English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
individuation تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
Other Matches
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
gelation بسته شدگی سفت شدگی
micr سیستمی که حروف را با تشخیص الگوهای جوهر مغناطیسی تشخیص میدهد.
imminution کم شدگی باریک شدگی
incorporating شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporate شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
recognition 1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
exception روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
identification تشخیص تشخیص دادن
identification friendly or foe سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
personae شخصیت ها
personas شخصیت ها
persona شخصیت ها
selfdom شخصیت
intrapsychic با شخصیت
notability شخصیت
peronality شخصیت
identities شخصیت
identity شخصیت
presence شخصیت
person شخصیت
persons شخصیت
personality شخصیت
individuality شخصیت
personalities شخصیت
personages شخصیت
personage شخصیت
sympatric هم شخصیت
hypostatize or size شخصیت دادن به
hysterical personality شخصیت هیستریایی
self شخصیت جنبه
impersonality عدم شخصیت
impersonify شخصیت دادن به
impersonators شخصیت دهنده
impersonator شخصیت دهنده
dual personality شخصیت دوگانه
epileptoid personality شخصیت صرعی
impersonal فاقد شخصیت
ethos شخصیت ملی
anal personality شخصیت مقعدی
characterization توصیف شخصیت
cosmopolite شخصیت جهانی
depersonalization زوال شخصیت
personifying شخصیت دادن به
personify شخصیت دادن به
personifies شخصیت دادن به
personified شخصیت دادن به
depersonalize بی شخصیت کردن
inadequate personality شخصیت نابسنده
shut in personality شخصیت بسته
selfhood شخصیت خودپسندی
schizoid personality شخصیت اسکیزوئید
to create an image for oneself as somebody شخصیت دادن
personology شخصیت شناسی
personification شخصیت بخشی
personification تجسم شخصیت
superego شخصیت اخلاقی
syntality شخصیت گروهی
primary personality شخصیت نخستین
personality type سنخ شخصیت
personality trait ویژگی شخصیت
personality test ازمون شخصیت
personality integration یکپارچگی شخصیت
modal personality شخصیت هنجاری
personality disturbance اختلال شخصیت
personality disorder اختلال شخصیت
legal personality شخصیت حقوقی
juridical personality شخصیت حقوقی
personality inventory پرسشنامه شخصیت
individuate شخصیت دادن
personality module واحد شخصیت
personality structure ساخت شخصیت
personality disintegration تلاشی شخصیت
paranoid personality شخصیت پارانویای
personality assessment ارزیابی شخصیت
multiple personality شخصیت چندگانه
erections شق شدگی
erection شق شدگی
depression کم شدگی
embeddeness حک شدگی
geniculation خم شدگی
bottling نخ شدگی
necks نخ شدگی
depressions کم شدگی
neck نخ شدگی
dostortion کج شدگی
the mast has raked کج شدگی
psychopathic personality شخصیت جامعه ستیز
luminaries پر فروغ شخصیت تابناک
premorbid personality شخصیت پیش مرضی
depersonalize فاقد شخصیت کردن
personage شخصیت بازیگران داستان
amour propre عزت نفس شخصیت
personalize دارای شخصیت کردن
to have a magnetic personality شخصیت مغناطیسی داشتن
heart of gold <idiom> شخصیت بخشنده داشتن
peronality انتقادات راجع به شخصیت
luminary پر فروغ شخصیت تابناک
personifying دارای شخصیت کردن
personify دارای شخصیت کردن
personifies دارای شخصیت کردن
extravaganza ازیک شخصیت خیالی
personified دارای شخصیت کردن
extravaganzas ازیک شخصیت خیالی
corporate دارای شخصیت حقوقی
characters مجسم کردن شخصیت
being موجود زنده شخصیت
personages شخصیت بازیگران داستان
character مجسم کردن شخصیت
diffusion پخش شدگی
invagination غلاف شدگی
expulsion بیرون شدگی
expulsions بیرون شدگی
coagulation دلمه شدگی
carburization پودر شدگی
leakage فاش شدگی
bronchocele بزرگ شدگی
lateral yield له شدگی جانبی
liquescence مایع شدگی
depressions گود شدگی
dispersion پخش شدگی
depression گود شدگی
damnation لعنت شدگی
crookedness انحناء و کج شدگی
petrifaction سنگ شدگی
conglomerations گلوه شدگی
intensification افزون شدگی
concretion سفت شدگی
sprain رگ برگ شدگی
sprained رگ برگ شدگی
spraining رگ برگ شدگی
sprains رگ برگ شدگی
puchery جمع شدگی
encrustation دلمه شدگی
scarlet سرخ شدگی
hardening سفت شدگی
shortening کوتاه شدگی
locking قفل شدگی
shrinkage چروک شدگی
coupling جفت شدگی
blot پاک شدگی
blots پاک شدگی
blotted پاک شدگی
blotting پاک شدگی
paralysation فلج شدگی
pairing جفت شدگی
encrustations دلمه شدگی
smelting ذوب شدگی
acceptability قبول شدگی
acetification ترش شدگی
elongation دراز شدگی
contraction جمع شدگی
contractions جمع شدگی
necking باریک شدگی
nigrescence سیاه شدگی
occlusion بسته شدگی
occlusion جفت شدگی
petrification سنگ شدگی
conglomeration گلوه شدگی
strobilation باریک شدگی
gasification تبخیر شدگی
offset دوخم شدگی
purler پرت شدگی از سر
pulverization خرد شدگی
gelidity بسته شدگی
removal جدا شدگی
puckers جمع شدگی
distotion factor ضریب کج شدگی
flocculence قلنبه شدگی
congestion جمع شدگی
fixedness تثبیت شدگی
expurgation پاک شدگی
expunction پاک شدگی
flagginess ول شدگی اویختگی
eviration هذیان زن شدگی
offsetting دوخم شدگی
recvrvature دولا شدگی
erasure پاک شدگی
tight coupling جفت شدگی
dilution رقیق شدگی
puckering جمع شدگی
choking اب بند شدگی
fading محو شدگی
scleriasis سفت شدگی
incalescence گرم شدگی
polarization قطبی شدگی
hybridization هیبرید شدگی
leakages فاش شدگی
narrowing تنگ شدگی
turn over واژگون شدگی
detruncation کوتاه شدگی
diminution کم شدگی تحقیر
puckered جمع شدگی
sclerosis سخت شدگی
pucker جمع شدگی
homogenization هم جنس شدگی
translocation جابجا شدگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com