Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (8 milliseconds)
English
Persian
affluent society
جامعه ثروتمند
Other Matches
european essembly
مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
socialism
جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
well-off
<idiom>
ثروتمند
well to do
ثروتمند
well heeled
ثروتمند
well off
ثروتمند
well fixed
ثروتمند
well-heeled
ثروتمند
multi-millionaire
بسیار ثروتمند
plutocracy
طبقه ثروتمند
well-to-do
<idiom>
بسیار ثروتمند
tycoons
ثروتمند بزرگ
tycoon
ثروتمند بزرگ
multi-millionaires
بسیار ثروتمند
fortune hunter
درطلب زن ثروتمند
plutocracies
طبقه ثروتمند
wealthiest
ثروتمند چیز دار
wealthy
ثروتمند چیز دار
wealthier
ثروتمند چیز دار
as rich as Croesus
<idiom>
مثل قارون
[ثروتمند]
oil rich countries
کشورهای ثروتمند تولید کننده نفت
He is in the money.
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
society
جامعه
ecological community
جامعه
community
جامعه
communities
جامعه
societies
جامعه
universe
جامعه
the body politic
جامعه
polities
جامعه
socio-
جامعه
polity
جامعه
integral calculus
حساب جامعه
integral calculvs
حساب جامعه
league of nations
جامعه ملل
mass society
جامعه انبوهیده
moslem league
جامعه مسلمانان
nonliterate society
جامعه نانویسا
subclass
بی کلاس
[در جامعه]
infinite population
جامعه نامحدود
dissocialization
جامعه گسلی
inert society
جامعه بیهوده
underclass
بی کلاس
[در جامعه]
finite population
جامعه محدود
eruropean community
جامعه اروپایی
ecclesiastes
کتاب جامعه
lower class
بی کلاس
[در جامعه]
peripheral community
جامعه پیرامونیperipeteia
statistical universe
جامعه اماری
sociopath
جامعه ستیز
stimulus population
جامعه محرکها
throwaway society
جامعه مسرف
transitory society
جامعه انتقالی
sociometry
جامعه سنجی
sociogenic
جامعه زاد
sociocentrism
جامعه- محوری
sociality
جامعه جویی
social minded
در فکر جامعه
social desirability
جامعه پسندی
parameters
اماره جامعه
psychopathy
جامعه ستیزی
primitive society
جامعه ابتدایی
A classless society.
جامعه بی طبقه
preliterate society
جامعه نانویسا
sociopathy
جامعه ستیزی
atomistic society
جامعه ذرهای
socialism
جامعه گرایی
socialist
جامعه گرای
socialists
جامعه گرای
affluent society
جامعه مصرفی
affluent society
جامعه رفاه
affluent society
جامعه مرفه
parameter
اماره جامعه
sociability
جامعه پذیری
social science
جامعه شناسی
societies
جامعه اجتماع
society
جامعه اجتماع
sociology
جامعه شناسی
biocenose
جامعه زندگان
biocummunity
جامعه زندگان
psychopath
جامعه ستیز
closed society
جامعه بسته
sociologist
جامعه شناس
psychopaths
جامعه ستیز
classless society
جامعه بی طبقه
biotic communtity
جامعه زندگان
antisocial
جامعه ستیز
sociological
جامعه شناختی
sociable
جامعه پذیر
subclass
طبقه پایین جامعه
underclass
طبقه پایین جامعه
Common Market
جامعه اقتصادی اروپا
sociolinguistics
جامعه شناسی زبان
the society is like a vortex
جامعه مانندگردابی است
bourgeois
<adj.>
عضوطبقه متوسط جامعه
lower class
طبقه پایین جامعه
bourgeois
عضوطبقه متوسط جامعه
sampling population
جامعه نمونه گیری
sociological
وابسته به جامعه شناسی
holy office
جامعه راهبان ومومنین
egalitarian society
جامعه تساوی طلب
phytosociology
جامعه شناسی گیاهی
pseudopsychopathic
جامعه ستیز کاذب
psychopathic personality
شخصیت جامعه ستیز
covenant of the league of nations
منشور جامعه ملل
public mischief
جرم علیه جامعه
blind
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
european community competition rules
مقررات رقابت در جامعه اروپا
e c s c (european coal & steel commissio
جامعه ذغالسنگ و فولاد اروپا
cover
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
to live at the expense of society
روی دوش جامعه زندگی
cover
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
to retire in to oneself
از جامعه کناره گیری کردن
phalanstery
جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
sociometry
سنجش روابط افراد جامعه
socialite
شخص طراز اول جامعه
phalanstery
تقسیم جامعه باجزاء کوچک
socialites
شخص طراز اول جامعه
r.m.a. color code
علایم رنگی جامعه رادیوسازان
to seed a person to c.
کسیرا از جامعه بیرون کردن
socialist
جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
socialists
جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
blind
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
antisocial
مخل اجتماع دشمن جامعه
hero-worshipper
ستایش گر ساده لوح
[جامعه شناسی]
misanthropist
کسیکه از جامعه و از انسان بیزار است
calculus
حساب جامعه و فاضله جامع و فاضل
public mischief
جرمی که مضر به حال جامعه باشد
leagues
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
league
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
public good
کالایی که تولید ان به نفع جامعه باشد
to acclimatize/acclimatise
[British E]
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to become acclimatized
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimate
[American E]
to new circumstances
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
acculturate
نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
debutant
دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
demand factors
پیش بینی قیمت کالا در اینده توزیع درامد جامعه
canoness
زنی که درمیان جامعه مذهبی یادانشکدهای با سایراهل ان زندگی کند
greenbelt
کمربندی از کشتزارها و یاخیابانهای مشجر که یک جامعه راازجامعه دیگری جدامیسازد
ecosystems
بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
debuts
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
ecosystem
بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
debut
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
silver spoon
ثروت موروثی دارای ثروت موروثی ثروتمند
to ask somebody out
از کسی پرسیدن که آیا مایل است
[با شما]
بیرون برود
[جامعه شناسی]
Common Market
بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
intervener
در CL علت وروددعوی ثالث ممکن است نفع شخصی یا لزوم حفظ منافع جامعه باشد
scientific socialism
بررسی سوسیالیسم از طریق امار وارقام و شواهد و مدارک و برمبنای اصول اقتصاد و جامعه شناسی
collectivism
اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
unlawful assembly
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
association for computing machinery
بزرگترین جامعه جهانی اموزشی و علمی جهت توسعه مهارتهای فنی وصلاحیتهای حرفهای متخصصان کامپیوتر
common nuisance
منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
dominion
ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
united nations organization
سازمان جهانی که در تاریخ 42 اکتبر5491 در واقع به عنوان نتیجه قهری جنگ وکنفرانسهای راجع به ان به وجود امده است و در حقیقت جانشین جامعه ملل میباشد
Christendom
عالم مسیحیت جامعه مسیحیت
christenings
عالم مسیحیت جامعه مسیحیت
european atomic energy community
جامعه نیروی اتمی اروپا اتحادیه متشکل از بلژیک وفرانسه و المان و ایتالیا ولوگزامبورک و هلند که هدفش ایجاد تسهیلات مختلف در راه بهره برداری ازانرژی اتمی است
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
iron law of wage
قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
international labour organization
سازمان بین المللی کار سازمانی که در جوار جامعه ملل تاسیس شد و در سال 6491 به سازمان ملل پیوست و هدف ان بهبودبخشیدن به شرایط کار ازجنبه ها مختلف و حمایت ازکارگران و منافع ایشان میباشد
congress party (indian national congress
حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com