English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
rule of reason تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
Other Matches
declaratory statute هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
law قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
laws قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
rule of reason تفسیر قانونی توام با سوء نیت
interpretations تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretation تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
sumptuary law قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
leninism اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
statutory قانون مدون قانونی
we make it a rule to قانون ما اینست که ...قانونی داریم که .....
constructive trust منظور مسئولیتی است که از حکم قانون ناشی میشود و ارتباطی به خواست شخص ندارد
illegal آنچه قانونی نیست یا مخالف قانون و قوانین باشد
property in action مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
dismounted به طورغیر سواره
to lay down a rule قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
to go snacks عادلانه سهم کردن
to hold the scales even عادلانه داوری کردن
to go shares عادلانه بخش کردن
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
I heard it through the grapevine. افرادی به طورغیر رسمی به من آگاهی دادند.
trust انحصارات چند جانبه
trusts انحصارات چند جانبه
trusted انحصارات چند جانبه
gerrymander بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
interpretable قابل تفسیر تفسیر بردار
tuning pipe نای مخصوص کوک ومیزان کردن بعضی الات موسیقی
to make allowance منظور کردن
allocate منظور کردن
allocating منظور کردن
allocates منظور کردن
to make oneself clear <idiom> منظور را روشن کردن
misinterpreting بد تفسیر کردن
misconstruing بد تفسیر کردن
misinterprets بد تفسیر کردن
misinterpreted بد تفسیر کردن
misconstrued بد تفسیر کردن
misconstrues بد تفسیر کردن
make of something <idiom> تفسیر کردن
misinterpret بد تفسیر کردن
gloze تفسیر کردن
misconstrue بد تفسیر کردن
construe تفسیر کردن
annotated تفسیر کردن
interpreting تفسیر کردن
interpret تفسیر کردن
interpreted تفسیر کردن
annotating تفسیر کردن
annotates تفسیر کردن
construed تفسیر کردن
construes تفسیر کردن
annotate تفسیر کردن
interpert تفسیر کردن
conture تفسیر کردن
interprets تفسیر کردن
rationalizing بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalised بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizes بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalising بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalize بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalises بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalized بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
reinterpret دوباره تفسیر کردن
misinterpret بغلط تفسیر کردن
to read too much into تفسیر ناموجه کردن
misinterpreting بغلط تفسیر کردن
misinterprets بغلط تفسیر کردن
misinterpreted بغلط تفسیر کردن
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
misconsture بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
spiritualize بطور معنوی تفسیر کردن
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
squaring عادلانه
squares عادلانه
squared عادلانه
square عادلانه
righteously عادلانه
evenly عادلانه
uprightly عادلانه
deserved عادلانه
equitably عادلانه
eudaemonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
eudaimonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
just profit سود عادلانه
fair price قیمت عادلانه
unjust غیر عادلانه
just wage مزد عادلانه
fair return بازده عادلانه
fair competition رقابت عادلانه
fair trade تجارت عادلانه
just price قیمت عادلانه
paraphrasing تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrase تفسیر کردن تاویل کردن
explian تاویل کردن تفسیر کردن
paraphrased تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrases تفسیر کردن تاویل کردن
translate معنی کردن تفسیر کردن
translating معنی کردن تفسیر کردن
translates معنی کردن تفسیر کردن
translated معنی کردن تفسیر کردن
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
fair damages [Law] جبران خسارت عادلانه
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
inquitous غیر عادلانه ناحق
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
to press charges against someone ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
standarize با نمونه یا عیار قانونی مطابقت کردن استاندارد کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
unjustified enrichment دارا شدن غیر عادلانه
his equitable savings and loan building [پس انداز عادلانه و ساختمان وام
legalize قانونی کردن
legitimization قانونی کردن
legitimize قانونی کردن
legitimises قانونی کردن
legitimising قانونی کردن
legalizes قانونی کردن
legalised قانونی کردن
legalises قانونی کردن
legitimizing قانونی کردن
legalization قانونی کردن
legitimized قانونی کردن
legitimised قانونی کردن
legalising قانونی کردن
legalized قانونی کردن
legalizing قانونی کردن
legitimizes قانونی کردن
disables فاقدصلاحیت قانونی کردن
sue تعقیب قانونی کردن
sued تعقیب قانونی کردن
disabling فاقدصلاحیت قانونی کردن
sues تعقیب قانونی کردن
prosecute تعقیب قانونی کردن
suing تعقیب قانونی کردن
indicts تعقیب قانونی کردن
prosecuted تعقیب قانونی کردن
litigate تعقیب قانونی کردن
litigated تعقیب قانونی کردن
indict تعقیب قانونی کردن
indicted تعقیب قانونی کردن
indicting تعقیب قانونی کردن
prosecutes تعقیب قانونی کردن
litigates تعقیب قانونی کردن
litigating تعقیب قانونی کردن
prosecuting تعقیب قانونی کردن
disable فاقدصلاحیت قانونی کردن
automatic release date تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
validating تایید اعتبار قانونی کردن
summoned فراخواندن احضار قانونی کردن
summon فراخواندن احضار قانونی کردن
validated تایید اعتبار قانونی کردن
validates تایید اعتبار قانونی کردن
validate تایید اعتبار قانونی کردن
gerrymander تقسیم حوزههای انتخاباتی وغیره بطور غیر عادلانه
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
misfeasance سوء استفاده کردن ازاقتدار قانونی
to serve a legal p on any one ورقه قانونی بکسی ابلاغ کردن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
divers بعضی
several بعضی
cretain بعضی
some بعضی
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
say's law قانون سی . براساس این قانون
canon قانون کلی قانون شرع
canons قانون کلی قانون شرع
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
legtimize مشروع کردن قانونی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com