English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
cost push inflation تورم ناشی از فشار هزینه
Other Matches
supply push inflation تورم ناشی از فشار عرضه
wage push inflation تورم ناشی از فشار مزد
demand pull inflation تورم ناشی از فشار تقاضا
mark up price inflation تورم ناشی از افزایش قیمت نسبت به هزینه
excess demand inflation تورم ناشی از مازاد تقاضا
repetitive stress injury اسیب ناشی از فشار تکراری
cost push فشار هزینه
cassion discase تغییرات عصبی ناشی ازکاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
knee brace پشت بندی که جهت مقاومت ساختمان درمقابل فشار ناشی از بادبسته میشود
pascal فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
stagflation تورم + رکود تورم همراه با رکود
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
inflationary تورم
bulges تورم
cumulative inflation تورم
tumescence تورم
bulging تورم
bulge تورم
deflation ضد تورم
bulged تورم
inflation تورم
goutiness تورم
tumidness تورم
unemployment inflation dilemma تورم
swellings تورم
swelling تورم
turgescence تورم
antinode تورم
protuberancy تورم
protuberance تورم
protuberances تورم
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost contract قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
stagflation تورم رکود
creeping inflation تورم خزنده
hepatitis تورم کبد
protuberance تورم [آماس]
bulge بادکردگی [تورم]
structural inflation تورم ساختاری
turgor تورم [آماس]
rate of inflation نرخ تورم
tumidity تورم [آماس]
tumescence تورم [آماس]
creeping inflation تورم ارام
struma گواتر تورم
hyperinflation تورم شدید
anti drumming sheet ورق ضد تورم
monetary inflation تورم پولی
secular inflation تورم مزمن
imported inflation تورم وارداتی
inflation rate نرخ تورم
hyperinflation تورم حاد
disinflation کاهش تورم
inflationism تورم گرایی
disinflationary کاهنده تورم
undersirable inflation تورم نامطلوب
turgidity بادکردگی تورم
bulge تورم [آماس]
lump تورم [آماس]
swelling تورم [آماس]
secular inflation تورم قرنی
hidden inflation تورم خزنده
inflation تورم پول
tumidity برامدگی [تورم]
tumescence برامدگی [تورم]
swelling برامدگی [تورم]
galloping inflation تورم تازنده
galloping inflation تورم شدید
protuberance برامدگی [تورم]
chronic inflation تورم مزمن
galloping inflation تورم چهارنعل
galloping inflation تورم افسارگسیخته
lump برامدگی [تورم]
persistent inflation تورم دائمی
tumidity بادکردگی [تورم]
gas inflation تورم گاز
hidden inflation تورم پنهان
bulge برامدگی [تورم]
persistent inflation تورم مداوم
reflation تورم عمدی
turgor برامدگی [تورم]
lump بادکردگی [تورم]
swelling بادکردگی [تورم]
reflation بازآوری تورم
tumescence بادکردگی [تورم]
protuberance بادکردگی [تورم]
turgor بادکردگی [تورم]
enlarged tonsils تورم لوزه ها [پزشکی]
tumescence ورم حالت تورم
anticipated inflation تورم مورد انتظار
swelling resistant مقاوم در برابر تورم
runaway inflation تورم افسار گسیخته
reflates تورم ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
reflating تورم ایجاد کردن
strumose دارای تورم بالشی
unexpected inflation تورم غیر منتظره
strumous دارای تورم بالشی
tumefaction ورم حالت تورم
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
inflationism پیروی از روش تورم اقتصادی
unexpected inflation تورم پیش بینی نشده
goiterogenic ایادکننده تورم غده تیروئید
swelled باد غرور داشتن تورم
swell باد غرور داشتن تورم
inflatable قابل تورم یا باد کردن
frost heave تورم خاک در اثر یخبندان
swells باد غرور داشتن تورم
expectational inflation تورم پیش بینی شده
ingotism تورم و رشد بیش از حدبلورها
expectational inflation تورم قابل پیش بینی
anticipated inflation تورم پیش بینی شده
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
trade off between inflation and رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری
goitrogenic ایجاد کننده تورم غده تیروئید
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
natural rate hypothesis هیچ تمایلی برای تورم در جهت افزایش یا کاهش وجود ندارد
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
phillips curve شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
descended ناشی
skill less ناشی
therefrom ناشی از ان
skilless ناشی
amateurish ناشی
dilettanti ناشی
dilettante ناشی
gauche ناشی کج
emergent ناشی
ills ناشی
ill- ناشی
ill ناشی
resulting ناشی
resulted ناشی
result ناشی
due ناشی از
even tual ناشی
on account of somebody [something] ناشی از
dilettantes ناشی
resultant ناشی
muffs ناشی
maladroit ناشی
muff ناشی
Due to ناشی از
mala filde ناشی
muffing ناشی
muffed ناشی
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
hot money منظورزمانی استکه مردم بدلیل نرخ تورم بالا مایل به نگهداری پول نیستند و انرا به کالاتبدیل میکنند
unperfect ناشی نابلد
jackleg ناشی نادرست
abnerval ناشی از عصب
issues ناشی شدن
issued ناشی شدن
toxic ناشی از زهراگینی
unskil ناشی بی مهارت
issue ناشی شدن
rhapsodical ناشی از احساسات
stingy ناشی از خست
dittographic ناشی ازتکراراشتباهی
awkward بی لطافت ناشی
rises ناشی شدن
rises ناشی شدن از
guttural ناشی از گلو
rise ناشی شدن
irritative ناشی از تحریک
tisy ناشی از مستی
rise ناشی شدن از
novice ادم ناشی
novices ادم ناشی
gremie بی تجربه و ناشی
privative ناشی از محرومیت
premune ناشی از جلوگیری
variorum ناشی ازچندمنبع
emanating ناشی شدن
due to an accident ناشی از یک حادثه
as green as grass <idiom> کم تجربه و ناشی
emanates ناشی شدن
emanated ناشی شدن
hypostatic ناشی از ته نشینی
emanate ناشی شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com