English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English Persian
incurrence تعلق گرفتگی
Other Matches
attachment تعلق
accru تعلق
dependency تعلق
dependencies تعلق
belonged تعلق داشتن
belong تعلق داشتن
accruing تعلق گرفتن
accrue تعلق گرفتن
accrue تعلق گرفتن
belongs تعلق داشتن
accrues تعلق گرفتن
intimacy principle اصل تعلق
belonging to another تعلق به غیر
belongingness تعلق پذیری
that right inheres in him ان حق باو تعلق میگیرد
fixations خیره شدگی تعلق خاطر
fixation خیره شدگی تعلق خاطر
incidence تعلق واقعی مالیات مشمولیت
accruing منتج گردیدن تعلق گرفتن
accrues منتج گردیدن تعلق گرفتن
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
royalty tonnage ی که حق الامتیازبدان تعلق میگیردبتن شماری
quantity allowance تخفیفی که به خرید عمده تعلق میگیرد
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
birthright حقوقی که در اثر تولد بخص تعلق می گیرد
dutiable goods کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد
rent ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
free haul در حمل مصالح ساختمانی به کارگاه حداکثر مسافتی را که کرایه اضافی بدان تعلق نگیردگویند
His sculptures blend into nature as if they belonged there. مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
inurement خو گرفتگی
blocking up گرفتگی
decongestant گرفتگی بر
addicts : خو گرفتگی
mugginess گرفتگی
stasis گرفتگی
mistiness مه گرفتگی
addict خو گرفتگی
eclipse گرفتگی
eclipsing گرفتگی
haziness مه گرفتگی
eclipses گرفتگی
eclipsed گرفتگی
decongestants گرفتگی بر
congestion گرفتگی
melancholia گرفتگی
mud filling گل گرفتگی
mud silting گل گرفتگی
sultriness گرفتگی
crick گرفتگی
fouling گرفتگی
spasms گرفتگی
spasm گرفتگی
unstuck بی گرفتگی
myoclonus گرفتگی عضلانی
mountain sickness کوه گرفتگی
silting up لای گرفتگی
roup گرفتگی صدا
sea sickness دریا گرفتگی
sand filling ماسه گرفتگی
morphiomania خو گرفتگی به مرفین
mant زبان گرفتگی
eclipse of sun افتاب گرفتگی
dust laden خاک گرفتگی
coprostasis شکم گرفتگی
cramp گرفتگی عضلانی
fouling لای گرفتگی
writer's cramp دست گرفتگی
birth mark ماه گرفتگی
cramps گرفتگی عضلانی
cramp گرفتگی عضله
lunar eclipse ماه گرفتگی
fouling جرم گرفتگی
inundation سیل اب گرفتگی
grubbiness گرم گرفتگی
cramps گرفتگی عضله
graphospasm گرفتگی دست
eclipse of the sun خورشید گرفتگی
aggradation شن گرفتگی برنهاد
obstructions جلو گیری گرفتگی
obstruction جلو گیری گرفتگی
contretemps بدشانسی گرفتگی حالت
systremma [leg cramps] گرفتگی ساق پا [پزشکی]
cramp in the leg گرفتگی ساق پا [پزشکی]
cramp in the calf گرفتگی ساق پا [پزشکی]
charleyhorse [American] [colloquial] گرفتگی ساق پا [پزشکی]
charley horse [American] [colloquial] گرفتگی ساق پا [پزشکی]
systremma [leg cramps] گرفتگی عضلات پا [پزشکی]
cramp in the leg گرفتگی عضلات پا [پزشکی]
cramp in the calf گرفتگی عضلات پا [پزشکی]
charley horse [American] [colloquial] گرفتگی عضلات پا [پزشکی]
charleyhorse [American] [colloquial] گرفتگی عضلات پا [پزشکی]
archer's paralysis گرفتگی عضله کمانگیر
opiumism خو گرفتگی بکشیدن افیون
aggradation فراسازی ماسه گرفتگی
hoarseness گرفتگی صدا یا سینه
eclipse of the moon ماه گرفتگی انخساف
vaginismus گرفتگی عضلات مهبل
vaginism گرفتگی عضلات مهبل
birthmarks علامت ماه گرفتگی بر بدن
birthmark علامت ماه گرفتگی بر بدن
clogging گرفتگی [سوراخ یا لوله و غیره ]
iodism خو گرفتگی زیاد در بکار بردن ید
One day I want to have a horse of my very own. روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
charley horse [American] [colloquial] گرفتگی عضله پشت ساق پا [پزشکی]
charleyhorse [American] [colloquial] گرفتگی عضله پشت ساق پا [پزشکی]
cramp in the calf گرفتگی عضله پشت ساق پا [پزشکی]
scaliness پوشیدگی از پولک یا فلس جرم گرفتگی
cramp in the leg گرفتگی عضله پشت ساق پا [پزشکی]
charley horse کشیدگی یا گرفتگی عضلانی ران سوارکار
adenoid عظم لوزهء حلقی گرفتگی بینی
foghorns شیپور اعلام خطرمه گرفتگی اژیر مه
foghorn شیپور اعلام خطرمه گرفتگی اژیر مه
systremma [leg cramps] گرفتگی عضله پشت ساق پا [پزشکی]
cramps گرفتگی عضلات انقباض ماهیچه در اثر کارزیاد
charly horse کشیدگی یا گرفتگی عضله ران کشتی گیر
cramp گرفتگی عضلات انقباض ماهیچه در اثر کارزیاد
fog dog روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
blocking گرفتگی مسیر جریان در تونل باد ناشی از موجهای ضربهای
In the long run fatty food makes your arteries clog up. در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
tenant right حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com