Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (8 milliseconds)
English
Persian
sanctity of an oath
حرمت سوگند یا قسم
Other Matches
swears
سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
swear
سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
prohibition
حرمت
observantly
با حرمت
observancy
حرمت
reverence
حرمت
unlawfulness
حرمت
desecrating
بی حرمت کردن
desecrates
بی حرمت کردن
outrages
هتک حرمت
desecrated
بی حرمت کردن
desecrate
بی حرمت کردن
outrages
بی حرمت ساختن
inviolacy
بی حرمت نشدگی
devoir
حرمت گزاری
deferentially
از روی حرمت
irreverence
هتک حرمت
outraged
بی حرمت ساختن
outraged
هتک حرمت
outrage
هتک حرمت
outrage
بی حرمت ساختن
outraging
بی حرمت ساختن
to regard with reverence
حرمت کردن
profance
بی حرمت کردن
right of support
حرمت ملک
inviolable
صاحب حرمت
to hold in reverence
حرمت کردن
self-respect
حرمت نفس
desecration
هتک حرمت
permanent prohibition
حرمت ابدی
outraging
هتک حرمت
revere
حرمت کردن
permanent bar
حرمت موبد
revering
حرمت کردن
reveres
حرمت کردن
permanent bar
حرمت ابدی
revered
حرمت کردن
inshrine
با حرمت نگاه داشتن
forcible entry
هتک حرمت منازل
forceble entry and detainer
هتک حرمت منازل
revering
احترام گذارندن حرمت
awesome
مایه هیبت یا حرمت
reveres
احترام گذارندن حرمت
sanctity
حرمت علو مقام
revered
احترام گذارندن حرمت
revere
احترام گذارندن حرمت
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
private nuisance
هتک حرمت منازل و املاک
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
observingly
از روی ملاحظه حرمت گرارانه
inviolately
چنانکه بی حرمت نشده باشد
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
courtliness
نزاکت- اراستگی- چاپلوسی- حرمت گذاری
oath
سوگند
oaths
سوگند
adjuration
سوگند
attestation
سوگند
sacrament
سوگند
sacraments
سوگند
to administer
سوگند دادن
taking an oath
اتیان سوگند
take an oath
سوگند خوردن
swearing formula
سوگند نامه
od
سوگند ملایم
swear by
سوگند خوردن به
false oath
سوگند دروغ
oath of allegiance
سوگند وفاداری
abjuring
سوگند شکستن
gar
سوگند ملایم
oddest
:سوگند ملایم
administrations
سوگند دادن
administration
سوگند دادن
loyalty oath
[American E]
سوگند وفاداری
odd
:سوگند ملایم
to lift one's hand
سوگند خوردن
to take an oath
سوگند خوردن
odder
:سوگند ملایم
upon my world
بشرافتم سوگند
up my conscience
به وجدانم سوگند
upon my honor
به شرافتم سوگند
to swear an oath
[on, to]
, to take an oath
[on; to]
سوگند خوردن
[به]
admirster an oath
سوگند دادن
abstention from taking an oath
نکول سوگند
by g
به جرجیس سوگند
adjurer
سوگند دهنده
adjure
سوگند دادن
swears
سوگند خوردن
abjures
سوگند شکستن
Hippocratic oath
سوگند بقراطی
abjured
سوگند شکستن
swearing
اتیان سوگند
abjure
سوگند شکستن
by god
سوگند بخدا
swear
سوگند خوردن
affidavits
سوگند نامه
administering an oath
سوگند دادن
swearing in
سوگند دادن
swearing-in
سوگند دادن
swearings-in
سوگند دادن
take oath
سوگند یادکردن
horizontal
دراز کشیدن به صورت تخت یا حرمت از طرفی به طرف دیگر و نه از بالا به پایین
wager of law
تبری جستن با سوگند
to perjure oneself
سوگند شکنی کردن
to swear by all that is sacred
بمقدسات عالم سوگند
sanctioning
فتوای کلیسایی سوگند
to swear like a trooper
زیاد سوگند خوردن
god-awful
سوگند - قسم - برایبیانبدیونامطبوعبودنچیزی
goddammit
سوگند - قسم - برایبیانناراحتیوعصبانیت
attested
سوگند یاد کردن
attesting
سوگند یاد کردن
attests
سوگند یاد کردن
to keep an oath inviolate
نقض نکردن سوگند
perjures
سوگند دروغ خوردن
attest
سوگند یاد کردن
perjure
سوگند دروغ خوردن
perjuring
سوگند دروغ خوردن
to lift one's hand
دست به سوگند برداشتن
goddamn
سوگند - قسم - برایبیانهیجانوعصبانیت
forswear
سوگند دروغ خوردن
manswear
سوگند دروغ خوردن
forswearing
سوگند دروغ خوردن
put a person on his oath
کسی را سوگند دادن
forswears
سوگند دروغ خوردن
abjeure
با سوگند ترک کردن
official oath
سوگند قانونی یا رسمی
to swore falsely
سوگند دروغ خوردن
swear on
سوگند به چیزی خوردن
to forswear oneself
سوگند دروغ خوردن
abjurer or abjuror
سوگند شکن ترک
sanctions
فتوای کلیسایی سوگند
sanctioned
فتوای کلیسایی سوگند
sanction
فتوای کلیسایی سوگند
attests
سوگند دادن تصدیق کردن
conjuring
سوگند دادن جادو کردن
conjures
سوگند دادن جادو کردن
to keep an oath inviolate
معتبر نگه داشتن سوگند
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
perjury
سوگند شکنی گواهی دروغ
coronation oath
سوگند هنگام تاج گذاری
attest
سوگند دادن تصدیق کردن
conjured
سوگند دادن جادو کردن
attested
سوگند دادن تصدیق کردن
attesting
سوگند دادن تصدیق کردن
in my f.
به ایین سوگند خدامی داند
conjure
سوگند دادن جادو کردن
compurgator
یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
to swear tre sonagainstany one
سوگند برای خیانت بکسی خوردن
they are sworn frends
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
he swore off drinking
سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
perjured
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
i swore him to secrecy
او را سوگند دادم که راز راپوشیده نگاه دارد
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
by the holy poker
سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
defiling
بی حرمت کردن بی عفت کردن
defiles
بی حرمت کردن بی عفت کردن
defiled
بی حرمت کردن بی عفت کردن
defile
بی حرمت کردن بی عفت کردن
perjurer
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
abjuration
عهد شکنی سوگند شکنی
dwelling house
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com