English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (6 milliseconds)
English Persian
death squad جوخهی اعدام
death squads جوخهی اعدام
Other Matches
capital punishment کیفر اعدام مجازات اعدام
death squad جوخهی تیرباران
death squads جوخهی مرگ
death squad جوخهی مرگ
death squads جوخهی تیرباران
gallows اعدام
hanging اعدام
execution اعدام
overhang اعدام کردن
extinction اعدام انهدام
death penalty کیفر اعدام
the penalty of death کیفر اعدام
death penalty مجازات اعدام
capital punishment مجازات اعدام
capital punishment اعدام مجازات
convicted to death محکوم به اعدام
death warrant حکم اعدام
hangman مامور اعدام
under sentence of death محکوم به اعدام
under pain of death با کیفر اعدام
to die on the scaffold اعدام شدن
overhangs اعدام کردن
to death penalty اعدام مجازات
death sentences حکم اعدام
death sentence حکم اعدام
death warrants حکم اعدام
hangmen مامور اعدام
gasses اعدام با گاز
gassed اعدام با گاز
gases اعدام با گاز
gas اعدام با گاز
executioners مامور اعدام
executioner مامور اعدام
executed اعدام کردن
executed [judicially killed] <adj.> <past-p.> اعدام شده
gallows مستحق اعدام
executing اعدام کردن
executes اعدام کردن
execute اعدام کردن
administer اعدام کردن
to execute somebody اعدام کردن [حقوق]
gallows bird ادم مستحق اعدام
carrying out [of a death sentence] اجرا [حکم اعدام]
capital offence or crime گناه مستوجب اعدام
gas chamber محفظه اعدام با گاز
guillotine با گیوتین اعدام کردن
guillotined با گیوتین اعدام کردن
guillotines با گیوتین اعدام کردن
guillotining با گیوتین اعدام کردن
hanging محزون مستحق اعدام
electric chair صندلی اعدام الکتریکی
electric chair اعدام بوسیله برق
gas chambers محفظه اعدام با گاز
administered انجام دادن اعدام کردن
administering انجام دادن اعدام کردن
administers انجام دادن اعدام کردن
hang man مامور اعدام به وسیله دار
capital گناه مستوجب اعدام سرمایه
to execute somebody for something کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
execution بدار زدن اعدام اجرا کردن
black flag پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
auto da fe اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
black cap کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
flag جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
gallows چوبه دار مجازات اعدام با دار
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
execute قانونی کردن اعدام کردن
executed قانونی کردن اعدام کردن
executes قانونی کردن اعدام کردن
executing قانونی کردن اعدام کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com