Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (2 milliseconds)
English
Persian
whirligig
تصور واهی
Search result with all words
gimcrack
تصور واهی نخودهراش
Other Matches
imaginal
تصور کردنی قابل تصور
imaginable
تصور کردنی قابل تصور
unrealistically
واهی
unrealistic
واهی
romantic
واهی
romantically
واهی
romantics
واهی
suppositious
واهی
chimerical
واهی
unsubstantial
واهی
unsubstantiality
واهی
vagarious
واهی
airy
واهی
visional
واهی
moonshiny
واهی
laputan
واهی
revery
خیال واهی
delusive
موهوم واهی
chimera
خیال واهی
reverie
خیال واهی
reveries
خیال واهی
chimerically
بطور واهی
chimaera
خیال واهی
unreal
واهی وهمی
chimeras
خیال واهی
wishful thinking
افکار واهی و پوچ
A castle in the air. Wishful thinking.
آرزوی واهی ( خیالی)
dream up
بطور واهی چیزی را ساختن
vagariously
وهمی از روی هوی و هوس واهی
dump
بقیمت خیلی ارزان فروختن فرورفتن درخیالات واهی حالت مالخو لیایی
presumptions
تصور
fanciest
تصور
fancy
تصور
supposal
تصور
conceptualization
تصور
fancies
تصور
fancied
تصور
suppositions
تصور
supposition
تصور
conception
تصور
notional
تصور
conceptions
تصور
imaginativeness
تصور
presumption
تصور
tablature
تصور
ideas
تصور ها
idea
تصور
notions
تصور
ideas
تصور
fancying
تصور
notion
تصور
visions
تصور
vision
تصور
concepts
تصور ها
internal conception
تصور
visualization
تصور
concept
تصور
brainchild
تصور
imaginations
تصور
imagination
تصور
fictions
تصور
fiction
تصور
ween
تصور کردن
to picture to oneself
تصور کردن
ideate
تصور کردن
the power of imagination
قوه تصور
trow
تصور کردن
unpremediated
تصور نشده
psychological make up
تصور باطنی
prefiguration
تصور قبلی
poetical imagination
تصور شاعرانه
phantasm
تصور خام
legal fiction
تصور حقوقی
imaginative faculty
قوه تصور
to get the idea
تصور کردن
image force
قوه تصور
coneive
تصور کردن
conceptive
تصور کننده
conceivability
قابلیت تصور
to form a notion
تصور کردن
fancying
تصور کردن
vision
خیال تصور
imagine
تصور کردن
inconceivable
تصور ناپذیر
conceivable
تصور کردنی
plot
رسم تصور
plots
رسم تصور
picturing
تصور وصف
image
تصور سیما
plotted
رسم تصور
imagined
تصور کردن
images
تصور خیالی
visions
خیال تصور
inconceivable
تصور نکردنی
imagining
تصور کردن
pictures
تصور وصف
pictured
تصور وصف
picture
تصور وصف
images
تصور سیما
imagines
تصور کردن
image
تصور خیالی
misconception
تصور غلط
fancies
تصور کردن
fancied
تصور کردن
concepts
تصور کلی
concept
تصور کلی
fancy
تصور کردن
public image
تصور عمومی
stereotyping
تصور قالبی
stereotypes
تصور قالبی
stereotype
تصور قالبی
visionary
تصور غیرعملی
visionaries
تصور غیرعملی
misconceptions
تصور غلط
if
فرض تصور
suppose
تصور کردن
supposes
تصور کردن
supposing
تصور کردن
fanciest
تصور کردن
prejudication
تصدیق بلا تصور
supposable
تصور کردنی مفروض
to from an idea of something
چیزیرا تصور کردن
prejudgment
تصدیق بلا تصور
preconceive
قبلا تصور کردن
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
preconceptions
تصدیق بلا تصور
ideologist
متخصص علم تصور
incogitable
غیر قابل تصور
idealization
تطبیق یا تطابق با تصور
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
preconception
تصدیق بلا تصور
prefiguring
از پیش تصور کردن
misconceive
تصور غلط کردن
prefigures
از پیش تصور کردن
pejudgement
تصدیق بلا تصور
prefigured
از پیش تصور کردن
prefigure
از پیش تصور کردن
porenotion
تصور پیش از وقت
porenotion
تعصب بلا تصور
imaginably
بطور قابل تصور
i imagine he is my friend
من تصور میکنم او دوست من است
idealistically
از روی اعتقاد به تصور وخیال
imaginative
دارای قوه تصور زیاد
conceptualize
تصور یا اندیشه چیزی راکردن
i imagine him to be my friend
من تصور میکنم که او دوست من است
prefiguration or prefigurement
تشبیه از پیش تصور قبلی
idealism
خیال پرستی مسلک اصالت تصور
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
approving
تصور اینکه چیزی خوب است
approves
تصور اینکه چیزی خوب است
approve
تصور اینکه چیزی خوب است
tabula rasa
فکر ساده وبدون تصور اطفال
ideally
بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
idegraphy
علامت نویسی نمایش فکر یا تصور با نشان
lycanthrope
کسی که تصور میکند گرگ شده است
lycanthropy
تصور این که شخصی تبدیل به گرگ شده
think little of
<idiom>
تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
i have no idea of that
هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
material theory of heat
پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
MIP mapping
روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
frame
بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
graphics
در کامپیوتر که دستورات نرم افزاری را به سگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند که گرافیک را روی صفحه تصور متصل نشان میدهد
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
infinity
حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
ignisfatuus
روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
visualised
تجسم کردن تصور کردن
visualizes
تجسم کردن تصور کردن
visualises
تجسم کردن تصور کردن
visualizing
تجسم کردن تصور کردن
visualising
تجسم کردن تصور کردن
visualize
تجسم کردن تصور کردن
visualized
تجسم کردن تصور کردن
Brontide
نوعی صدا
[صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
LCD
چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com