English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
leucorrhoea جریان سفید سیلان ابیض
Other Matches
current flow سیلان جریان فلوی جریان
greensick مبتلا به یرقان ابیض
prim نوار ابیض رسمی وخشک
watermarks علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
leakage current جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
currents سیلان
silicon hydride سیلان
runoff سیلان
yield point حد سیلان
flowed سیلان
silane سیلان
flows سیلان
flux سیلان
liquid limit حد سیلان
streams سیلان
current سیلان
flow سیلان
streamed سیلان
stream سیلان
jujube سیلان سیلانک
pour point نقطه سیلان
electron flow سیلان الکترون ها
energy flow سیلان انرژی
electron current سیلان الکترونها
ceylon سراندیب سیلان
fluxing power قدرت سیلان
ptyalism سیلان بزاق
stream of consciousness سیلان ذهن
leukon عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
melanite حجر سیلان سیاه
loris دونوع بوزینه تنبل سیلان وهندوستان
garnets حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
garnet حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
white with blue stripes سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
platina پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
palmyra یکجور نخل درهندو سیلان که برگ ان برای بوریابافی بکارمیرود
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
leukocyte گویچه سفید خون گلبول سفید خون
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
constant current جریان مستقیم جریان ثابت باطری
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
current compensation کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
parasitic current جریان نشتی جریان خارجی
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
rate of pouring سرعت سیلان سرعت جاری شدن
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
d.c. transformer ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
electromagnetism پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
blank check چک سفید
minever خز سفید
whiting گچ سفید
sow white سفید
shiro سفید
blank cheque چک سفید
blank cheques چک سفید
miniver خز سفید
alabastrine سفید
whiter سفید
whitest سفید
white tailed دم سفید
hoary سفید
silvery سفید
white سفید
blankest سفید
snowy سفید
blank سفید
chalking گل سفید
chalked گل سفید
chalks گل سفید
chalk گل سفید
snow-white سفید
hoary headed مو سفید
White House کاخ سفید
ratch علامت سفید
White Papers کتاب سفید
greybeard ریش سفید
white-collar یقه سفید
White Paper کتاب سفید
white cast iron چدن سفید
white cement سیمان سفید
white book کتاب سفید
white body بدنه سفید
ragstone سنگ سفید
Dean ریش سفید
whiteboard تخته سفید
kindling چوب سفید
whitish نزدیک به سفید
whitish تا اندازهای سفید
White peacock طاووس سفید
alabaster مرمر سفید
Deans ریش سفید
habenaria زر اوند سفید
white dwarf کوتوله سفید
white flag پرچم سفید
white oak بلوط سفید
whitest سفید کردن
hoary headed ریش سفید
whiter سفید کردن
ice wool کرک سفید
white سفید کردن
white pepper فلفل سفید
white noise نویز سفید
white noise نوفه سفید
white matter ماده سفید
white flame شعله سفید
white heat دمای سفید
lily سوسن سفید
hellebore خریق سفید
carte blanche کاغذ سفید
carte blanche کارت سفید
lilies سوسن سفید
white lead سفید اب شیخ
white level تراز سفید
white phosphorous فسفر سفید
whitening ماهی سفید
the white house کاخ سفید
garnish پارچه سفید
blank cheques سفید مهر
blank cheque سفید مهر
garnished پارچه سفید
garnishes پارچه سفید
galvanised سفید کردن
galvanises سفید کردن
tabula rasa لوح سفید
galvanising سفید کردن
decolo سفید کردن
to grow سفید شدن
duenna گیس سفید
f. of truce پرچم سفید
white f. پرچم سفید
rivers فاصله سفید
river فاصله سفید
flagtruce پرچم سفید
tinplate اهن سفید
snow white سفید یکدست
doyens ریش سفید
doyen ریش سفید
galvanize سفید کردن
gallvanized iron اهن سفید
wall eye چشم سفید
watcheye سگ چشم سفید
hags مه سفید حصار
hag مه سفید حصار
greensickness یزقان سفید
kerosene نفت سفید
lungs جگر سفید
lung جگر سفید
white collar یقه سفید
wheat bread نان سفید
greater plantain تخم سفید
veratrum خربق سفید
impudent چشم سفید
blankest ورقه سفید
galvanized iron اهن سفید
rose of may نرگس سفید
gray کبود سفید
gray سفید شونده
riesling شراب سفید
unleached سفید نشده
gray bearded ریش سفید
graybeard ریش سفید
white beard ریش سفید
achromatic سیاه و سفید
coif عرقچین سفید
king's spear سوسن سفید
kerosone نفت سفید
bleaching سفید گری
asphodel سوسن سفید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com