English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
You dont seem to be with it . You dont know the half of it . تو کجای کاری
Other Matches
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
feckful کاری
flower piece گل کاری
slobbery تف کاری
impotence کاری
effective کاری
currie کاری
electroplating اب کاری
plastering گچ کاری
hypofunction کم کاری
impotency کاری
plasterwork گچ کاری
parget گچ کاری
intent on doing anything کاری
under employment کم کاری
curries کاری
malfunctions کژ کاری
malfunctioned کژ کاری
malfunction کژ کاری
active کاری
curry powder کاری
curry powders کاری
inaction بی کاری
curry کاری
bas-relief برجسته کاری
mining معدن کاری
cloisonne مینا کاری
an active man مرد کاری
squalor کثافت کاری
contrasuggestibility وارون کاری
acting فعال کاری
an active remedy درمان کاری
plumbing سرب کاری
active cell خانه کاری
crypianalysis پنهان کاری
boo boo اشتباه کاری
decorations زینت کاری
decoration زینت کاری
misconduct خلاف کاری
acrography گچ کاری برجسته
cladding روکش کاری
cladding پوشش کاری
anaplasty پیوند کاری
argentation نقره کاری
business hours ساعت کاری
calk بتونه کاری
canniness ملاحظه کاری
chromium plating اب کرم کاری
cartwhip شلاق کاری
caulking بتونه کاری
cautiousness احتیاط کاری
sew سوزن کاری
cementation سمنت کاری
compulsiveness مکرر کاری
cementation سیمان کاری
blindage صیقل کاری
counterattack بدل کاری
brick work سفت کاری
cotton plantation پنبه کاری
brick work اجر کاری
contouring operation فرم کاری
conservativeness محافظه کاری
brickworks سفت کاری
bumping tool ابزار خم کاری
in return در تلافی [کاری]
extruded چکش کاری
extrudes چکش کاری
extruding چکش کاری
hammering چکش کاری
plating روکش کاری
frustrate بدل کاری
frustrates بدل کاری
frustrating بدل کاری
afforestation جنگل کاری
workbench محیط کاری
workbenches محیط کاری
extrude چکش کاری
metalwork فلز کاری
burnishing پرداخت کاری
energetic جدی کاری
illumination تذهیب کاری
illuminations تذهیب کاری
latticework شبکه کاری
metallurgy فلز کاری
pique منبت کاری
burnishing صیقل کاری
forming فرم کاری
Geometrical مشبک کاری
amalgamate ملغمه کاری
amalgamated ملغمه کاری
amalgamates ملغمه کاری
amalgamating ملغمه کاری
fretwork منبت کاری
frette منبت کاری
fret منبت کاری
Flugelaltar توری کاری
brickwork سفت کاری
glazing شیشه کاری
elegance ریزه کاری
smelting ذوب کاری
forging چکش کاری
illumination تذهیب کاری
punching منگنه کاری
workstation ایستگاه کاری
workstations ایستگاه کاری
compounding امیزه کاری
farming اجاره کاری
joinery نازک کاری
welding جوش کاری
lubrication روغن کاری
graving کنده کاری
drilling مته کاری
fretwork منبت کاری
extravagantly با افراط کاری
cutting off برش کاری
neglectfulness غفلت کاری
rice field برنج کاری
roughening by picking تیشه کاری
scabbing تیشه کاری
scrimshaw هنرمنبت کاری
sinfulness خطا کاری
stalactite work مقرنس کاری
stannary قلع کاری
steelwork فولاد کاری
stonemasonry سنگ کاری
studious of doing a thing بکردن کاری
studious to do a thing بکردن کاری
surgical operation دست کاری
tessellation موزاییک کاری
reshaping روانه کاری
reservedness احتیاط کاری
parquetry موزاییک کاری
patchery وصله کاری
perfidiousness خیانت کاری
plaster background دورنمای گچ کاری
to be up to the task [to be equal to something] <idiom> از پس کاری برآمدن
pomiculture میوه کاری
treacherousness خیانت کاری
probationership ازمایش کاری
come to <idiom> شروع کاری
purview of an occupation حدود کاری
relievo برجسته کاری
repetition of an act تکرار کاری
the manner of doing any thing طرزانجام کاری
the needful اصل کاری
tinwork قلع کاری
you are welcome کاری نکردم
brushwork قلممو کاری
dressing-down چوبه کاری
off season در دوران کم کاری
punch-up کتک کاری
punch-ups کتک کاری
tokenism نمونه کاری
tour de force شیرین کاری
prepared آمادهانجام کاری
To follow up (trace) something. پی کاری را گرفتن
workspace فضای کاری
working storage انباره کاری
to reproach an act کاری را بد دانستن
toryism محافظه کاری
trephination مته کاری
trephine مته کاری
turnery تراش کاری
turnery منبت کاری
ultraism افراط کاری
wood carving منبت کاری
work area ناحیه کاری
work year سال کاری
workgroup گروه کاری
working set مجموعه کاری
working storage حافظه کاری
touch off <idiom> شروع کاری
negativism منفی کاری
d. touch نازک کاری
by way of reciprocation به جای [کاری]
factorage حق العمل کاری
fairing صیقل کاری
fal lal ریزه کاری
fiendishness تبه کاری
figuration شیرین کاری
in return درعوض [کاری]
finishing touches دست کاری
flagitiousness تبه کاری
folding machine دستگاه خم کاری
folding press پرس خم کاری
by way of reciprocation درعوض [کاری]
in return به جای [کاری]
delicacy of touch ریزه کاری
brocade زری کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com