه نمودن مطابق کردن
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
deposing
عزل نمودن خلع کردن
adjusting
تسویه نمودن مطابق کردن
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
postulates
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
fractionate
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
postulating
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
postulate
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
to win nny one's affections
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
settles
تصفیه کردن سازش کردن
settles
واریز کردن تصفیه کردن
urbanizes
صاف کردن تصفیه کردن
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanises
صاف کردن تصفیه کردن
puriform
پاک کردن تصفیه کردن
urbanising
صاف کردن تصفیه کردن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanised
صاف کردن تصفیه کردن
etherealize
اسمانی کردن تصفیه کردن
settle
تصفیه کردن سازش کردن
settle
واریز کردن تصفیه کردن
urbanizing
صاف کردن تصفیه کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanize
صاف کردن تصفیه کردن
urbanized
صاف کردن تصفیه کردن
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
regiment
تنظیم کردن
adjust
تنظیم کردن
tune
تنظیم کردن
regularizing
تنظیم کردن
regularized
تنظیم کردن
frame
تنظیم کردن
regularised
تنظیم کردن
regularises
تنظیم کردن
regularising
تنظیم کردن
adjusts
تنظیم کردن
regularize
تنظیم کردن
regularizes
تنظیم کردن
adjusting
تنظیم کردن
redact
تنظیم کردن
adjustment
تنظیم کردن
regulated
تنظیم کردن
to put in to shape
تنظیم کردن
classifies
تنظیم کردن
to set out
تنظیم کردن
classify
تنظیم کردن
classifying
تنظیم کردن
lineup
تنظیم کردن
lay down
تنظیم کردن
regiments
تنظیم کردن
tunes
تنظیم کردن
regulating
تنظیم کردن
attend
تنظیم کردن
attending
تنظیم کردن
attends
تنظیم کردن
regulates
تنظیم کردن
regulate
تنظیم کردن
formulating
تنظیم کردن
to draw out
تنظیم کردن
formulate
تنظیم کردن
calibrates
تنظیم کردن
calibrating
تنظیم کردن
make out
تنظیم کردن
calibrate
تنظیم کردن
set up
تنظیم کردن
to draw up
تنظیم کردن
adjustments
تنظیم کردن
formulated
تنظیم کردن
calibrated
تنظیم کردن
to make out
تنظیم کردن
formulates
تنظیم کردن
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com