English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
demography جمعیت نگاری
Other Matches
malthusian theory of population فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
pictography تصویر نگاری رمز نگاری
fingerprints انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinting انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinted انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprint انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
monographs تک نگاری
hydrographic اب نگاری
arteriography رگ نگاری
angiography رگ نگاری
monograph تک نگاری
reticulum نگاری
hydrography اب نگاری
hydrographic مربوط به اب نگاری
electrotype برق نگاری
demography امار نگاری
demography مردم نگاری
eco mapping بوم نگاری
hydrographic نقشه اب نگاری
hydrography علم اب نگاری
leetter writing نامه نگاری
oscillography نوسان نگاری
letter writer نامه نگاری
letter writing نامه نگاری
macrography بزرگ نگاری
logging واقعه نگاری
myography عضله نگاری
oceanpgraphy اقیانوس نگاری
chronology وقایع نگاری
chronology رخداد نگاری
cranioscopy جمجمه نگاری
chromatography رنگ نگاری
cerography موم نگاری
cardiography قلب نگاری
arteriography نبض نگاری
topography برجسته نگاری
topography مکان نگاری
crystallography بلور نگاری
oceanography اقیانوس نگاری
journalism روزنامه نگاری
pornography هرزه نگاری
ethnography قوم نگاری
data recording داده نگاری
dactyloscopy انگشت نگاری
dactylagraphy انگشت نگاری
cartography نقشه نگاری
petrography سنگ نگاری
picture writing تصویر نگاری
stylistics سلیس نگاری
survey اب نگاری دریایی
ethnographic <adj.> قوم نگاری
surveyed اب نگاری دریایی
dermatographia پوست نگاری
seismography زلزله نگاری
soleprint انگشت نگاری از پا
surveys اب نگاری دریایی
spectrography طیف نگاری
spectrography بیناب نگاری
ski graphŠetc سایه نگاری
sciagraphy سایه نگاری
phallography نعوظ نگاری
phonography صدا نگاری
pictography صورت نگاری
pictorial art پیکر نگاری
tachygraphy تند نگاری
psychography روان نگاری
uranographical وابسته به اسمان نگاری
To take fingerprints. انگشت نگاری کردن
notepaper کاغذ نامه نگاری
topography مکان نگاری مساحی
computed tomography scanning مغز نگاری کامپیوتری
hydrographic datum سطح مبنای اب نگاری
chromatographic وابسته برنگ نگاری
anecdotal method روش واقعه نگاری
telegraphic از راه دور نگاری
uranographic وابسته به اسمان نگاری
emg برق نگاری ماهیچه
electromyography برق نگاری ماهیچه
electroretinography برق نگاری شبکیه
finger print department اداره انگشت نگاری
newspaper روزنامه نگاری کردن
hydrographic chart نقشه اب نگاری دریایی
seismic method روش زلزله نگاری
ideographs حروف اندیشه نگاری
portraiture پیکر نگاری تعریف
electrocardiography قلب نگاری برقی
newspapers روزنامه نگاری کردن
planography نقشه نگاری طراحی
diary method روش خاطره نگاری
mental topography مکان نگاری ذهن
electroencephalography برق نگاری مغز
nautical chart نقشه دریایی اب نگاری شده
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
uranography عالم شناسی اسمان نگاری
automatic فرم های نامه نگاری
automatics فرم های نامه نگاری
to correspond with رابطه [نامه نگاری] داشتن با
bodle جمعیت
many peopled پر جمعیت
thickly peopled پر جمعیت
thickly populated پر جمعیت
population [pop.] جمعیت
over peopled پر جمعیت
gregariously با جمعیت
full of life پر جمعیت
densely populated پر جمعیت
thinly populated کم جمعیت
population جمعیت
crowd جمعیت
corteges جمعیت
gang جمعیت
populations جمعیت
gangs جمعیت
company جمعیت
companies جمعیت
crowds جمعیت
rabble جمعیت
throng جمعیت
thronged جمعیت
thronging جمعیت
throngs جمعیت
press جمعیت
desolate بی جمعیت
cortege جمعیت
thins کم جمعیت
demos جمعیت
thinnest کم جمعیت
societies جمعیت
heap جمعیت
heaping جمعیت
heaps جمعیت
populace جمعیت
presses جمعیت
herd جمعیت
herded جمعیت
herding جمعیت
herds جمعیت
gaggles جمعیت
mob جمعیت
society جمعیت
gaggle جمعیت
army جمعیت
armies جمعیت
mobs جمعیت
mobbing جمعیت
mobbed جمعیت
thinners کم جمعیت
thinned کم جمعیت
thin کم جمعیت
topographic وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
sparse population جمعیت کم یا پراکنده
population structure ترکیب جمعیت
stationary population جمعیت ثابت
population inversion وارونگی جمعیت
population growth رشد جمعیت
population structure ساخت جمعیت
the crowd scattereal جمعیت متفرق شد
the total population همه جمعیت
people تن [جمعیت شهری]
bike انبوه جمعیت
underpopulation کمبود جمعیت
depopulation تخلیه جمعیت
overpopulation اضافه جمعیت
urban population جمعیت شهری
working population جمعیت شاغل
young population جمعیت جوان
bikes انبوه جمعیت
to the cheers of [the crowd] با تشویق [جمعیت]
population explosion انفجار جمعیت
depopulated کم جمعیت کردن
depopulates کم جمعیت کردن
social جمعیت دوست
demography جمعیت شناسی
depopulating کم جمعیت کردن
ruck جمعیت وازدحام
demotic distribution توزیع جمعیت
habitance جمعیت سکنه
demographer جمعیت شناس
demographic transition گذار جمعیت
habitancy جمعیت سکنه
depopulate کم جمعیت کردن
peopling جمعیت قوم
settled جمعیت دار
population distribution توزیع جمعیت
rucks جمعیت وازدحام
population density تراکم جمعیت
populated جمعیت دار
aging population جمعیت سالمند
multitudes جمعیت کثیر
multitude جمعیت کثیر
optimum population حد مطلوب جمعیت
people جمعیت قوم
peopled جمعیت قوم
peoples جمعیت قوم
knight errantry جمعیت سلحشوران
floating lines خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
journalese بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
pastellist پیکر نگاری که با مداد رنگی کار میکند
party دسته متشکل جمعیت
gregariously از روی جمعیت دوستی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com