English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
formulation تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
Other Matches
formulating فرمول بندی کردن
formulates فرمول بندی کردن
formulated فرمول بندی کردن
refomulate از نو فرمول بندی کردن
formulate فرمول بندی کردن
formulization فرمول بندی فرمول سازی
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
reformulation فرمول بندی تازه
mekeready وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
formulism رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
form utility کیفیتی که دراثر جمع اوری و بسته بندی مواد اولیه
laying up تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
purveyed تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys تهیه کردن سورسات تهیه کردن
proteranthy گل اوری قبل از برگ اوری
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
canvasses جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassed جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvass جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassing جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
innovates نو اوری کردن
innovate نو اوری کردن
innovated نو اوری کردن
innovating نو اوری کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
muster جمع اوری کردن
to put in mind یاد اوری کردن
mustered جمع اوری کردن
massing جمع اوری کردن
collection جمع اوری کردن
compiles جمع اوری کردن
raking جمع اوری کردن
compiling جمع اوری کردن
masses جمع اوری کردن
rakes جمع اوری کردن
mass جمع اوری کردن
compiled جمع اوری کردن
rake جمع اوری کردن
to round up جمع اوری کردن
get in جمع اوری کردن
to get in جمع اوری کردن
compile جمع اوری کردن
marshalling جمع اوری کردن
collecting جمع اوری کردن
cull جمع اوری کردن
to beat up for جمع اوری کردن
culls جمع اوری کردن
culling جمع اوری کردن
culled جمع اوری کردن
marshall جمع اوری کردن
musters جمع اوری کردن
recovers جمع اوری کردن
collects جمع اوری کردن
round on جمع اوری کردن
mustering جمع اوری کردن
collections جمع اوری کردن
collect جمع اوری کردن
recover جمع اوری کردن
recovering جمع اوری کردن
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
scrounged علیق جمع اوری کردن
scrounging علیق جمع اوری کردن
convocate احضارکردن جمع اوری کردن
scrounges علیق جمع اوری کردن
raise money جمع اوری کردن پول
rally دوباره جمع اوری کردن
roll up جمع اوری کردن تاسیسات
vernalize میوه اوری را تسریع کردن
rallies دوباره جمع اوری کردن
scrounge علیق جمع اوری کردن
deposit collection جمع اوری کردن زباله ها
rallied دوباره جمع اوری کردن
mustering احضار کردن جمع اوری کردن
musters احضار کردن جمع اوری کردن
to gather up جمع اوری کردن اماده کردن
muster احضار کردن جمع اوری کردن
mustered احضار کردن جمع اوری کردن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
reaped جمع اوری کردن بدست اوردن
ingross جمع اوری کردن نیروی خودی
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
ingross تحریر کردن جمع اوری نیروها
reap جمع اوری کردن بدست اوردن
reintegrate دوباره جمع اوری ومتحد کردن
reaping جمع اوری کردن بدست اوردن
stacked جمع اوری و منظم کردن وسایل
stack جمع اوری و منظم کردن وسایل
grabble پهن نشستن جمع اوری کردن
stacks جمع اوری و منظم کردن وسایل
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
reaps جمع اوری کردن بدست اوردن
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
interview مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
to give پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
interviewing مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
canvasses برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
interviewed مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviews مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
canvass برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassing برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
purveyed تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
supplied تهیه کردن
administered تهیه کردن
procure تهیه کردن
administering تهیه کردن
to find in تهیه کردن
administer تهیه کردن
blend تهیه کردن
provide تهیه کردن
blends تهیه کردن
process تهیه کردن
prepare تهیه کردن
procured تهیه کردن
preparing تهیه کردن
provision تهیه کردن
supply تهیه کردن
administers تهیه کردن
affords تهیه کردن
prepares تهیه کردن
caters تهیه کردن
supplying تهیه کردن
afford تهیه کردن
afforded تهیه کردن
cater تهیه کردن
procuring تهیه کردن
procures تهیه کردن
processes تهیه کردن
catering تهیه کردن
provides تهیه کردن
catered تهیه کردن
affording تهیه کردن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
enable تهیه کردن برای
extemporises فورا تهیه کردن
programs برنامه تهیه کردن
harness اشیاء تهیه کردن
gets تهیه کردن فهمیدن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
harnessed اشیاء تهیه کردن
effigy تمثال تهیه کردن
program برنامه تهیه کردن
extemporize فورا تهیه کردن
quadruplicate در چهارنسخه تهیه کردن
funded تهیه وجه کردن
extemporising فورا تهیه کردن
conserves کنسرو تهیه کردن
conserved کنسرو تهیه کردن
conserve کنسرو تهیه کردن
getting تهیه کردن فهمیدن
fund تهیه وجه کردن
extemporized فورا تهیه کردن
extemporizes فورا تهیه کردن
extemporizing فورا تهیه کردن
effigies تمثال تهیه کردن
harnessing اشیاء تهیه کردن
extemporised فورا تهیه کردن
preparations تهیه کردن اتش
triplicate در سه نسخه تهیه کردن
preparation تهیه کردن اتش
enabling تهیه کردن برای
bills تهیه کردن صورتحساب
bill تهیه کردن صورتحساب
conserving کنسرو تهیه کردن
process تهیه و تولید کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
enabled تهیه کردن برای
programme برنامه تهیه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com