Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (9 milliseconds)
English
Persian
industrial espionage
جاسوسی در صنعت
Other Matches
motor vehicle industry
صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
structrual engineering industry
صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
spionnage
جاسوسی
counter espionage
ضد جاسوسی
counter-espionage
ضد جاسوسی
espionage
جاسوسی
counterespionage
ضد جاسوسی
espial
جاسوسی
stag
جاسوسی کردن
stags
جاسوسی کردن
espying
جاسوسی کردن
espy
جاسوسی کردن
espies
جاسوسی کردن
espied
جاسوسی کردن
to spy
جاسوسی کردن
counterspy
مامور ضد جاسوسی
counterintelligence
سازمان ضد جاسوسی
spial
عملیات جاسوسی
spial
جاسوسی کردن
espial
عملیات جاسوسی
spionnage
جاسوسی کردن
Counter – espionage operations k.
عملیات ضد جاسوسی
fifth column
دستگاه جاسوسی
spying
عمل جاسوسی
industrial espionage
جاسوسی صنعتی
intelligence
خبرگیری جاسوسی
spy
جاسوسی کردن
spies
جاسوسی کردن
spied
جاسوسی کردن
spial officer
افسر عملیات جاسوسی
fifth cloumn
مامورین سازمانهای جاسوسی
espial officer
افسر عملیات جاسوسی
he was shot for a spy
او به جرم جاسوسی تیرباران شد
pickeer
لاس زدن جاسوسی کردن
finks
اعتصاب شکن جاسوسی کردن
fink
اعتصاب شکن جاسوسی کردن
nark
مامور خفیه پلیس جاسوسی کردن
espial
جاسوسی عمل مخفی انجام دادن
Big Brother
دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
trade
صنعت
craftsman trade
صنعت
traded
صنعت
industries
صنعت
art
صنعت
industry
صنعت
arts
صنعت
craft
صنعت
crafts
صنعت
artless
بی صنعت
family industry
صنعت خانوادگی
metal working industry
صنعت فلزکاری
haniwork
صنعت دست
manufacturing industry
صنعت کارخانهای
labour intensive industry
صنعت کاربر
iron industry
صنعت اهن
infant industry
صنعت نوزاد
filmdom
صنعت سینما
oil industry
صنعت نفت
manufacturing
صنعت ساخت
cottage industry
صنعت روستایی
cottage industries
صنعت روستایی
weak industry
صنعت کساد
weak industry
صنعت ضعیف
textile industry
صنعت بافندگی
textile industry
صنعت نساجی
structrual engineering industry
صنعت سازه
chiasmus
صنعت قلب
sick industry
صنعت بیمار
service industry
صنعت خدمات
plastic industry
صنعت پلاستیک
philotechnic
صنعت دوست
palinode
صنعت انکار
craftsman
هنرپیشه صنعت گر
mystery
صنعت هنر
mysteries
صنعت هنر
agro industry
کشت و صنعت
antistrophe
صنعت تجنیس
artificer
صنعت کار
automotive
صنعت اتومبیل
automotive industry
صنعت اتومبیل
motorcar industry
صنعت اتومبیل
technology
صنعت شناسی
ceramics industry
صنعت سرامیک
competitive industry
صنعت رقابتی
industrialism
صنعت گرایی
craftsmen
هنرپیشه صنعت گر
hyperbole
صنعت اغراق
handicraft
صنعت دستی
simile
صنعت تشبیه
similes
صنعت تشبیه
industrialists
صنعت کار
industrialists
صاحب صنعت
industrialist
صنعت کار
industrialist
صاحب صنعت
computer industry
صنعت کامپیوتر
electric industry
صنعت برق
domestic industry
صنعت داخلی
declining industry
صنعت رو به زوال
export industry
صنعت صادراتی
contracting industry
صنعت ساختمان
extractive industry
صنعت استخراجی
technologies
صنعت شناسی
counterpoint
صنعت ترکیب الحان
industrially
ازلحاظ کار و صنعت
handicraft
صنعت دستی حرفه
transport business
صنعت حمل و نقل
transport industry
صنعت حمل و نقل
electrotechnology
شناخت صنعت برق
beaver
خز سگ آبی
[صنعت پوشاک]
transport trade
صنعت حمل و نقل
beaver fur
خز سگ آبی
[صنعت پوشاک]
confectionery
صنعت شیرینی سازی
expanding industry
صنعت در حال گسترش
iron and steel working industry
صنعت اهن و فولاد
talkie
صنعت فیلم ناطق
carrying-trade
صنعت حمل و نقل
carrying business
صنعت حمل و نقل
machine building industry
صنعت ماشین سازی
constant cost industry
صنعت هزینههای ثابت
automobile trade
صنعت یا تجارت اتومبیل
declining industry
صنعت درحال تنزل
shipping trade
صنعت حمل و نقل
sick industry
صنعت عقب مانده
carrying trade
صنعت حمل و نقل
small scale industry
صنعت به مقیاس کوچک
talkies
صنعت فیلم ناطق
ease of entry
سهولت ورودبه یک صنعت
metaphor
صنعت استعاره کنایه
location of industry
تعیین مکان صنعت
metaphors
صنعت استعاره کنایه
non ferrous metal industry
صنعت فلزات غیراهنی
barrier to entry
منع ورود به صنعت
nationalized industry
صنعت ملی شده
plaiting machine
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
plaiter
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
cuttler
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
pleating machine
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
plaiter
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
plaiting machine
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
pleating machine
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
cuttler
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
location of industry
تعیین محل استقرار صنعت
long run industry supply curve
منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
free entry
ورود ازاد بنگاهها به صنعت
elaborately
ازروی صنعت و نازک کاری
globe valve
شیر بشقابی
[صنعت]
[تکنولوژی ]
[مهندسی]
industrial
دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
Irans industry is progressing.
صنعت ایران درحال ترقی است
aviationelectronic
بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
poor prospects for the steel industry
دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
extended industry standard architecture
معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
globe valve
شیر سوپاپی
[صنعت]
[تکنولوژی ]
[مهندسی]
eisa
معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
location theory
نظریه تعیین محل استقرار صنعت
Hollywood
شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
electrometallurgy
صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
technology
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technologies
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
viticulture
صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels.
صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
biochip
تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
ada
زبان برنامه نویسی سطح بالا که اغلب در ارتش و صنعت و موضوعات علمی به کار می رود
espionage
جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
pick
نخ پود
[در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
dedicated
کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
gig
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com