English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (11 milliseconds)
English Persian
meeting تلاقی وسائط نقلیه برخوردها
meetings تلاقی وسائط نقلیه برخوردها
Other Matches
means of transport وسائط نقلیه
traffics عبو ومرور وسائط نقلیه
trafficking عبو ومرور وسائط نقلیه
traffick عبو ومرور وسائط نقلیه
trafficked عبو ومرور وسائط نقلیه
traffic عبو ومرور وسائط نقلیه
traffic signal علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
hijacked دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijacks دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
stoplights چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
stoplight چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
hijack دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
trailerite ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
checkpoint محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
road test ازمایش امادگی وسائط نقلیه برات مسافرت
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
trailer camp محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
dilly وسائط نقلیه مختلف از قبیل ارابه و کامیون و غیره
trailer park محل استقرار ترایلربا اتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
trailer court محل استقرار ترایلر بااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
motor pool گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
following distance فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
logistics شعبهای از فنون نظامی که درباره فن لشکرکشی و وسائط نقلیه وتهیه اردوگاه واذوقه ومهمات لازمه درطی لشکرکشی بحث میکند
concurrence تلاقی دو نیرو در یک خط عملیات نقطه تلاقی همزمان بودن
piggy back traffic حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
piggyback trafic حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
tracked vehicle وسیله نقلیه بکسل کننده وسیله نقلیه یدک کش
transhipment انتقال کالا از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر
transhipment انتقال محموله از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر
collisions تلاقی
anastomosis تلاقی
anastomois تلاقی
weaving تلاقی
confluences تلاقی
collision تلاقی
tangency تلاقی
conflux تلاقی
confluence تلاقی
point of intersection نقطه تلاقی
meetings تلاقی همایش
vanishing point نقطه تلاقی
meeting تلاقی همایش
crossing points نقطه تلاقی
crossing point نقطه تلاقی
interactional points نقاط تلاقی
incidence matrix ماتریس تلاقی
gantlet تلاقی کردن
intersection point نقطه تلاقی
commissure محل تلاقی
crossing نقطه تلاقی دوراهی
redezvous محل تلاقی یکانها
counter باجه تلاقی کردن
outfall محل تلاقی دوابریز
countered باجه تلاقی کردن
countering باجه تلاقی کردن
mould line خط حاصل از تلاقی دو سطح
quits بی حساب تلاقی شده
groin محل تلاقی دوطاق
groins محل تلاقی دوطاق
csma/cd دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
concourse محل تلاقی چندخیابان یا جاده
gantlet : محل تلاقی دو خط راه اهن
confluences اتصال یا تلاقی دو نهر همریختنگاه
concourses محل تلاقی چندخیابان یا جاده
weaving distance طول تلاقی مسافت همبری
confluence اتصال یا تلاقی دو نهر همریختنگاه
pitch curves تلاقی سطوح طرفین دندانه
crease محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
creases محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
creasing محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
creased محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
telematics نقطه تلاقی راه دور وپردازش خودکار اطلاعات
buttock lines نیمرخ تلاقی صفحات قائم باسطح اجسام صلب
passing place محل پیش بینی شده برای تلاقی در راههای شوسهای
carrier sense detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
junction well چاهها یا گودالهایی که درمحل تلاقی تغییر شیب زهکشهای زیرزمینی ایجادمیگردند
relief hole سوراخی در ورقههای فلزی که تلاقی دو خم را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن میسازد
transported وسیله نقلیه
transport car وسیله نقلیه
transports وسیله نقلیه
vehicles وسیله نقلیه
transporting وسیله نقلیه
conveying appliance وسیله نقلیه
vehicle وسیله نقلیه
steed وسیله نقلیه
steeds وسیله نقلیه
transport وسیله نقلیه
conveyances وسیله نقلیه
conveyance وسیله نقلیه
right of way حق تقدم در عبوروسائط نقلیه
rights of way حق تقدم در عبوروسائط نقلیه
utility car وسیله نقلیه عمومی
utility vehicle وسیله نقلیه عمومی
traction battery باطری وسیله نقلیه
space vehicle وسیله نقلیه فضایی
vehicle chain زنجیر وسیله نقلیه
six by six وسیله نقلیه شش چرخه
Other means of transport سایر وسایل نقلیه
power plant محرکه وسیله نقلیه
traction motor موتور وسیله نقلیه
conveyances وسیله نقلیه ابلاغ
conveyance وسیله نقلیه ابلاغ
articulated vehicle وسیله نقلیه مفصلی
motor vehicle وسیله نقلیه موتوری
power plants محرکه وسیله نقلیه
mach stem جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
traffic رفت و امد وسایل نقلیه
utility vehicle وسیله نقلیه عام المنفعه
trafficked رفت و امد وسایل نقلیه
pay load فرفیت مفید وسیله نقلیه
to alight from a vehicle پیاده شدن از وسیله نقلیه ای
to catch the connection وسیله نقلیه رابط را گرفتن
trafficking رفت و امد وسایل نقلیه
traffics رفت و امد وسایل نقلیه
shuttle وسیله نقلیه با مسیر مشخص
refrigerator vehicle وسیله نقلیه یخچال دار
automotive تکنولوژی وسایل نقلیه موتوری
motorcar وسیله نقلیه موتوری اتومبیل
bale cubic capacity تناژ وسیله نقلیه از نظرحجمی
bare boat charter اجاره دربست وسیله نقلیه
dead storage انبار وسایط نقلیه و تجهیزات
crawl drive محرک وسیله نقلیه خزنده
crawl type vehicle وسیله نقلیه نوع خزنده
shuttled وسیله نقلیه با مسیر مشخص
shuttles وسیله نقلیه با مسیر مشخص
automotive مربوط به وسایل نقلیه خودرو
amaxophobia هراس ازمسافرت با وسایل نقلیه
deadweight tonnage حداکثر تناژ وسیله نقلیه
slot charter اجاره قسمتی از وسیله نقلیه
amphibian vehicle وسیله نقلیه برای خشکی و اب
high jack دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
caterpillar bulldozer بولدوزر [ساخت و ساختمان] [وسایل نقلیه]
high beam نقطه درخشان ونورانی جلووسایل نقلیه
earthmover [bulldozer] بولدوزر [ساخت و ساختمان] [وسایل نقلیه]
intermodal transport حمل با چند نوع وسیله نقلیه
transshipment انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری
tractive force نیروی کشش وسایل نقلیه موتوری
dozer [colloquial] [bulldozer] بولدوزر [ساخت و ساختمان] [وسایل نقلیه]
on board computer کامپیوتری که در یک وسیله نقلیه جا گرفته است
multi purpose vehicle وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
motor traffic رفت و امد وسایل نقلیه موتوری
intermodal transport حمل با چند نوغ وسیله نقلیه
black box سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
speedograph سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
tachograph سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
to set out for England به سوی انگلیس رهسپار شدن [با وسیله نقلیه]
trasship بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
free on board بدون هزینه حمل تا روی وسیله نقلیه
travois ارابه یا وسیله نقلیه قدیمی سرخ پوستان امریکا
time charter اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
fare dodger کسی که بدون بلیط سوار وسایل نقلیه می شود
inbound traffic مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
redezvous تلاقی کردن ملاقات کردن
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
sag wagon وسیله نقلیه که به دنبال دوچرخه سواران در جاده حرکت میکند تا کسانی را که از مسابقه خارج می شوندسوار کند
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
on board <idiom> وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
motor vehicle industry صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
mechanic تعمیرکار وسایل نقلیه تعمیرکار اتومبیل
axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتی که چرخها و پینهای مفصلی وسیله نقلیه برای راندن ماشین بر روی ان سوار شده و مناسب حرکت زاویهای محدودی است حول پینهای مفصلی
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
time charter اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com