Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
deformation due to moisture and tempratu
تغییر شکل ناشی از رطوبت وحرارت
Other Matches
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
relative humidity
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
tax friction
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
optimum moisture
رطوبت بهینه رطوبت مناسب
ardently
از روی حمیت وحرارت
electrothermic
مربوط به الکتریسته وحرارت
electrothermal
مربوط به الکتریسته وحرارت
thermoelectric
وابسته به رابطه برق وحرارت
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
tortious liability
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
thermodynamics
علم مربوط به تبادل کار وحرارت و جریان گرما وتغییر دما بویژه در سیالات متحرک
look ahead
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
end strings
نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked
مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
dampers
رطوبت
precipitation
در صد رطوبت
humidity of the atmosphere
رطوبت جو
dampest
رطوبت
Humidifier
رطوبت زن
wet
رطوبت
wets
رطوبت
wetted
رطوبت
wettest
رطوبت
moisture
رطوبت
dampness
رطوبت
humidity
رطوبت
miosture
رطوبت
moisteness
رطوبت
dewiness
رطوبت
precipitation
رطوبت
moistness
رطوبت
damp
رطوبت
capillary
رطوبت موئینهای
capillaries
رطوبت موئینهای
sebaceous humour
رطوبت شحمی
free moisture
رطوبت ازاد
free moisture
رطوبت سطحی
precipitation
میزان رطوبت
humidification
رطوبت افزایی
relative humidity
رطوبت نسبی
water content
درصد رطوبت
psychrometer
رطوبت سنج
water proof
رطوبت ناپذیر
synovia
رطوبت مفصلی
dehumidify
رطوبت گرفتن
dehumidification
رطوبت زدایی
the vitreoud humour
رطوبت زجاجیه
surface moisture
رطوبت سطحی
desicant
رطوبت گیر
humidity
میزان رطوبت
humidity
چگالی رطوبت
permeable
رطوبت پذیر
specific humidity
رطوبت ویژه
soil moisture
رطوبت خاک
humidity
غلظت رطوبت
impermeable
رطوبت ناپذیر
hygrometer
رطوبت سنج
hygrometry
رطوبت سنجی
hygroscope
رطوبت نما
air moisture
رطوبت هوا
absolute humidity
رطوبت مطلق
air humidity
رطوبت هوا
air dry
بدون رطوبت
mesic
نیازمند به رطوبت
hygrosensitive
حساس به رطوبت
moisture content
مقدار رطوبت
hydrometer
رطوبت سنج
moisture determination
تعیین رطوبت
mustiness
بوی رطوبت
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
hyalitis
اماس رطوبت شیشهای
hygroscopic moisture
رطوبت موجود در هوا
hyalitis
ورم رطوبت زجاجی
groundsheets
فرش رطوبت ناپذیر
aqueous corrosion
پوسیدگی در اثر رطوبت
equilibrium moisture content
درصد رطوبت متعادل
silica gel
ماده جاذب رطوبت
wettish
رطوبت دار خیس
groundsheet
فرش رطوبت ناپذیر
to fog off
دراثر رطوبت پوسیدن
dampening
رطوبت پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
hygrophyte
گیاه رطوبت گرای
dampen
رطوبت پیدا کردن
absolute humidity of gas
رطوبت مطلق گاز
hygrology
گفتار در رطوبت هوا
change
تغییر کردن تغییر دادن
changes
تغییر کردن تغییر دادن
changed
تغییر کردن تغییر دادن
changing
تغییر کردن تغییر دادن
change over
تغییر روش تغییر رویه
intravitreous
واقع در درون رطوبت شیشهای
humectant
مادهای که رطوبت را بخودجذب میکند
moisture content
درصد رطوبت موجود در خاک
permeable
قابل عبور دادن رطوبت
unavailable water
رطوبت غیر قابل استفاده
optimum moisture content
درصد رطوبت مناسب خاک
permeability
قابلیت عبور دادن رطوبت
hygrometer
الات وادوات سنجش رطوبت هوا
ret
در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
cold wet clothing
لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
mags
ماده شیمیایی برای جذب رطوبت دست ژیمناست
mag
ماده شیمیایی برای جذب رطوبت دست ژیمناست
damp land pit curing
نگهداری رطوبت بتن برای نمونههای ازمایشی درازمایشگاه
humidistat
اسبابی برای تنظیم ونگاهداری درجه رطوبت درحد معینی
hygrograph
دستگاه خود کاری برای اندازه گیری رطوبت جوی
fm
فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
cycles
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
angular travel
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
dilettantes
ناشی
on account of somebody
[something]
ناشی از
amateurish
ناشی
dilettanti
ناشی
mala filde
ناشی
Due to
ناشی از
maladroit
ناشی
descended
ناشی
dilettante
ناشی
muffs
ناشی
gauche
ناشی کج
resulting
ناشی
emergent
ناشی
resulted
ناشی
ills
ناشی
ill-
ناشی
even tual
ناشی
ill
ناشی
skill less
ناشی
due
ناشی از
result
ناشی
therefrom
ناشی از ان
skilless
ناشی
muff
ناشی
muffed
ناشی
muffing
ناشی
resultant
ناشی
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
privative
ناشی از محرومیت
unfortunate
ناشی ازبدبختی
unperfect
ناشی نابلد
rhapsodical
ناشی از احساسات
irritative
ناشی از تحریک
premune
ناشی از جلوگیری
sequent
منتج ناشی
gremie
بی تجربه و ناشی
awkwardness
ناشی گری
gaucherie
ناشی گری
issues
ناشی شدن
issued
ناشی شدن
awkward
بی لطافت ناشی
emanated
ناشی شدن
internal
ناشی ازدرون
jackleg
ناشی نادرست
emanates
ناشی شدن
tisy
ناشی از مستی
emanating
ناشی شدن
dittographic
ناشی ازتکراراشتباهی
due to an accident
ناشی از یک حادثه
emanate
ناشی شدن
hypostatic
ناشی از ته نشینی
variorum
ناشی ازچندمنبع
issue
ناشی شدن
negligent
ناشی از بی مبالاتی
unskil
ناشی بی مهارت
stingy
ناشی از خست
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
rise
ناشی شدن از
adipic
ناشی ازچربی
rise
ناشی شدن
rises
ناشی شدن از
novices
ادم ناشی
abnerval
ناشی از عصب
toxic
ناشی از زهراگینی
awkward age
سن خامکار
[ناشی]
guttural
ناشی از گلو
novice
ادم ناشی
rises
ناشی شدن
profits a prendre
حقوق ناشی از مزارعه
associative facilitation
سهولت ناشی از تداعی
toxic psychosis
روان پریشی ناشی از سم
thoughtless
لاقید ناشی از بی فکری
come
رخ دادن ناشی شدن
use inheritance
وراثت ناشی از کاربرد
internal
باطنی ناشی ازدرون
despiteous
ناشی ازکینه یالج
royalistic
ناشی از شاه پرستی
rube
ادم دهاتی ناشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com