English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
plebs توده مردم روم قدیم
Other Matches
massing توده مردم
populace توده مردم
masses توده مردم
plebeians توده مردم
demos توده مردم
plebeian توده مردم
omnibus توده مردم
the million توده مردم
hoi polloi توده مردم
mass توده مردم
the multitude توده مردم
omnibuses توده مردم
folkish وابسته به توده مردم
rabblement توده مردم پست
ragtag and bobtail توده مردم پست
the rank and file توده مردم عادی
folklike وابسته به توده مردم
rabble rouser تحریک کننده توده مردم
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم
lot گروه [توده] از مردم یا چیزها
rabble-rousers تحریک کننده توده مردم
mass conditioning جهت دادن به توده مردم
commonalty عوام الناس توده مردم
popularly از لحاظ توده مردم بزبان ساده
self goverment حکومت توده مردم خود فرمانی
Pied Piper تحریک کننده توده مردم [سیاست]
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم [سیاست]
tagrag and bobtail توده مردم پست اراذل واوباش
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
mob law قانونی که توده و گروه مردم وضع و اجرا نمایند
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
teutonic از نژاد قدیم المانی زبان قدیم توتنی
tump توده درختان واقع بر روی تپه توده
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
population تعداد مردم مردم
populations تعداد مردم مردم
primitive قدیم
of old قدیم
the old world بر قدیم
yore در قدیم
anciently در قدیم
tzar امپراطورروسیه قدیم
the old ways رسوم قدیم
In times past . In olden days . درروزگاران قدیم
ancientry عهد قدیم
the old testament عهد قدیم
the youth of the world روزگارخیلی قدیم
immensurable خیلی قدیم
old world دنیای قدیم
pierian در مقدونیه قدیم
Aborigine اهلی قدیم
f. times ایام قدیم
dateless بسیار قدیم
Old Testament پیمان یا وصیت قدیم
uniting سکه قدیم انگلیسی
babylon شهر بابل قدیم
unites سکه قدیم انگلیسی
unite سکه قدیم انگلیسی
old english زبان انگلیسی قدیم
earliest مربوط به قدیم عتیق
It is an old saying that … از قدیم گفته اند که ...
carthage شهر کارتاژ قدیم
samaria سامریه در فلسطین قدیم
from immemorial times از زمان خیلی قدیم
iguanodont سوسماربزرگ گیاهخوار قدیم
italic وابسته به ایتالیاییهای قدیم
immemorially بطور خیلی قدیم
samson قاضی قدیم اسرائیل
satrap استاندار قدیم ایران
conservatives پیرو سنت قدیم
conventionality پیروی از سنت قدیم
proconsular وابسته به فرمانداران رم قدیم
kempo تکنیک قدیم کاراته
conservative پیرو سنت قدیم
land grave کنت قدیم المانی
early مربوط به قدیم عتیق
proconsulship مقام فرمانداری در رم قدیم
nestorian کلیسای نسطوری قدیم ایران
doric بسبک معماری قدیم یونان
macaca نوعی میمون دنیای قدیم
triumvier یکی از سه زمامدار روم قدیم
triumvirate یکی از سه زمامدار روم قدیم
fabliau وابسته باشعار قدیم فرانسه
macaque نوعی میمون دنیای قدیم
old guard صنوف صاحب اعتبار قدیم
old indian defence دفاع هندی قدیم شطرنج
stuart خانواده سلطنتی قدیم انگلستان
ra خدای افتاب مصریان قدیم
pony express پست سریع السیر قدیم
immemorial بسیار قدیم خیلی پیش
saker باز شکاری در اروپای قدیم
triumvirates یکی از سه زمامدار روم قدیم
propraetor کنسول فرمانداراستان قدیم روم
babel شهر و برج قدیم بابل
tchigorin indian دفاع هندی قدیم شطرنج
sab وابسته به سبایایمن قدیم یمنی
the a of days خدای سرمدی قدیم الایام
apis گاو مقدس مصریان قدیم
ecclesiast عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
paleethnology مبحث شناسایی انسانهای قدیم
paleo arctic or palaeo وابسته بشمال دنیای قدیم
paleo etc وابسته بشمال دنیای قدیم
mercury یکی از خدایان یونان قدیم
pandect حقوق مدنی روم قدیم
punic اهل کارتاژ قدیم قرطاجنی
Hamedan شهر همدان [اکباتان قدیم]
protasis نخستین قسمت درام قدیم رومی
mycenian اهل شهر "مسین " قدیم یونان
mycenaean اهل شهر "مسین " قدیم یونان
He is an old – timer at this club . از قدیم عضو این با شگاه بو ده است
sogdian اهل سغدیا یا سغد قدیم ایران
classics مربوط به نویسندگان قدیم لاتین ویونان
classic مربوط به نویسندگان قدیم لاتین ویونان
portcullises درورودی قلعههای قدیم پنجره کشودار
atrium اطاق میانی خانههای روم قدیم
archon یکی از افسران عالیرتبهء اتن قدیم
pre chellean وابسته به اواخر دوره عصرحجر قدیم
quadriga ارابه چهار اسبه رومیان قدیم
Whig عضو حزب "ویگ " در انگلیس قدیم
Whigs عضو حزب "ویگ " در انگلیس قدیم
propretor کنسول فرماندار استان قدیم روم
acinaces شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
shekel واحد وزن وپول بابل قدیم
paleontology مبحث زیست شناسی دوران قدیم
doric وابسته بمردم دوریس یونان قدیم
from (since) the year one [American E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
lambrequin دستمال روی کلاه خوددلاروران قدیم
from (since) the year dot [British E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
gambit of aleppo نام قدیم گامبی وزیر شطرنج
lawmerchant قواعد واصول قدیم معاملات بازرگانی
portcullis درورودی قلعههای قدیم پنجره کشودار
goth یکی از اقوام المانی قدیم بربری
guard mount مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
hoplite سرباز پیاده مسلح یونان قدیم
essenism اصول یازندگی راهبان قدیم یهود
hierology علم خواندن خطوط قدیم مصر
gutta تزئینات مخروطی شکل سردیوار ساختمانهای قدیم
elam کشور ایلام قدیم که درناحیه خوزستان بوده
primogeniture حق فرزند ارشد ذکور نسبت به تمام ارث (در قدیم)
olympiad جشن ها ومسابقات قدیم یونان مسابقات المپیک
uncial وابسته بحروف الفبای قدیم یونان و روم
canon low دررم قدیم مورد عمل بوده وامروز در
paleolith الات سنگی نتراشیده عصر حجر قدیم
shaman کشیش یاکاهن یاجادوگرمردم قدیم شمال اسیاواروپا
scutum سپر دراز یا تخم مرغی روم قدیم
knight bachelor پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
modernism نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
paleontologist ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
fleur de lys گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
staged تغییر بین سیستم قدیم و جدید در یک سری طبقات
archeologic وابسته به باستان شناسی مربوط بعلم اثار قدیم
fleur de lis گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
paleolithic وابسته به دوره دوم عصر حجر قدیم یا کهنه سنگی
mesolithic وابسته بدوره بین عصر حجر قدیم وجدید میانسنگی
lowboy عضو حزب محافظه کار قدیم میز چهارپایه کشودار
palafitte خانهای که درزمانهای قدیم پیش ازتاریخ روی تیرهای که دردریاچه فرومیکردند
yellow bile مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
tag rag توده
sand pile توده شن
wad توده
cumuli توده
ratag توده
plebs توده
the rabble توده
riff raff توده
pile توده
shell توده
shelling توده
shells توده
cumulus توده
piled توده
hill توده
aggregate توده
hills توده
oodles توده
ruck توده
wads توده
esquillage توده
rucks توده
stacks توده
stacked توده
agglomeration توده
agglomerative توده شو
aggregation توده
clotting توده
clots توده
clot توده
pyre توده
volumes توده
volume توده
congeries توده
massively توده
cumulation توده
conglomerations توده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com