Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (10 milliseconds)
English
Persian
degradation
تنزل رتبه
demotion
تنزل رتبه
Search result with all words
comedown
تنزل رتبه ومقام
demote
تنزل رتبه دادن
demoted
تنزل رتبه دادن
demotes
تنزل رتبه دادن
demoting
تنزل رتبه دادن
declassified
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
degrade
تنزل رتبه دادن
degrades
تنزل رتبه دادن
Other Matches
exchange depareciation
تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
score
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
abates
تنزل
depreciation
تنزل
contractions
تنزل
contraction
تنزل
decline
تنزل
fall
تنزل
reduction
تنزل
reductions
تنزل
abate
تنزل
abating
تنزل
abated
تنزل
decreases
تنزل
set back
تنزل
decadence
تنزل
declining
تنزل
degradation
تنزل
decadency
تنزل
degression
تنزل
regression
تنزل
step backwards
تنزل
decreased
تنزل
decrease
تنزل
declined
تنزل
regress
تنزل
declines
تنزل
run of the mine
بی رتبه
degrees
رتبه
of the same grade
هم رتبه
stepping
رتبه
grade
رتبه
from within the ranks of
از رتبه
degree
رتبه
ranks
رتبه
ranked
رتبه
grades
رتبه
rank
رتبه
coordinate
هم رتبه
stations
رتبه
step
رتبه
order
رتبه
stationed
رتبه
station
رتبه
reducing
تنزل دادن
to come down with a run
تنزل کردن
pejorative
تنزل دهنده
lower
تنزل دادن
reduces
تنزل دادن
reduce
تنزل دادن
depression
تنزل افسردگی
depressions
تنزل افسردگی
depressions
تنزل ناصافی
decay
خرابی تنزل
decayed
خرابی تنزل
lowered
تنزل دادن
lowering
تنزل دادن
mark down
تنزل قیمت
magnetic declination
تنزل مغناطیسی
magnetic decay
تنزل مغناطیسی
to go backward
تنزل کردن
graceful degradation
تنزل مطبوع
degradation
تنزل درجه
fall off
<idiom>
تنزل کردن
depreciator
تنزل دهنده
depreciative
تنزل دهنده
cut rate
تنزل قیمت
active
تنزل بردار
forfeiture
تنزل ارزش
lowers
تنزل دادن
decaying
خرابی تنزل
devaluation
تنزل نرخ
fall
تنزل کرد ن
retrograde
تنزل کننده
depression
تنزل ناصافی
decays
خرابی تنزل
degrade
تنزل کردن
degrades
تنزل دادن
fall
تنزل کردن
degrade
تنزل دادن
deflation
تنزل قیمت
degrades
تنزل کردن
to get one's stripes
رتبه گرفتن
ranking
عالی رتبه
low order
پایین رتبه
khediviate
رتبه خدیو
ratings
درجه رتبه
khedivate
رتبه خدیو
ranking
رتبه بندی
places
مقام رتبه
juniority
رتبه پائین تر
placing
مقام رتبه
degrade
تنزیل رتبه
compeer
هم رتبه بودن با
episcopate
رتبه اسقفی
percentile rank
رتبه صدکی
degrades
تنزیل رتبه
he is next to you in rank
او در رتبه پس از شماست
high order
رتبه بالا
minor
پایین رتبه
high ranking
عالی رتبه
third degree
رتبه سوم
step
رتبه درجه
dignity
مقام رتبه
outrank
رتبه بالاترداشتن
stepping
رتبه درجه
centile rank
رتبه صدکی
rank
رتبه بندی
ranks
رتبه بندی
place
مقام رتبه
permanent rank
رتبه دایمی
ranked
رتبه بندی
rating
درجه رتبه
stepping
مرحله رتبه
step
مرحله رتبه
grades
درجه رتبه
grade
درجه رتبه
devalue
تنزل قیمت دادن
declining
تنزل کردن کاستن
devaluation
تنزل قیمت پول
fluctuation
ترقی و تنزل نوسان
currency depreciation
تنزل ارزش پول
devalues
تنزل قیمت دادن
declines
تنزل کردن کاستن
to sink in the scale
در مقام تنزل کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
fluctuable
مستعد ترقی و تنزل
devaluing
تنزل قیمت دادن
declining economy
اقتصاددر حال تنزل
devalued
تنزل قیمت دادن
a pejorative term
عبارتی تنزل دهنده
devaluate
تنزل قیمت دادن
decline
تنزل کردن کاستن
declined
تنزل کردن کاستن
declining industry
صنعت درحال تنزل
roll back
عمل تنزل دادن
rank difference correlation
همبستگی تفاوت رتبه ها
princeling
شاهزاده پایین رتبه
eminency
عالی رتبه عالیجناب
high order bit
بیت بالا رتبه
the rank of colonel
پایه یا رتبه سرهنگی
noncommissioned officer
افسر دون رتبه
low order digit
رقم پایین رتبه
subalternate
شخص پایین رتبه
justiciary
داور عالی رتبه
minor
پایین رتبه خرد
promotions
ترفیع رتبه پیشرفت
promotion
ترفیع رتبه پیشرفت
eminence
عالی رتبه عالیجناب
grade
درجه بندی رتبه
degrees
رتبه بندی کردن
degree
رتبه بندی کردن
inferiors
پایین رتبه فرعی
inferior
پایین رتبه فرعی
rank
رتبه بندی کردن
ranks
رتبه بندی کردن
ranked
رتبه بندی کردن
advancing
<adj.>
ترفیع رتبه دادن
advance
ترفیع رتبه دادن
constableship
وفیفه یا رتبه پلیس
clock stagger
رتبه زمان سنجی
grades
درجه بندی رتبه
below the horizon
رتبه من از او پایین تر است
undulation
صعودو نزول ترقی و تنزل
decaying
فاسد شدن تنزل کردن
playdown
تنزل دادن کوچک کردن
decayed
فاسد شدن تنزل کردن
decay
فاسد شدن تنزل کردن
to be reduced to the ranks
بپایه سربازی تنزل یافتن
downswing
تنزل کارهای تجارتی وغیره
To decrease. To lower.
پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
decays
فاسد شدن تنزل کردن
stratum
رتبه طبقه نسج سلولی
to act
[as somebody]
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
Esteemed commissioner!
مامور عالی رتبه محترم!
isotropic ranking
رتبه بندی غیر کمی
duumvirate
اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
duumvir
شریک رتبه حکومت دو نفری
commissioner
مامور عالی رتبه دولت
commissioners
مامور عالی رتبه دولت
credit rating
رتبه بندی اعتباری مشتریان
puisne judge
قاضی پایین رتبه دادرس جز
bond discount
تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
write down
تنزل دادن بهای اسمی سهام
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
chancellery
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
disrate
پست کردن تقلیل رتبه دادن
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
downgrades
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgraded
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrading
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrade
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
chancellory
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
bathos
تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
devaluation
تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
ranking
دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com