English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (8 milliseconds)
English Persian
dishonored تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoring تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonors تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonour تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonoured تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonouring تعهد خود رامحترم نشمردن
dishonours تعهد خود رامحترم نشمردن
Other Matches
dishonour a contract قرارداد را محترم نشمردن
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
warranties تضمین تعهد تعهد قانونی
warranty تضمین تعهد تعهد قانونی
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
engagements تعهد
engagement تعهد
obstriction تعهد
liability تعهد
warranties تعهد
warranty تعهد
bond تعهد
obligation تعهد
assumpsit تعهد
assunption تعهد
bank bond تعهد
committment تعهد
oblogation تعهد
sponsion تعهد
undertaking تعهد
obligations تعهد
onus تعهد
contract تعهد
mandate تعهد
guarantees تعهد
assume تعهد
assumes تعهد
commitments تعهد
commitment تعهد
guaranteed تعهد
assurances تعهد
mandating تعهد
assurance تعهد
liabilities تعهد
mandates تعهد
mandated تعهد
guarantee تعهد
covenants تعهد کردن
substitution of a different obligation تبدیل تعهد
substitution of an obligation تبدیل تعهد
take on تعهد کردن
without engagement فاقد تعهد
to take on تعهد کردن
mature obligation تعهد حال
undertakes تعهد کردن
undertaken تعهد کردن
subscribers تعهد کننده
nonalignment عدم تعهد
preengagement تعهد قبلی
liability to disease تعهد امادگی
implied assumpist تعهد ضمنی
fulfilment of an obligation ایفاء تعهد
fulfilment of an obligation اجرای تعهد
termination of an obligation انقضاء تعهد
extinction of an obligation انقضاء تعهد
discharge of an obligation سقوط تعهد
recognizance تعهد نامه
breach of an obligation تخلف از تعهد
covenant تعهد کردن
subscriptions تعهد پرداخت
subscription تعهد پرداخت
subscriber تعهد کننده
peremptory undertaking تعهد قاطع
underwrote تعهد کردن
underwrite تعهد کردن
underwritten تعهد کردن
underwriting تعهد کردن
honouring انجام تعهد
honored انجام تعهد
honors انجام تعهد
honoured انجام تعهد
honoring انجام تعهد
honours انجام تعهد
undertake تعهد کردن
enterprises تعهد تجارت
enterprise تعهد تجارت
underwrites تعهد کردن
committal تعهد الزام
honour انجام تعهد
warranty تعهد کننده
warranties تعهد کننده
failure to comply with the transaction عدم ایفاء تعهد
honors ایفای تعهد کردن
honour ایفای تعهد کردن
long tail liability تعهد طولانی مدت
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
honoured ایفای تعهد کردن
good performance bond guarntee وثیقه انجام تعهد
novation تبدیل تعهد یا مدیون
liabilities تعهد موجودی بانکی
warrantor تعهد کننده ضامن
unilateral contract تعهد یک جانبه ایقاع
promissory وابسته به تعهد یا قول
pre engaged دارای تعهد قبلی
honored ایفای تعهد کردن
honoring ایفای تعهد کردن
plight تعهد دادن گرفتاری
liability تعهد موجودی بانکی
pledged تعهد والتزام گروگذاشتن
pledges تعهد والتزام گروگذاشتن
pledging تعهد والتزام گروگذاشتن
pledge تعهد والتزام گروگذاشتن
honours ایفای تعهد کردن
bond تعهد موافقت نامه
honouring ایفای تعهد کردن
binding cover پوشش تعهد شده
disengagement رهایی از قید یا تعهد
guaranty تضمین ضمانت یا تعهد کردن
covenant in low تعهد ناشی ازحکم قانون
covenant منشور عقد بستن تعهد
pacta sunt servanda تعهد الزام اور است
covenants منشور عقد بستن تعهد
long term credit commitment تعهد اعتبار بلند مدت
subscriptions وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
subscription وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
offset of one obligation against another تهاتر حاصل شدن بین دو دین یا دو تعهد
tacit تعهد کنترل اسلحه بین دو یاچند کشور
onerous property دارایی یا ملکی که مستلزم انجام تعهد یا التزامی است
sign off از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
collateral عین مرهونه مال گرویی وثیقه انجام تعهد
peremptory undertaking تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
implied assumpist تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
we underwrite the company ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
liquidated damages خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
grant واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grants واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
nonappropriated funds اعتبارات غیر سازمانی اعتبارات تعهد نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
warranty امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranties امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
locarno treaty بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com