English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
hatchling جانور تازه متولد نوزاد
Other Matches
ecesis نقل وانتقال جانور یا گیاه به محیط تازه
born متولد
In which month were you born ? چه ماهی متولد شده یی ؟
epizoic زندگی کننده روی بدن جانور انگل جانور
see the light of day <idiom> متولد شدن ،تحقق یافتن
posthumous متولد شده پس از مرگ پدر
bastard eigne بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
jussoli قانونی که بموجب ان شخص تبعهء کشوریست که در ان متولد شده
zoo ecology قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed تازه داماد تازه عروس
new born نوزاد
newborn نوزاد
chick نوزاد
grub نوزاد
grubbed نوزاد
neonate نوزاد
babies نوزاد
baby نوزاد
babes نوزاد
grubs نوزاد
bambino نوزاد
babe نوزاد
infant نوزاد
fries حیوان نوزاد
fry حیوان نوزاد
daughter chain زنجیر نوزاد
Take care of the infant. از نوزاد توجه کن
frying حیوان نوزاد
infant industry صنعت نوزاد
altricial نوزاد زودرس
frass گه کرم نوزاد
grandbaby نوه نوزاد
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
slinks نوزاد زود رس لاغر
larva نوزاد حشره لیسه
The baby is restless. نوزاد بی تابی می کند
layettes پوشاک طفل نوزاد
larvae نوزاد حشره لیسه
The baby is there months old . نوزاد سه ماهه است
slinking نوزاد زود رس لاغر
flyblow نوزاد حشرات ومگس
slink نوزاد زود رس لاغر
layette پوشاک طفل نوزاد
The baby spat out the pI'll. نوزاد قرص را تف کرد بیرون
acheilia فقدان لب بطور مادرزادی نوزاد بی لب
The baby was kicking and scraming . نوزاد لگه می انداخت وفریاد می کشید
to sleep like a baby <idiom> مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
paedogenesis تولید مثل بوسیله نوزاد حشرات یا شفیره
Brits نوزاد شاه ماهی و برخی ماهیهای دیگر
cankerworm نوزاد مختلف حشراتی که افت گیاهان اند
milk leg ورم پای نوزاد همراه با دردبهنگام زایمان
Brit نوزاد شاه ماهی و برخی ماهیهای دیگر
abortions سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
abortion سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
littleneck clam نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد ازفوت زوجه اش در صورتی که از او فرزند مسلم الوراثتی داشته باشد که در زمان حیات زوجه متولد شده باشدمیتواند مادام العمر از ترکه غیر منقول مشارالیه استفاده کند
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby. ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
animal جانور
animalize جانور
animals جانور
beast جانور
beasts جانور
he جانور نر
ruffianly جانور خو
structure of an animal جانور
malacostracan جانور
johnny جانور نر
creature جانور
creatures جانور
it pron ان جانور
apod جانور بی پا
nightwalker جانور شب پر
it ان جانور
mammiferous جانور پستاندار
rodent جانور جونده
zoophilous علاقمند به جانور
zoophilic علاقمند به جانور
zoophagous جانور خوار
milker جانور شیرده
monocule جانور یک چشم
nekton جانور شناور
zootheism جانور پرستی
zootomy جانور شکافی
in heat [American E] <adj.> حشری [جانور زن]
on heat [British E] <adj.> حشری [جانور زن]
zoomorphic <adj.> جانور گونه
strays جانور بی صاحب
straying جانور بی صاحب
stray جانور بی صاحب
mammifer جانور پستاندار
strayed جانور ولگرد
rodents جانور جونده
ungulate جانور سم دار
saxicoline جانور سنگ زی
saprozoon جانور پوده زی
plantigrade جانور دوپا
poikilotherm جانور خونسرد
brutalities جانور خویی
poikilothermism خونسردی جانور
pudge جانور چاق
pollard جانور بی شاخ
polystome جانور بسیار
saxicolous جانور سنگ زی
polypod جانور بسیارپا
tardigrade جانور کندرو
pelagian جانور دریایی
stinkard جانور بدبو
perissodactyl جانور فرد سم
shell fish جانور صدف
scrag جانور نحیف
polystomatous جانور بسیار
fauna جانور نامه
zoologist جانور شناس
brutes جانور حیوان
amebae جانور تک سلولی
hybrid جانور دورگه
brute جانور حیوان
scavenger جانور لاشخور
beastliness جانور خویی
game جانور شکاری
brutal جانور خوی
brutality جانور خویی
animalist نقاش جانور
animalculum جانور ریزه
brutalization جانور خویی
proud <adj.> جانور حشری
edentate جانور بی دندان
amoebas جانور تک سلولی
scavengers جانور لاشخور
amoebae جانور تک سلولی
zoology جانور شناسی
amebas جانور تک سلولی
amoeba جانور تک سلولی
craw معده جانور
amoebic وابسته به جانور تک سلولی
phyllopod جانور برگ پای
dentition وضع تعداددندانهای جانور
beast of ravin جانور درنده یاشکاری
phytozoon جانور گیاه نما
amphibiotic وابسته به جانور دوزیستی
animalcule جانور ذره بینی
animalculum جانور ذره بینی
slug چارپاره جانور کندرو
molluscs جانور نرم تن حلزون
pleophagous چند جانور خوار
jumbos جانور غول اسا
mollusc جانور نرم تن حلزون
arthropod جانور مفصل دار
paleozoology دیرین جانور شناسی
bestialize جانور خوی نمودن
malacoderm جانور نرم پوست
hilding جانور یا اسب بی ارزش
holozoic جانور خوراک گیر
tentacle موی حساس جانور
tentacles موی حساس جانور
rat catcher موش گیر [جانور]
ratter موش گیر [جانور]
aquatic جانور یا گیاه ابزی
sac عضوکیسه مانند جانور
sacs عضوکیسه مانند جانور
mollusk جانور نرم تن حلزون
endotherm جانور خون گرم
orca جانور بزرگ دریایی
orc جانور بزرگ دریایی
footpad پای جانور پهنه پا
ratcatcher موش گیر [جانور]
pachyderms جانور پوست کلفت
pachyderm جانور پوست کلفت
nervure رگه بندی جانور
dolphin دولفین [جانور شناسی]
nematocyst نیش جانور مرجانی
zoophyte جانور گیاه سان
zoomorphic شبیه جانور جانورسان
scavenger جانور کثافت خور
zoography جانور شناسی تطبیقی
anteaters جانور پستاندارمورچه خوار
white face جانور پیشانی سفید
anteater جانور پستاندارمورچه خوار
marsupials جانور کیسه دار
quadruped چهارپا [جانور شناسی]
scavengers جانور کثافت خور
rutting <adj.> حشری [جانور مرد]
in rut <adj.> حشری [جانور شناسی]
slugged چارپاره جانور کندرو
slugs چارپاره جانور کندرو
migrant سیار جانور مهاجر
female زنانه جانور ماده
viviparous جانور زنده زا ولود
shedder جانور پوست انداز
lairs محل استراحت جانور
lair محل استراحت جانور
heats طلب شدن جانور
heat طلب شدن جانور
migrants سیار جانور مهاجر
marsupial جانور کیسه دار
tropicopolitan گیاه یا جانور گرمسیری
jumbo جانور غول اسا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com