English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
English Persian
instantaneous speed تندی لحظهای
Other Matches
instantaneous frequency مقدار لحظهای فرکانس فرکانس لحظهای
wees لحظهای
instantaneous لحظهای
wee لحظهای
weeing لحظهای
quick make and break switch کلید لحظهای
snapshots نمایش لحظهای
snapshots تصویر لحظهای
snapshot نمایش لحظهای
snapshot تصویر لحظهای
lapsing فراموشی لحظهای
lapse فراموشی لحظهای
instantaneous value مقدار لحظهای
instantaneous velocity سرعت لحظهای
instantaneous voltage ولتاژ لحظهای
momentary equilibrium تعادل لحظهای
instantaneous current جریان لحظهای
snapshot dump روگرفت لحظهای
transient voltage ولتاژ لحظهای
lapses فراموشی لحظهای
instantaneous power توان لحظهای
snapshot dump روبرداری لحظهای
instantaneous luminous intensity شدت نور لحظهای
instantaneous acoustic intensity شدت صوت لحظهای
instantaneous center of rotation مرکز دوران لحظهای
memory snapshot تصویر لحظهای حافظه
instantaneous short circuit current جریان اتصال کوتاه لحظهای
instantaneous elastic deformation تغییر شکل ارتجاعی لحظهای
instantaneous voltage مقدار لحظهای فشار الکتریکی
zero hour <idiom> لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
bobbles برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobble برای لحظهای توازن رااز دست دادن
acrasy تندی
harsh usage تندی
angularity تندی
acridfty تندی
huffishly به تندی
acridness تندی
crustiness تندی
fleetness تندی
causticity تندی
brusqurie تندی
briskness تندی
choler تندی
celerity تندی
fieriness تندی
astingency تندی
acrimoniousness تندی
acrimoniously به تندی
acridly به تندی
huffishness تندی
impetuousness تندی
incautiousness تندی
sourly به تندی
steepness تندی
sternness تندی
tartness تندی
to tone down از تندی
wildness تندی
alacrity [speed] تندی
easiness [quickness] تندی
nippiness تندی
promptitude تندی
promptness تندی
rapidness تندی
sour temper تندی
rigor تندی
inconsiderateness تندی
inflammability تندی
speed of action تندی
keenness تندی
passionateness تندی
precipitousness تندی
previousness تندی
protervity تندی
quick temper تندی
quickness تندی
quickness of temper تندی
rabidness تندی
rashness تندی
speediness تندی
rigors تندی
speeds تندی
vehemence تندی
acrimony تندی
swiftness تندی
violence تندی
fastnesses تندی
fire تندی
fired تندی
fires تندی
kick تندی
fastness تندی
kicking تندی
velocities تندی
acceleration تندی
rigour تندی
rigours تندی
kicked تندی
speed تندی
suddenness تندی
speeding تندی
velocity تندی
kicks تندی
tartly به تندی
wildly به تندی
abruptness تندی
tempests تندی
acidness تندی
rapidity تندی
tempest تندی
acerbity تندی
abruptly به تندی
brusqueness تندی
accelerative تندی
sternly تندی
acidly به تندی
pungency تندی
bitterness تندی
mordacity تندی
speed of action درجه تندی
speed indicator تندی نما
swiftness درجه تندی
paces شیوه تندی
speediness درجه تندی
pace شیوه تندی
paced شیوه تندی
rapidness درجه تندی
rapidity درجه تندی
celerity درجه تندی
discourtesy خشونت تندی
easiness [quickness] درجه تندی
velocity درجه تندی
fleetness درجه تندی
nippiness درجه تندی
promptitude درجه تندی
promptness درجه تندی
with rapidity تندی سرعت
velocity of advance تندی پیشرفت
quickness درجه تندی
alacrity [speed] درجه تندی
heat تندی خشم
mean velocity تندی میانگین
petulance تندی گستاخی
let out تندی کردن
headiness تندی گیرندگی
ginger تندی حرارت
irefully ازروی تندی
speeds درجه تندی
virulence تلخی تندی
roughness تندی ناهمواری
speedometers تندی نما
instantaneous speed تندی انی
bad blood تلخی تندی
speeding درجه تندی
speedometer تندی نما
heats تندی خشم
speed درجه تندی
radial velocity تندی شعاعی
petulancy تندی گستاخی
permissible velocity تندی مجاز
peak speed بیشترین تندی
irritably ازروی تندی
impetuosity تندی حرارت
most probable speed محتملترین تندی
angular velocity تندی زاویهای
impetuosity of youth تندی یا غرور جوانی
rates تندی سرعت عوارض
rate تندی سرعت عوارض
It was raining fast. باران تندی می آمد
petulantly ازروی تندی یا کج خلقی
rate of rise of water level تندی بالا امدن اب
velocities تندی برحسب زمان
velocity تندی برحسب زمان
rate of sideslip همنه تندی در امتداد محورعرضی
at full speed با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
To be short tempered with someone. با کسی تندی کردن ( بد اخلاقی )
design speed سرعت مشخصه تندی پایه
violence شدت و تندی و سختی خشونت
She swerved sharply to avoid hitting a dog. او [زن] ویراژ تندی داد تا با خودرو به سگ نزند.
mesa قله پهنی که دارای شیب تندی است
to pace the web پارچه بافته را به نسبت تندی بافت به نوردپیچیدن
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
escarpment پرتگاه یا شیب تندی که توسط عوامل طبیعی به وجود امده است
escarpments پرتگاه یا شیب تندی که توسط عوامل طبیعی به وجود امده است
rough handling of a thing گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
ke lighning به تندی برق بسرعت برق
i ran as quick as i could هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
with lightning speed مانند برق به تندی برق بسرعت برق
at railway speed با تندی راه اهن بسرعت راه اهن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com