English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English Persian
bank giro جیروی بانکی
Other Matches
clearing banks بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
clearing bank بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
bank check چک بانکی
bank draft حواله بانکی
bank draft برات بانکی
bank discount تخفیف بانکی
bank discount تنزیل بانکی
bank deposit سپرده بانکی
bank credit اعتبار بانکی
bank contraction انقباض بانکی
bank commission کارمزد بانکی
bank expansion گسترش بانکی
bank failure ورشکستگی بانکی
consortium of bankers کنسرسیوم بانکی
change over انتقال بانکی
banker's bill صورتحساب بانکی
bank reserves ذخایر بانکی
bank reserves اندوختههای بانکی
bank pass book دفترچه بانکی
bank liabilities تعهدات بانکی
bank liabilities بدهیهای بانکی
bank interest بهره بانکی
bank guarantee ضمانت بانکی
bank loan وام بانکی
bank charges هزینههای بانکی
bank charge هزینههای بانکی
clearing تهاتر بانکی
banking کار بانکی
bank transfers انتقالات بانکی
bank advance وام بانکی
clearings تهاتر بانکی
account with [at] a bank حساب بانکی
bank statement صورتحساب بانکی
bank discount سپردههای بانکی
bank holidays تعطیلات بانکی
bank rate نرخ بانکی
bank acceptance قبولی بانکی
bank bill حواله بانکی
bank accounts حساب بانکی
bank bond ضمانت بانکی
bank statements صورتحساب بانکی
bank account حساب بانکی
volume of bank credit حجم اعتبارات بانکی
letter of credit اعتبار نامه بانکی
clearings نقل وانتقال بانکی
bank statement صورت حساب بانکی
bank statements صورت حساب بانکی
banking deposit account حساب سپرده بانکی
bank rate نرخ بهره بانکی
bank development گسترش شبکه بانکی
checking accounts حساب جاری بانکی
clearing نقل وانتقال بانکی
bank guarantee ضمانت نامه بانکی
checking account حساب جاری بانکی
liability تعهد موجودی بانکی
liabilities تعهد موجودی بانکی
joint account حساب بانکی مشترک
cash حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashed حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashes حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashing حواله پستی تلگرافی یا بانکی
giro خدمات بانکی اداره پست
giros خدمات بانکی اداره پست
bankbook دفترحساب بانک دفترچه بانکی
discount rate نرخ ثابت نزول بانکی
bankable قابل نقل وانتقال بانکی
I deposited the money in my bank account . پول را به حساب بانکی ام ریختم
bank paper چک تضمین شده سفته بانکی
time deposit سپردهء بانکی مدت دار
penny bank بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
negotiating bank بانکی که اسناد را معامله میکند
30% down payment against bank guaranty ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
land bank بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
advising bank بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
demand deposit سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
over-the-counter interbank transactions داد و ستد بین بانکی در خارج از بورس
excess preserves اندوخته بانکی بیش از حدی که قانونا" لازم است
trust company شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
holographic image [ذخیره داده به صورت تصویری که بعدا توسط بانکی از خانه های نوری و لیزر خوانده میشود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com