English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English Persian
decline تنزل کردن کاستن
declined تنزل کردن کاستن
declines تنزل کردن کاستن
declining تنزل کردن کاستن
Other Matches
exchange depareciation تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
shorten مختصر کردن کاستن
shortened مختصر کردن کاستن
shortens مختصر کردن کاستن
fall تنزل کردن
to go backward تنزل کردن
to come down with a run تنزل کردن
degrade تنزل کردن
degrades تنزل کردن
fall off <idiom> تنزل کردن
defuses خنثی کردن از وخامت کاستن
defusing خنثی کردن از وخامت کاستن
defuse خنثی کردن از وخامت کاستن
defused خنثی کردن از وخامت کاستن
demonetize تنزل پیدا کردن
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
playdown تنزل دادن کوچک کردن
decays فاسد شدن تنزل کردن
kill spring فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
shave down کوتاه کردن موی سر پیش ازمسابقه شنا جهت کاستن مقاومت در مقابل اب
decelerated از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerate از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerates از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
pared کاستن
pares کاستن
abates کاستن
abating کاستن
pare کاستن
detracting کاستن
subtracts کاستن
detracts کاستن
reduce کاستن
detracted کاستن
detract کاستن
rebate کاستن
rebates کاستن
discounted کاستن
discounting کاستن
discounts کاستن
to fine down کاستن
discount کاستن
lowering کاستن از
lowered کاستن از
lower کاستن از
lowers کاستن از
to tone down کاستن
lessens کاستن
lessening کاستن
lessened کاستن
lessen کاستن
to cut down کاستن از
extenuatextent کاستن
decreases کاستن
decreased کاستن
subrtraction کاستن
lighten کاستن
decrease کاستن
disquantity کاستن
pull down کاستن
draw off کاستن
subtracting کاستن
reducing کاستن
subtract کاستن
reduces کاستن
abate کاستن
abated کاستن
lightens کاستن
lightening کاستن
lightened کاستن
subtracted کاستن
decrement کاستن پلهای
diminishable قابل کاستن
cheapen ازقیمت کاستن
abirritate ازحساسیت کاستن
disvalue ازارزش کاستن
soften خوابانیدن کاستن
softened خوابانیدن کاستن
cheapened ازقیمت کاستن
to currail expensee از هزینه کاستن
softens خوابانیدن کاستن
cheapens ازقیمت کاستن
decompress ازفشارهوا کاستن
cheapening ازقیمت کاستن
contractions تنزل
decline تنزل
fall تنزل
regress تنزل
declined تنزل
decadency تنزل
declines تنزل
regression تنزل
depreciation تنزل
step backwards تنزل
contraction تنزل
abated تنزل
decrease تنزل
abating تنزل
decreases تنزل
reductions تنزل
abates تنزل
reduction تنزل
degradation تنزل
declining تنزل
set back تنزل
decadence تنزل
degression تنزل
abate تنزل
decreased تنزل
allaying از شدت چیزی کاستن
pull up کاستن سرعت اسب
allayed از شدت چیزی کاستن
allay از شدت چیزی کاستن
allays از شدت چیزی کاستن
unweight کاستن فشار اسکی
disaffect از علاقه و محبت کاستن
qualifies ازبدی چیزی کاستن
back off کاستن سرعت در سر پیچ
qualify ازبدی چیزی کاستن
live load reduction کاستن از بار زنده
damping کاستن ازنوسانات دستگاه
extenuate تخفیف دادن کاستن از
lowers تنزل دادن
depressions تنزل ناصافی
deflation تنزل قیمت
lower تنزل دادن
graceful degradation تنزل مطبوع
forfeiture تنزل ارزش
depreciative تنزل دهنده
magnetic decay تنزل مغناطیسی
mark down تنزل قیمت
depreciator تنزل دهنده
depression تنزل افسردگی
fall تنزل کرد ن
degrade تنزل دادن
active تنزل بردار
pejorative تنزل دهنده
degrades تنزل دادن
lowered تنزل دادن
depression تنزل ناصافی
depressions تنزل افسردگی
devaluation تنزل نرخ
retrograde تنزل کننده
demotion تنزل رتبه
decaying خرابی تنزل
degradation تنزل رتبه
reducing تنزل دادن
lowering تنزل دادن
cut rate تنزل قیمت
magnetic declination تنزل مغناطیسی
reduce تنزل دادن
decay خرابی تنزل
decayed خرابی تنزل
degradation تنزل درجه
reduces تنزل دادن
decays خرابی تنزل
devalue از ارزش وشخصیت کسی کاستن
decrement میزان کاهش کاستن پلهای
devalued از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalues از ارزش وشخصیت کسی کاستن
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
devaluate از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devaluing از ارزش وشخصیت کسی کاستن
slowdowns کاستن سرعت یا میزان چیزی
slowdown کاستن سرعت یا میزان چیزی
compensator وسیلهای برای کاستن لگداسلحه
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
a pejorative term عبارتی تنزل دهنده
demoting تنزل رتبه دادن
demoted تنزل رتبه دادن
comedown تنزل رتبه ومقام
currency depreciation تنزل ارزش پول
declining economy اقتصاددر حال تنزل
degrade تنزل رتبه دادن
fluctuable مستعد ترقی و تنزل
declining industry صنعت درحال تنزل
devaluate تنزل قیمت دادن
degrades تنزل رتبه دادن
fluctuation ترقی و تنزل نوسان
devaluation تنزل قیمت پول
demote تنزل رتبه دادن
devaluing تنزل قیمت دادن
devalues تنزل قیمت دادن
devalued تنزل قیمت دادن
demotes تنزل رتبه دادن
roll back عمل تنزل دادن
devalue تنزل قیمت دادن
shut off کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com