Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (8 milliseconds)
English
Persian
carboy
تنگ دهن گشاد
Search result with all words
loose
گشاد
looser
گشاد
loosest
گشاد
sack
پیراهن گشاد و کوتاه
sacked
پیراهن گشاد و کوتاه
sacks
پیراهن گشاد و کوتاه
loose fitting
گشاد
loose-fitting
گشاد
slip on
لباس گشاد
slip-ons
لباس گشاد
blouse
پیراهن یاجامه گشاد
blouses
پیراهن یاجامه گشاد
jar
کوزه دهن گشاد
jar
شیشه دهن گشاد
jarred
کوزه دهن گشاد
jarred
شیشه دهن گشاد
jars
کوزه دهن گشاد
jars
شیشه دهن گشاد
spacious
جامع گشاد
capacious
گنجایش دار گشاد
scrawl
خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled
خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling
خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls
خط خطی کردن گشاد نشستن
robe
لباس بلند و گشاد
robes
لباس بلند و گشاد
dilate
گشاد کردن
dilates
گشاد کردن
dilating
گشاد کردن
broad
گشاد
broader
گشاد
broadest
گشاد
risk
گشاد بازی بخطر انداختن
risked
گشاد بازی بخطر انداختن
risking
گشاد بازی بخطر انداختن
risks
گشاد بازی بخطر انداختن
slop
هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slop
شلوار گشاد
slopped
هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopped
شلوار گشاد
slopping
هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopping
شلوار گشاد
bloomer
شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
Wellington
چکمه دهان گشاد
wide
گشاد
wider
گشاد
widest
گشاد
sprawl
گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling
گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawls
گشاد نشستن هرزه روییدن
slack
کساد کردن گشاد
slackest
کساد کردن گشاد
slacks
کساد کردن گشاد
bay
دهانه خلیج دهانه گشاد
bayed
دهانه خلیج دهانه گشاد
baying
دهانه خلیج دهانه گشاد
bays
دهانه خلیج دهانه گشاد
wide eyed
دارای چشم گشاد
wide-eyed
دارای چشم گشاد
straddle
گشاد نشستن
straddle
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddle
گشاد با زی
straddled
گشاد نشستن
straddled
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddled
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddled
گشاد با زی
straddles
گشاد نشستن
straddles
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddles
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddles
گشاد با زی
astraddle
دارای پای گشاد
bell mouthed
دهن گشاد
wide mouthed
دهن گشاد
bigmouthed
دهن گشاد
carronade
یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
chimere
خرقه بدون استین ویا بااستین گشاد وبزرگ
clump block
قرقره دهان گشاد
dalmatic
خرقه استین گشاد
dilatant
گشاد شونده
dolman sleeve
استین گشاد و اویخته
krater
کوزه دهن گشاد دسته دارقدیمی
mason jar
کوزه دهن گشاد
mother hubbard
لباس گشاد زنانه
oxbags
شلوار خیلی گشاد
oxford bags
شلوار خیلی گشاد
pajamas
شلوار گشاد
pajamas
جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
raglan
پالتو استین گشاد سبک و فراخ
ream
گشاد کردن
reamer
گشاد کن
reaming
گشاد کردن
rochet
جبه کتانی گشاد اسقفان وراهبان
to let out
افشاکردن گشاد کردن
varicosity
گشاد شدگی سیاهرگ
varicosity
جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
varix variously
سیاهرگ گشاد شده
stretchier
گشاد شونده
stretchiest
گشاد شونده
stretchy
گشاد شونده
Other Matches
To walk with ones feet wide apart.
گشاد گشاد راه رفتن
She stared at him with wide eyes.
با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
To widen a road .
جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
To spend recklessly ( prodigally ) .
گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
These shoes are too big for me .
این کفشها برایم گشاد است
My shoes stretched after wearing them for a couple of days .
پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
The shoes are a size too big for my feet.
کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
She likes loose - fitting dresses .
از لباس های گشاد خوشش نمی آید
The position is over his head . he cannot cope with it .
این شغل برای سرش خیلی گشاد است ( از توانائی اوبیرون است )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com