English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (8 milliseconds)
English Persian
marksman تیرانداز ماهر
marksmen تیرانداز ماهر
sharpshooter تیرانداز ماهر
marksman تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
Search result with all words
shot تیراندازی تیرانداز ماهر
shots تیراندازی تیرانداز ماهر
sniper تیرانداز ماهر تفنگ
snipers تیرانداز ماهر تفنگ
marks man تیرانداز درجه 3 تفنگ تیرانداز نیمه ماهر
toxophilite تیرانداز ماهر با تیر و کمان
Other Matches
gunners تیرانداز
sagittarius تیرانداز
shooter تیرانداز
gunner تیرانداز
shotgunner تیرانداز
experts تیرانداز ممتاز
bowman تیرانداز با کمان
bowman تیرانداز کمان کش
archer تیرانداز با کمان
archers تیرانداز با کمان
expert gunner تیرانداز ماهرتوپخانه
sharp shooter تیرانداز درجه 1
expert تیرانداز ممتاز
toxophilite تیرانداز کماندار
snipers تیرانداز از خفا
sharp shooter تیرانداز ممتاز
sniper تیرانداز از خفا
expert badge نشان تیرانداز ممتاز
body alinement تنظیم بدن تیرانداز
stationed محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stations محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
benchrest سکو برای تکیه دادن تیرانداز
creeps رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
cheekpiece تکیه گاه گونه تیرانداز روی تفنگ
creep رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
trap سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
skilful ماهر
skillful ماهر
he was neat ماهر
adroit <adj.> ماهر
workmanly ماهر
skillful Šetc ماهر
sedulous <adj.> ماهر
wieldy ماهر
deft ماهر
skilled ماهر
knacky ماهر
light footed ماهر
light handed ماهر
diligent <adj.> ماهر
hardworking <adj.> ماهر
industrious <adj.> ماهر
neat handed ماهر
assiduous <adj.> ماهر
studious <adj.> ماهر
experts ماهر
expert ماهر
handier ماهر
handiest ماهر
handy ماهر
industrious ماهر
adept ماهر
dextrous ماهر
dexterous ماهر
pert ماهر
proficient ماهر
workmanlike ماهر
fine fingered ماهر
slick ماهر صاف
slickest ماهر صاف
craftsman کارگر ماهر
flunkey غیر ماهر
semiskilled نیمه ماهر
semi skilled نیمه ماهر
scientail ماهر علمی
craftsmen کارگر ماهر
journeyman کارگر ماهر
journeymen کارگر ماهر
shotmaker شوت زن ماهر
skilled labour کارگر ماهر
skilled worker کارگر ماهر
flunkeys غیر ماهر
flunkies غیر ماهر
flunky غیر ماهر
flunkys غیر ماهر
great- متعدد ماهر
water dog شناگر ماهر
versant ماهر واستاد
articulate ماهر در صحبت
articulates ماهر در صحبت
articulating ماهر در صحبت
nattier پاکیزه ماهر
nattiest پاکیزه ماهر
expert gunner توپچی ماهر
understanding مطلع ماهر
skilled ماهر و باتجربه
tactical ماهر ماهرانه
tactically ماهر ماهرانه
great متعدد ماهر
greatest متعدد ماهر
mastered ماهر شدن
masters ماهر شدن
master ماهر شدن
understandings مطلع ماهر
qualify ماهر شدن
jimmies ماهر دیلم
cunning ماهر زیرکی
light foot ماهر تردست
jimmy ماهر دیلم
qualifies ماهر شدن
natty پاکیزه ماهر
mastered ماهر شدن در چیزی
unskilled worker کارگر غیر ماهر
navvy کارگر غیر ماهر
navvies کارگر غیر ماهر
qualified صلاحیت دار ماهر
skillful weaver بافنده ماهر و خبره
masters ماهر شدن در چیزی
building craftsman کارگر ماهر ساختمانی
aces خلبان ماهر و متهور
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
figure skater اسکیت باز ماهر
master ماهر شدن در چیزی
reinsman سوار کار ماهر
ace خلبان ماهر و متهور
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
unskilled labor نیروی کارغیر ماهر غیر متخصص
orion منظومه جبار یا النسق شکارچی ماهر
mudder اسب ماهر در مسیر خیس وگلی
digger پاسور ماهر درپاس نزدیک زمین
stickhandler شخص ماهر در استفاده ازچوب هاکی
cradler بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
streetwise ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
stream نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
streamed نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
streams نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
digger بازیگر ماهر و سمج درگرفتن گوی از گوشها
roughrider سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
demolition derby مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
punters دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
punter دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
bunter توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب بیس بال
Grand Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
duress در CL نیزمانند حقوق ماهر عمل یاتاسیس حقوقی ناشی از اکراه باطل است
Grands Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
penalty kicker بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
sniper scope دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
dogger اسکی باز ماهر در هات داگ اسکی
short international مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com