English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (7 milliseconds)
English Persian
popular front جبهه ملی
Search result with all words
front منادی جبهه جنگ
front جبهه
front جبهه هوا
fronting منادی جبهه جنگ
fronting جبهه
fronting جبهه هوا
face جبهه
faces جبهه
line جبهه جنگ
lines جبهه جنگ
split از جبهه دورافتادن
flank جبهه
flanked جبهه
flanking جبهه
cold front جبهه هوای سرد
cold fronts جبهه هوای سرد
guerillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrilla جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
facade جبهه
facades جبهه
fanades جبهه
linesman سربازخط جبهه خط بان
linesmen سربازخط جبهه خط بان
warm front جبهه هوای گرم
warm fronts جبهه هوای گرم
frontage عرض جبهه
frontage ملوان جبهه جبهه
frontages عرض جبهه
frontages ملوان جبهه جبهه
pocket پیش رفتگی خط جبهه
pockets پیش رفتگی خط جبهه
penetration نفوذ در جبهه
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
deploy جبهه
deploying جبهه
deploys جبهه
sanctuaries منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
sanctuary منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
lateral افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
liner سرباز خط جبهه
liners سرباز خط جبهه
battle line خط جبهه ناوها
d , top concept تدابیر مخصوص رساندن اماداز کارخانه یا سکو تا خط جبهه
d , top concept تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
extended defense پدافند در جبهه عریض به طور منطقهای
front de liberation national جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
front lines خط مقدم جبهه
front lines خطوط جلو جبهه
front view جبهه
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
frontolysis زدودن یا معدوم ساختن جبهه هوایی
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
in other sectors در قسمتهای دیگر جبهه
lateral control کنترل در عرض جبهه
limited objective هدف نزدیک به جبهه دشمن
line replacement تعویض خط جبهه
line replacement یکان تعویض کننده یکان جبهه
mach stem جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
military testament وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
orthograph تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
out of line خارج از خط جبهه
popular front جبهه خلق ملی
pressure front جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
prevent defence جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
rear echelon قسمت عقب جبهه عقب جبهه
rimrock صخره پیش امده فلات بشکل جبهه عمودی
shock front جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
sinciput جبهه
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
strong side سمتی از زمین که در لحظه معین توپ انجاست سمت جبهه تهاجمی
strongside مربوط به جبهه قوی زمین
superficies نما جبهه
tympan جبهه کلیسا
tympanon جبهه کلیسا
tympanum جبهه کلیسا
vaward جبهه
warmfront جبهه گرم
water front جبهه رطوبتی
wave front جبهه امواج رادیویی
wave front جبهه موج
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com