Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 107 (7 milliseconds)
English
Persian
oat
جو صحرایی یولاف
Other Matches
bleacher
صندلیهای چند ردیفی صحرایی نیمکتهای اموزشی صحرایی
campestral
صحرایی
outdoor
صحرایی
field wire
سیم صحرایی
field work
کار صحرایی
fieldartillery
توپخانه صحرایی
gerbille
موش صحرایی
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field shop
کارگاه صحرایی
field ration
جیره صحرایی
field radio
بی سیم صحرایی
field stockade
ذخایر صحرایی
field notes
یادداشتهای صحرایی
fiedl fortifications
استحکامات صحرایی
field archery
تیراندازی صحرایی
field army
ارتش صحرایی
field atrillery
توپخانه صحرایی
field exercise
خدمات صحرایی
field exercise
تمرین صحرایی
field glass
دوربین صحرایی
field gun
توپ صحرایی
field kitchen
اشپزخانه صحرایی
field laboratory
ازمایشگاه صحرایی
field maintenance
نگهداری صحرایی
landrail
ابچلیک صحرایی
mentha piperita
نعناع صحرایی
prison camps
زندان صحرایی
prison camp
زندان صحرایی
out guard
گشتی صحرایی
outsentry
پاسدار صحرایی
ratton
موش صحرایی
scabiosa
مامیثای صحرایی
call box
تلفن صحرایی
call boxes
تلفن صحرایی
field hospital
بیمارستان صحرایی
field hospitals
بیمارستان صحرایی
fieldmice
موش صحرایی
fieldmouse
موش صحرایی
artillery
توپخانه صحرایی
abutilon
خطمی صحرایی
latrine
توالت صحرایی
voles
موش صحرایی
pavilion
چادر صحرایی
crab apples
سیب صحرایی
crab apple
سیب صحرایی
field glasses
عینک صحرایی
rat
موش صحرایی
cans
مستراح صحرایی
canning
مستراح صحرایی
can
مستراح صحرایی
pavilions
چادر صحرایی
orienteering
مسابقهی دو صحرایی
gerbils
موش صحرایی
gerbil
موش صحرایی
bindweed
نیلوفر صحرایی
caracal
گربه صحرایی
corn parsley
جعفری صحرایی
drumhead court martial
محاکمه صحرایی
english mercury
اسفناج صحرایی
corn mayweed
بابونه صحرایی
vole
موش صحرایی
good king
اسفناج صحرایی
good henry
اسفناج صحرایی
hunter's round
نوعی مسابقه صحرایی
field
زمینه رزمی صحرایی
field arrow
تیرهای تیراندازی صحرایی
tare
ویسیای صحرایی ماشک
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
dodder
کتان صحرایی لرزیدن
dodders
کتان صحرایی لرزیدن
hudson seal
خز موش صحرایی امریکا
fieldpiece
تفنگ یا توپ صحرایی
field officer
افسر عملیات صحرایی
convertible table
میز صحرایی تا شونده
fielded
زمینه رزمی صحرایی
fields
زمینه رزمی صحرایی
field manual
ائین نامه صحرایی
land girl n
دختری که کارهای صحرایی میکرد
field radio
رادیوی قابل حمل صحرایی
lemming
موش صحرایی قطب شمال
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
field commands
یکانهای صحرایی فرماندهیهای رزمی
hock
گیاهان پنیرک شاهدانه صحرایی
lemmings
موش صحرایی قطب شمال
coyotes
گرگ صحرایی امریکای شمالی
coyote
گرگ صحرایی امریکای شمالی
ess
دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
fieldwork
کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
out door
صحرایی در هوای ازاد انجام شده
field events
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
peafowl
قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
field event
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field expedient
روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
equestrian events
مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
steeplechase
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
steeplechases
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
cross country
خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
green
چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
greenest
چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
out post
پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
pioneer heliport
فرودگاه هلی کوپتر صحرایی فرودگاه موقت
central pastry kitchen
اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
hare
خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
hares
خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
camp chair
صندلی سفری صندلی صحرایی
field work
استحکامات صحرایی استحکامات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com