English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (5 milliseconds)
English Persian
well nigh تقریبا
well-nigh تقریبا
nearly تقریبا
circa تقریبا
near تقریبا
near- تقریبا
neared تقریبا
nearer تقریبا
nearest تقریبا
nearing تقریبا
nears تقریبا
almost تقریبا
approximately تقریبا
much تقریبا
some تقریبا
all but تقریبا
by a تقریبا
feckly تقریبا
inexactly تقریبا
next door to تقریبا
nighly تقریبا
pretty much تقریبا
wellnigh تقریبا
sort of تقریبا
approx تقریبا
just about <idiom> تقریبا
about <adv.> تقریبا
roughly <adv.> تقریبا
Other Matches
about two years تقریبا`
proximately تقریبا"
not much of <idiom> تقریبا بد
roughly تقریبا"
practically تقریبا"
near vertical تقریبا عمودی
scarcely ever تقریبا هیچوقت
next to impossible تقریبا نشدنی
squarish تقریبا مربع
subovate تقریبا بیضی
sort of <idiom> تقریبا تا یک حدی
about two years تقریبا` دو سال
semi تقریبا نصف
nip and tuck تقریبا برابر
approximately تقریبا به درستی
gravel blind تقریبا کور
semis تقریبا نصف
it is much the same تقریبا همان است
disobedience تقریبا" معادل desertion
nigh تقریبا نزدیک شدن
go near to do something تقریبا کاری را کردن
around 3 in the morning تقریبا ساعت ۳ صبح
nlq کیفیت تقریبا" عالی
thereabout درهمان نزدیکی تقریبا
approximate نه دقیق ولی تقریبا درست
approximated نه دقیق ولی تقریبا درست
approximating آنچه تقریبا درست است
about as high تقریبا` همان اندازه بلند
anasarca ورم تقریبا شدید پشام
two cents <idiom> تقریبا هیچ ،چیزی بی ارزش
approximates نه دقیق ولی تقریبا درست
roughly speaking تقریبا بدون رعایت دقت
It's about 2 miles from ... آن تقریبا 2 مایل دور از ... است.
whyŠthere is the answer شرط در امده تقریبا معنی میدهد
side cast پرتاب نخ ماهیگیری بحالت قوس تقریبا" افقی
jetstream باد تقریبا افقی با سرعت بیش از 08 کیلومتر بر ساعت
The book runs to nearly 600 pages. این کتاب تقریبا بالغ بر ۶۰۰ صفحه می شود.
fjeld فلات مرتفع وصخره داری که تقریبا هیچ درختی نداشته باشد
differentiating cicuit مداری که ولتاژ برون گذاشت ان تقریبا با میزان تغییرولتاژ متناسب است
nihilism شورش و شدت عمل را توصیه کند مفهومی تقریبا" معادل نهیلیسم و انارشیسم از خودگذشتگی و تن به فنا دادن
ecdysiast زن رامشگری که در حین رقص تکه تکه لباس خود رادرمی اورد و تقریبا عریان می رقصد
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
cumuli ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
cumulus ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com