Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 234 (11 milliseconds)
English
Persian
prosecutor
تعقیب قانونی
prosecutors
تعقیب قانونی
Search result with all words
prosecution
تعقیب قانونی پیگرد
prosecutions
تعقیب قانونی پیگرد
prosecute
تعقیب قانونی کردن
prosecuted
تعقیب قانونی کردن
prosecutes
تعقیب قانونی کردن
prosecuting
تعقیب قانونی کردن
sue
تعقیب قانونی کردن
sued
تعقیب قانونی کردن
sues
تعقیب قانونی کردن
suing
تعقیب قانونی کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
litigate
تعقیب قانونی کردن
litigated
تعقیب قانونی کردن
litigates
تعقیب قانونی کردن
litigating
تعقیب قانونی کردن
law
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
laws
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
indict
تعقیب قانونی کردن
indicted
تعقیب قانونی کردن
indicting
تعقیب قانونی کردن
indicts
تعقیب قانونی کردن
actionable
قابل تعقیب قانونی
suable
قابل تعقیب قانونی
actionable
<adj.>
قابل تعقیب قانونی
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
قابل تعقیب قانونی
[حقوقی]
culpable
<adj.>
قابل تعقیب قانونی
[حقوقی]
indictable
<adj.>
قابل تعقیب قانونی
[حقوقی]
penal
<adj.>
قابل تعقیب قانونی
[حقوقی]
punishable
<adj.>
قابل تعقیب قانونی
[حقوقی]
Other Matches
neutralize track
هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
to lay down a rule
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
elevation tracking
دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
automatic release date
تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
legitimate
عذر قانونی قانونی
legitimates
عذر قانونی قانونی
legitimating
عذر قانونی قانونی
legitimated
عذر قانونی قانونی
pursuit
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
authorized stoppage
برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
chases
تعقیب
prosecutions
تعقیب
chase
تعقیب
chasing
تعقیب
prosecution
تعقیب
pursuits
تعقیب
pursuit
تعقیب
continuation
تعقیب
chased
تعقیب
chace
تعقیب
right to sue
حق تعقیب
in continuation of
در تعقیب
further to
در تعقیب
litigation
تعقیب
in pursuance of
در تعقیب
following
تعقیب
persecution
تعقیب
pursuant to
در تعقیب
venery
تعقیب
clampdowns
تعقیب
follow-ups
تعقیب
pursuance
تعقیب
follow-up
تعقیب
clampdown
تعقیب
chivies
تعقیب کردن
tail
تعقیب کردن
chivvied
تعقیب کردن
chivied
تعقیب کردن
chivvies
تعقیب کردن
chased
تعقیب کردن
tailed
تعقیب کردن
chivvy
تعقیب کردن
chivvying
تعقیب کردن
chivying
تعقیب کردن
chase
تعقیب کردن
tails
تعقیب کردن
pursuer
تعقیب کننده
sue
تعقیب کردن
prosecuting
تعقیب کردن
sues
تعقیب کردن
prosecutes
تعقیب کردن
prosecuted
تعقیب کردن
prosecute
تعقیب کردن
practising
تعقیب کردن
pursuers
تعقیب کننده
practise
تعقیب کردن
suing
تعقیب کردن
practicing
تعقیب کردن
sued
تعقیب کردن
chases
تعقیب کردن
prosecutable
قابل تعقیب
drop track
تعقیب موقوف
to follow up
تعقیب کردن
traceable
قابل تعقیب
criminal prosecution
تعقیب جزایی
chive
تعقیب کردن
chace
تعقیب کردن
autotrack
تعقیب خودکار
automatic tracking
تعقیب خودکار
automatic aiming
تعقیب خودکار
tracks
تعقیب کردن
follow up
تعقیب کردن
hue and cry
تعقیب قاتل
indicter
تعقیب کننده
pursuable
قابل تعقیب
pursuit course
مسیر تعقیب
nonsuit
عدم تعقیب
nonsequitur
عدم تعقیب
nolle proseequi
منع تعقیب
liable to prosecution
مورد تعقیب
legal suit
تعقیب قضایی
lay fast by the heels
تعقیب کردن
lay by the heels
تعقیب کردن
indictor
تعقیب کننده
track
تعقیب کردن
trailers
تعقیب کننده
manhunt
تعقیب جنایتکاران
pursued
تعقیب کردن
pursue
تعقیب کردن
ensues
تعقیب کردن
ensued
تعقیب کردن
ensue
تعقیب کردن
pursues
تعقیب کردن
trailer
تعقیب کننده
tracked
تعقیب کردن
manhunts
تعقیب جنایتکاران
traces
تعقیب کردن
traced
تعقیب کردن
trace
تعقیب کردن
suability
قابلیت تعقیب
pursuing
تعقیب کردن
chasing
تعقیب کردن
suited
تعقیب انطباق
indifferent
بی طرف بی تعقیب
suits
تعقیب انطباق
prosecution
تعقیب کننده
practises
تعقیب کردن
chasers
تعقیب کننده
prosecutions
تعقیب کننده
indictable
قابل تعقیب
chaser
تعقیب کننده
impeachable
قابل تعقیب
tailing
دنباله تعقیب
suit
تعقیب انطباق
track
تعقیب مسیر کردن
indictable
<adj.>
قابل تعقیب
[حقوقی]
tracked
تعقیب مسیر کردن
follwer
مقلد تعقیب کننده
trails
هدف را تعقیب کنید
actionable
<adj.>
قابل تعقیب
[حقوقی]
trail
هدف را تعقیب کنید
tracks
تعقیب مسیر کردن
drop track
تعقیب را قطع کنید
trailing
هدف را تعقیب کنید
trailed
هدف را تعقیب کنید
track mode
روش تعقیب هدف
track production
شروع تعقیب هدف
actionable
قابل تعقیب در دادگاه
merged
اعلام مسیر تعقیب
penal
<adj.>
قابل تعقیب
[حقوقی]
actions
جریان حقوقی تعقیب
action
جریان حقوقی تعقیب
chargeable
<adj.>
قابل تعقیب
[حقوقی]
punishable
<adj.>
قابل تعقیب
[حقوقی]
pointer chasing
تعقیب اشاره گرها
pursuance of a plan
تعقیب اندیشه یا نقشهای
absolution
منع تعقیب کیفری
astro tracker
تعقیب کننده نجومی
snooper scope
دوربین تعقیب و دیدبانی
give chase
<idiom>
تعقیب چیزی یا کسی
not liable to prosecution
غیر قابل تعقیب
culpable
<adj.>
قابل تعقیب
[حقوقی]
nolle prosequi
قرار موقوفی تعقیب
follows
تعقیب کردن فهمیدن
followed
تعقیب کردن فهمیدن
follow
تعقیب کردن فهمیدن
violation will be prosecuted
متخلفین تعقیب خواهند شد
verdict for staying the proceeding
قرار منع تعقیب
arraignment
احضار به محکمه تعقیب
subchaser
تعقیب کننده زیر دریایی
actionable
<adj.>
قابل تعقیب در دادگاه
[حقوقی]
coursed
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
course
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
punishable
<adj.>
قابل تعقیب در دادگاه
[حقوقی]
bloodhounds
بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
penal
<adj.>
قابل تعقیب در دادگاه
[حقوقی]
indictable
<adj.>
قابل تعقیب در دادگاه
[حقوقی]
contact lost
هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
suits
خواست دادن تعقیب کردن
courses
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
bloodhound
بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
culpable
<adj.>
قابل تعقیب در دادگاه
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
قابل تعقیب در دادگاه
[حقوقی]
suit
خواست دادن تعقیب کردن
suited
خواست دادن تعقیب کردن
practise or tice
توط ئه دیدن تعقیب کردن
push along forward
راه خود را باعجله تعقیب کردن
whipper
تعقیب کننده شخص موثر و مهم
To shadow someone.
مثل سایه کسی را تعقیب کردن
cease engagement
درگیری قطع هدف را تعقیب نکنید
push along on
راه خود را باعجله تعقیب کردن
non indictable offence
جرایمی که بدون صدورادعانامه تعقیب می شوند
push along
راه خود را باعجله تعقیب کردن
track mode
روش تعقیب زمینی هواپیما به طورخودکار
snooper
هواپیمایی که در حال تعقیب یا دیدبانی است
trails
هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trailing
هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trailed
هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trail
هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
lock on
باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
tracking index
فهرست شماره ترتیب مسیرهای تعقیب
submarine chaser
قایق مامور تعقیب زیر دریایی
estreat
ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
carry light
نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
trailer
خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
still hunting
روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
sue somebody for damages
کسی را به خاطر زیانی تحت تعقیب قراردادن
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
trailers
خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
revivor
تعقیب دعوایی که به علتی معوق مانده بوده است
check port/starboard
جهت تعقیب رادار به سمت دماغه کشتی یا دم هواپیما
cognizance
ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
indict
تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicts
تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicted
تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com