English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (20 milliseconds)
English Persian
purifies تصفیه کردن پالودن
purify تصفیه کردن پالودن
purifying تصفیه کردن پالودن
refine تصفیه کردن پالودن
refines تصفیه کردن پالودن
Other Matches
strains کج کردن پالودن
strain کج کردن پالودن
puriform پالودن تطهیر کردن
filter پالودن صاف کردن
depurate صاف کردن پالودن
filters پالودن صاف کردن
cullender صافی- ابکش- پالودن-ابکش کردن- صاف کردن
filter پالودن
edulcorate پالودن
refine پالودن
filters پالودن
refines پالودن
smeet تصفیه کردن
rectifies تصفیه کردن
to pay out تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
refines تصفیه کردن
try تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
to pay off تصفیه کردن
administers تصفیه کردن
accommodated تصفیه کردن
accommodate تصفیه کردن
clarifying تصفیه کردن
accord تصفیه کردن
accorded تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
administer تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
compound تصفیه کردن
compounded تصفیه کردن
depurate تصفیه کردن
clarifies تصفیه کردن
refine تصفیه کردن
clarify تصفیه کردن
administering تصفیه کردن
compounds تصفیه کردن
rectify تصفیه کردن
to set at rest تصفیه کردن
reconciling تصفیه کردن
sublimates تصفیه کردن
sublimate تصفیه کردن
rarefy تصفیه کردن
puriform تصفیه کردن
filters تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
sublimating تصفیه کردن
tries تصفیه کردن
to a upon تصفیه کردن
rarify تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
reconciles تصفیه کردن
calcine تصفیه کردن
to try out خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
chastened تصفیه وتزکیه کردن
chastening تصفیه وتزکیه کردن
settles تصفیه حساب کردن
acquits پرداختن و تصفیه کردن
chastens تصفیه وتزکیه کردن
acquit پرداختن و تصفیه کردن
acquitting پرداختن و تصفیه کردن
check out تصفیه حساب کردن
air refining با هوا تصفیه کردن
chasten تصفیه وتزکیه کردن
settle تصفیه حساب کردن
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
accommodates وفق دادن تصفیه کردن
age harden تصفیه کردن عمل اوردن
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodate وفق دادن تصفیه کردن
accommodated وفق دادن تصفیه کردن
urbanizes صاف کردن تصفیه کردن
urbanised صاف کردن تصفیه کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanizing صاف کردن تصفیه کردن
urbanized صاف کردن تصفیه کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
settle تصفیه کردن سازش کردن
settle واریز کردن تصفیه کردن
settles تصفیه کردن سازش کردن
puriform پاک کردن تصفیه کردن
settles واریز کردن تصفیه کردن
urbanize صاف کردن تصفیه کردن
urbanising صاف کردن تصفیه کردن
urbanises صاف کردن تصفیه کردن
etherealize اسمانی کردن تصفیه کردن
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
pattinsonprocess عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
fining تصفیه
clarification تصفیه
settlements تصفیه
adjustments تصفیه
adjustment تصفیه
clearance تصفیه
infiltration تصفیه
settlement تصفیه
conciliation تصفیه
percolation تصفیه
water softener اب تصفیه کن
depuration تصفیه
water softeners اب تصفیه کن
arrangement تصفیه
expurgation تصفیه
liquidation تصفیه
administrations تصفیه
purgation تصفیه
administration تصفیه
rectification تصفیه
arrangements تصفیه
water purification تصفیه اب
administrators مدیر تصفیه
administratrix مدیره تصفیه
liquidation تصفیه شرکت
administrator مدیر تصفیه
unsettled تصفیه نشده
break up price بهای تصفیه
official liquidator مدیر تصفیه
settlement تصفیه پرداخت
adjust تصفیه نمودن
refined تصفیه شده
purificator تصفیه کننده
calcining method روش تصفیه
refines تصفیه شدن
calcining klin بوته تصفیه
water sterilizing bag کیف تصفیه اب
purified تصفیه شده
purification شستشو تصفیه
receiver مدیر تصفیه
refine تصفیه شدن
receivers مدیر تصفیه
primary treatment تصفیه نخستین
gold refining تصفیه طلا
clarifying تصفیه شدن
refinef copper مس تصفیه شده
clarify تصفیه شدن
expurgator تصفیه کننده
expurgatory تصفیه کننده
refinery تصفیه خانه
depuratory تصفیه کننده
refineries تصفیه خانه
sewage purification تصفیه فاضلاب
order of discharge حکم تصفیه
trustee مدیر تصفیه
gold parting تصفیه طلا
discharge مفاصا تصفیه
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
average adjustment تصفیه خسارت
discharges مفاصا تصفیه
catharsis تصفیه تطهیر
depurator تصفیه کننده
gas cleaning تصفیه گاز
zone purification تصفیه منطقهای
depurative تصفیه کننده
trustees مدیر تصفیه
outstanding تصفیه نشده
settlements تصفیه پرداخت
liquidators مدیر تصفیه
liquidator مدیر تصفیه
secondary treatment تصفیه دومین
clarifies تصفیه شدن
overrefinement تصفیه بسیار
official receiver مدیر تصفیه
filtration تصفیه پالایش
outstandingly تصفیه نشده
expurgatorial تصفیه یاتنقیح کننده
realization [American E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
gold refinery واحد تصفیه طلا
liquidation [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
furnace refining تصفیه و پالایش کوره
purofier اسباب تصفیه گاز
filtrate مایع تصفیه شده
purificative تصفیه کننده تصفیهای
sewage works {sg} تصفیه خانه فاضلاب
peaceful adjustment of disputes تصفیه مسالمت امیز
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
clarified ناب تصفیه شده
cathartic تصفیه کننده روانپاکساز
calcined lime اهک تصفیه شده
raffinate ماده تصفیه شده
purificatory تصفیه کننده تصفیهای
leaching تصفیه بوسیله شستشو
aquavitae الکل تصفیه نشده
clarificant ماده تصفیه کننده
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
filtering صاف کنندگی تصفیه
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
refined lead سرب تصفیه شده
refined spelter روی تصفیه شده
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
refined iron اهن تصفیه شده
realisation [British E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com