Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
This is the only way to guarantee that ...
تنها راه برای تضمین این است که ...
Other Matches
i was reserved for it
تنها برای من مقدر شده بود
warranties
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranty
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
unilateral contract
پیمانی که تنها برای یکی از طرفین الزام اور باشد
slandered
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
slandering
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
slander
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
This is important, not only today, but also and especially for the future.
این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
slanders
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
indemnity
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnities
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
paces
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paced
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
constant
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
constants
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
runs
اجرای سیستم کامپیوتری قدیمی وجدید با هم برای بررسی سیستم جدید پیش از اینکه تنها سیستم مورد استفاده شود
run
اجرای سیستم کامپیوتری قدیمی وجدید با هم برای بررسی سیستم جدید پیش از اینکه تنها سیستم مورد استفاده شود
guarantee
تضمین
guaranty
تضمین
warranty
تضمین
guaranty
تضمین
gurantee
تضمین
guarantees
تضمین
assurance
تضمین
guaranteed
تضمین
guarantee
تضمین
assurances
تضمین
collateral
تضمین
pledge
[archaic]
[guaranty]
تضمین
certifies
تضمین کردن
certify
تضمین کردن
service obligation
تضمین خدمت
warrants
تضمین حکم
warrant
تضمین کردن
embodiment
تضمین درج
warranting
تضمین حکم
warrants
تضمین کردن
warranting
تضمین کردن
surety bond
تضمین نامه
certifying
تضمین کردن
warranted
تضمین کردن
warrant
تضمین حکم
warranted
تضمین حکم
insuring
تضمین کردن
indemnification
تضمین خسارت
bond
تضمین کردن
in bond
تحت تضمین
under reserve
تحت تضمین
money back
تضمین پرداخت
value as security
ارزش تضمین
seal
نشان تضمین
seals
نشان تضمین
bonded
تضمین دار
bonded
تحت تضمین
bank note
چک تضمین شده
back letter
گواهی تضمین
security
مصونیت تضمین
security
گرو تضمین
ensured
تضمین کردن
guarantee period
مدت تضمین
ensures
تضمین کردن
ensuring
تضمین کردن
insures
تضمین کردن
certified check
چک تضمین شده
ensure
تضمین کردن
guarantees
تامین تضمین کردن
warrent
حواله وسیله تضمین
guaranteed
تامین تضمین کردن
indemnity
تاوان تضمین خسارت
to ensure something
تضمین کردن
[چیزی]
indemnities
تاوان تضمین خسارت
guaranteed prices
قیمتهای تضمین شده
guarantee
تامین تضمین کردن
gap in coverage
ناکافی بودن تضمین
payment under reserve
پرداخت تحت تضمین
voucher
مدرک تضمین کننده
bail
تضمین ضمانت کردن
vouchers
مدرک تضمین کننده
guaranteed
ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees
ضمانت نامه تضمین کردن
bank paper
چک تضمین شده سفته بانکی
guaranty
تضمین ضمانت یا تعهد کردن
warranted rate of growth
نرخ رشد تضمین شده
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
guarantee
ضمانت نامه تضمین کردن
bank note
چک تضمین شده سند در وجه حامل
obligated stocks
کالای تضمین شده یا تعهدشده از نظر تدارک
bond
تضمین نامه یاتعهدنامه دائر به پرداخت وجه
ration credit
تضمین سلامت مواد غذایی جیره ارتش
exclusive
تنها
by one,s self
تنها
unique
تنها
solo
تنها
lonelier
تنها
recluses
تنها
solos
تنها
uniquely
تنها
siolus
تنها
by oneself
تنها
solus
تنها
by it self
تنها
single
تنها
lone
تنها
solitary
تنها
by yourself
تنها
loneliest
تنها
mere
تنها
alone
تنها
lonely
تنها
single handed
تنها
solitarily
تنها
sole
تنها
just
تنها
soles
تنها
unaccompanied
تنها
single line
خط تنها
out in the cold
<idiom>
تنها
single-handed
تنها
only
تنها
recluse
تنها
merest
تنها
bareboat charter
ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
bread alone
تنها نان
read only
تنها خواندنی
soles
تنها انحصاری
Do not leave me alone.
من را تنها نگذار.
bare handed
دست تنها
sole
شالوده تنها
fly by the seat of one's pants
<idiom>
دست تنها
wirte only
تنها نوشتن
soles
شالوده تنها
sole
تنها انحصاری
strand
تنها گذاشتن
leave alone
تنها گذاردن
single haneded
دست تنها
aside
صحبت تنها
sole argument
تنها دلیل
soli
تنها خوانان
asides
صحبت تنها
lone electron
الکترون تنها
strands
تنها گذاشتن
to pull a lone oar
تنها کارکردن
singly
تنها انفرادا
he alone went
تنها اورفت
lonesome
تنها وبیکس
single
تنها یک نفری
leave in the lurch
<idiom>
دست تنها گذاشتن
To go alone to the judge .
<proverb>
تنها به قاضى رفتن.
kick back
<idiom>
تنها استراحت کردن
lonely hearts
تنها و جویای همدم
adhoc
تنها به این منظور
monological
تنها سخن گو خودگووخودشنو
but
نه تنها بطور محض
to live to oneself
تنها زندگی کردن
not only he came but
نه تنها امد بلکه
to pull a lone oar
تنها پارو زدن
to reckon with out one's host
تنها به قاضی رفتن
out of pure mischief
تنها از روی بدجنسی
lone pair electron
زوج الکترون تنها
Come along and keep me company.
بامن بیا تا تنها نباشم
zoon
تنها محصول یک نطفه واحد
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
lip service
<idiom>
تنها زبونی موافقت کردن
bare king
شاه تنها یا بی یاور شطرنج
baring the king
تنها کردن شاه شطرنج
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
photon
تنها یک الکترون تابش شود
one-track mind
<idiom>
تنها به یک چیز فکر کردن
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
His only aim and object is to make afortune .
تنها قصدش پولدار شدن است
i rely solely on god...
تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
i did it only for your sake
تنها به خاطرشما این کار را کردم
Leave her alone.
اورا تنها (بحال خود ) بگذار
endorsement in blank
فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
tapping
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tap
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapped
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
live out of a suitcase
<idiom>
تنها بایک چمدان زندگی کردن
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
monarch
پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
monarchs
پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
only death does not tell lies
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
You alone can help me.
تنها (فقط )شما می توانید کمکم کنید
peripheral
و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
HD
ارسال داده تنها در یک جهت روی کانال یک سویه
tuners
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
I am obsessed by fear of unemployment .
تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
tuner
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
letter-box company
شرکتی
[درپناهگاه مالیاتی]
که تنها صندوق پستی دارد
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
sleeping partners
شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
to disturb any one's privacy
کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
sleeping partner
شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
cantilever
تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
restricted propellant
سوخت جامد که تنها قسمتی از سطح ان در معرض احتراق قرار دارد
front de liberation national
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
latchkey child
[کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com