Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
perstripes
تقسیم ماترک بین وراث
Other Matches
residuary legatee
باقیمانده ماترک پس از تقسیم
covenant real
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
collateral heirs
وراث مع الوصف
collateral heirs
وراث جنبی
deprive the heirs of inheritance
وراث را از ارث محروم کردن
inheritance
ماترک
successions
ماترک
succession
ماترک
beguest
ماترک
legacy
ماترک
legacies
ماترک
inheritances
ماترک
relict
ماترک
estate
ماترک
estates
ماترک
estate of a deceased
ماترک
to take an inventory of
سیاهه ماترک
divisor
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous
تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier
درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
real representative
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
heritage
ماترک ترکه غیر منقول
nonagium
عشر ماترک متوفی که به کشیش کلیسای محل می رسیده است
baseband
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
subdividing
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
sector
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
dealing
تقسیم
branches
تقسیم
allocates
تقسیم
allocating
تقسیم
repartition
تقسیم
cleavage
تقسیم
cleavages
تقسیم
distributions
تقسیم
division
تقسیم
distribution
تقسیم
branch
تقسیم
graduator
خط تقسیم کن
allocate
تقسیم
apportionment
تقسیم
sharing
تقسیم
admensuration
تقسیم
allotments
تقسیم
divisions
تقسیم
allotment
تقسیم
dispensation
تقسیم
dispensations
تقسیم
admeasurement
تقسیم
intersect
تقسیم کردن
intersected
تقسیم کردن
divisibility
قابلیت تقسیم
frequency domulipliction
تقسیم فرکانس
frequency division
تقسیم فرکانس
frequency alloment
تقسیم فرکانس
divisions
عمل تقسیم
divisional
مربوط به تقسیم
fire distribution
تقسیم اتش
division of labor
تقسیم کار
division line
خط تقسیم شده
autotomy
تقسیم خودبخود
division check
ازمایش تقسیم
frequency distribution
تقسیم فرکانس
intersects
تقسیم کردن
divisive
تقسیم کننده
splice box
جعبه تقسیم
distributing box
جعبه تقسیم
fifty fifty
تقسیم بالمناصفه
fifty-fifty
تقسیم بالمناصفه
divided
تقسیم شده
battery bus
جعبه تقسیم
demultiplexer
تقسیم کننده
delay allowance
زمان تقسیم
dichotomies
تقسیم به دو بخش
dichotomy
تقسیم به دو بخش
administer
تقسیم کردن
administered
تقسیم کردن
administering
تقسیم کردن
administers
تقسیم کردن
clastic
تقسیم شونده
aminister
تقسیم کردن
divider
تقسیم کننده
regionalism
تقسیم کشوربنواحی
divide exception
خطای تقسیم
divide exception
استثناء تقسیم
division
عمل تقسیم
busbar
جعبه تقسیم
dividable
قابل تقسیم
distribution pannel
تابلوی تقسیم
distribution of the estate
تقسیم ترکه
distribution of forces
تقسیم نیروها
compartment
تقسیم کردن
compartments
تقسیم کردن
subdivision
تقسیم مجدد
divider
پرگار تقسیم
subdivisions
تقسیم مجدد
distribution coefficient
ضریب تقسیم
distribution box
جعبه تقسیم
dividing
تقسیم بندی
compart
تقسیم کردن
shared
تقسیم کردن
separates
تقسیم کردن
sortition
تقسیم با قرعه
short division
تقسیم باختصار
sharing the market
تقسیم بازار
severability
قابلیت تقسیم
scissor
قطع تقسیم
graduating
بدرجات تقسیم
graduates
بدرجات تقسیم
to share out
تقسیم کردن
shares
تقسیم کردن
distribute
تقسیم کردن
distributes
تقسیم کردن
water point
نقطه تقسیم اب
distributing
تقسیم کردن
zeradivide
تقسیم بر صفر
division sign
نماد تقسیم
give-and-take
<idiom>
تقسیم کردن
go halves
<idiom>
تقسیم مساوی
share
تقسیم کردن
divide
تقسیم کردن
divides
تقسیم کردن
division
تقسیم
[ریاضی]
line graduation
تقسیم بندی خط
load distribution
تقسیم بار
allotment
پخش تقسیم
allotments
پخش تقسیم
denominators
تقسیم کننده
denominator
تقسیم کننده
indistributable
تقسیم نشدنی
divisible
قابل تقسیم
separate
تقسیم کردن
separated
تقسیم کردن
hyphenation
تقسیم کلمه
market segmentation
تقسیم بازار
parting
تقسیم تجزیه
graduate
بدرجات تقسیم
meiosis
تقسیم سلولی
meiosis
تقسیم کاهشی
divisions of labour
تقسیم کار
partings
تقسیم تجزیه
junction box
جعبه تقسیم
partition function
تابع تقسیم
division of labour
تقسیم کار
junction boxes
جعبه تقسیم
quartile
تقسیم شده به 4/3و 4/1
o o line
خط تقسیم دیدبانی
frequency dividing network
شبکه تقسیم فرکانس
work unit
یک واحد تقسیم کار
compartmentation
تقسیم بندی کردن
billionth
یک تقسیم بر هزار میلیون
billionths
یک تقسیم بر هزار میلیون
classis
تقسیم برحسب طبقه
autotomize
تقسیم خودبخود کردن
balkanization
تقسیم بقطعات ریز
divisibly
بطور قابل تقسیم
Six
[divided]
by three is two.
شیش تقسیم بر سه می شود دو.
amitosis
تقسیم ساده یاختهای
bifurcation
تقسیم بدو شاخه
break down
تقسیم بندی کردن
amitosis
تقسیم مستقیم یاخته
pull one's weight
<idiom>
کارها را تقسیم کردن
cross loading
تقسیم بارهای هواپیما
table of distribution
جدول تقسیم اماد
switch board
صفحه تقسیم برق
splitting a window
تقسیم بندی پنجره
self divison
تقسیم خود بخود
undivided profit
سود تقسیم نشده
undistributed profits
سود تقسیم نشده
distribution point
نقطه تقسیم اماد
retained profit
سود تقسیم نشده
redistribution of force
تقسیم مجدد نیروها
proration
سرشکنی تقسیم به نسبت
prorate
به نسبت تقسیم کردن
maxwell velocity distribution
تقسیم سرعت ماکسول
lobulation
تقسیم به مقاطع کوچک
karyokinesis
مرحله تقسیم سلولی
fractionalize
تقسیم بجزء کردن
fractionize
تقسیم بجزء کردن
jack box
جعبه تقسیم تلفن
tierce
به سه قسمت تقسیم کردن
time slicing
تقسیم بندی زمانی
distributing mains
شبکه تقسیم اصلی
work breakdown
روش تقسیم کار
whack up
تقسیم به سهام کردن
degree gradution
تقسیم بندی درجهای
voltage division
تقسیم یا پخش ولتاژ
versicular division
تقسیم به بیتهای کوچک
denominationalism
اعتقاد به تفکیک و تقسیم
unmodulated
که تقسیم نشده است
dial graduation
تقسیم بندی درجهای
unit distribution
روش تقسیم به یکان
undistributed earnings
منافع تقسیم نشده
trisect
تقسیم بسه قسمت
diffract
باجزاء تقسیم شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com