English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (5 milliseconds)
English Persian
four point suspension تعلیق چهارنقطهای
Other Matches
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
deep freeze تعلیق
suspensions تعلیق
suspension تعلیق
pendency تعلیق
hangs تعلیق
suspense تعلیق
interruptions تعلیق
abeyance تعلیق
interruption تعلیق
hang تعلیق
deep freezes تعلیق
colloidal suspension تعلیق کلوییدی
suspension ایست تعلیق
cardanic suspension تعلیق کاردان
engine mounting تعلیق موتور
spring suspension تعلیق فنری
suspense درحال تعلیق
remainder حالت تعلیق
suspensions ایست تعلیق
suspension of punishment تعلیق مجازات
suspensive تعلیق معلق
suspensive درحال تعلیق
abeyance or adeyancy تعلیق تعویق
stay of proceedings تعلیق دادرسی
reprieval تعلیق مجازات
reduction to absurdity تعلیق به محال
precipitant تعلیق شدنی
precipitable تعلیق پذیر
lay off تعلیق کارگر
hanging prevention ممانعت از تعلیق
probation تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
front wheel suspension تعلیق چرخهای جلو
on probation در دوره تعلیق مجازات
on probation به شرط تعلیق مجازات
to be in suspension در حالت تعلیق بودن
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
reductio ad absurdum تعلیق بامر محال
hoisting دستگاه تعلیق جرثقیل
emulsifies بحالت تعلیق دراوردن
reprieve تعلیق اجرای مجازات
emulsify بحالت تعلیق دراوردن
reprieving تعلیق اجرای مجازات
reprieves تعلیق اجرای مجازات
hanging اویزان درحال تعلیق
emulsifying بحالت تعلیق دراوردن
reprieved تعلیق اجرای مجازات
emulsified بحالت تعلیق دراوردن
torsion bar بار پیچشی اهرم تعلیق
privations محروم سازی تعلیق مقام
privation محروم سازی تعلیق مقام
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
hypostasis موجود فرضی حالت تعلیق
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
suspend معلق کردن تعلیق دادن
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
suspending معلق کردن تعلیق دادن
stultification تعلیق بمحال احمق ساختن
suspends معلق کردن تعلیق دادن
suspending تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
buggie بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
suspends تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
suspend تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
disperse [درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
emulsions تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioned تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
suspension strap نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
lattice suspension bridge پل تعلیق مشبک پل اویز مشبک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com