English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
acetum حل مواد معطر درمحلولی مرکب از اسید استیک و الکل و اب
Other Matches
acetic acid استیک اسید
galcial acetic acid استیک اسید یخی
parkerizing عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
geraniol الکل اشباع شده مایع و معطر
enzyme مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzymes مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
composite material مواد مرکب
picric acid اسید پیکریک [اسید زهرین، زرد و تلخ مزه]
underdone steak استیک آبدار
well-done steak استیک کاملا پخته
barbiturate نمک اسید باربیتوریک مشتقات اسید باربیتوریک که بعنوان داروی مسکن وخواب اورتجویز میشود
medium steak استیک متوسط سرخ یا پخته شده
ptomaine مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
durable material مواد غیراستهلاکی مواد بادوام زیاد
transudate مواد فرانشت شده مواد مترشحه
combined influence mine مین با مکانیسم عامل مرکب مین مجهز به مدار باحساسیت مرکب
dye-stuff ماده رنگی در رنگرزی الیاف [این رنگینه ها یا بصورت سنتی از مواد طبیعی مانند اکثر گیاهان و بعضی حیوانات و یا از مواد شیمیایی تهیه می شوند]
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
redolent معطر
odorant معطر
essenced معطر
scented معطر
fragrant معطر
aromatic معطر
sweet smelling معطر
sweet scented معطر
aromatization معطر سازی
herbs سبزیجات معطر
nuttier معطر دیوانه
spicy تند معطر
kissing comfit شیرینی معطر
colognes آبگونهی معطر
nutty معطر دیوانه
nuttiest معطر دیوانه
cologne آبگونهی معطر
pekoe چای معطر
fragrances چیز معطر
fragrance چیز معطر
perfume معطر کردن
perfumes معطر کردن
odorize معطر و خوشبو ساختن
bubble baths وان پر کف و معطر شده
bubble bath وان پر کف و معطر شده
minting شیرینی معطر با نعناع
minted شیرینی معطر با نعناع
mints شیرینی معطر با نعناع
mint شیرینی معطر با نعناع
potherb سبزیهای معطر خوراکی
purls ابجو دارای ادویه معطر
purl ابجو دارای ادویه معطر
herb spice blend آمیخته ای از ادویه و سبزیجات معطر
purling ابجو دارای ادویه معطر
abelmusk خطمی معطر مشک دانه
abelmosk خطمی معطر مشک دانه
purled ابجو دارای ادویه معطر
salvolatile محلول معطر اب امونیاک والکل
aromatherapy معالجه توسط ماساژ با روغن معطر
root beer مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
mull معطر کردن وبعمل اوردن مشروبات
root beers مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
thuja oil روغن معطر برگ کاج خمرهای
pomatum عطر مخصوص پمادموی سر پماد معطر
spikenard روغن یامرهم معطر سنبل هندی
xylol خا نوادهای ازهیدروکربنهای سمی و قابل اشتعال و معطر
xylene خا نوادهای ازهیدروکربنهای سمی و قابل اشتعال و معطر
bubble baths مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
bubble bath مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
aromatherapist معالجهگر که از ماساژ با روغنهای معطر استفاده میکند
slated items مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
labdanum ماده معطر تلخی که از انواع لادن بدست میاید
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
alcohol الکل
spirit الکل
spiriting الکل
spirits of wine الکل
water/alcohol الکل
spirit of wine الکل
alpha pegasi مرکب الفرس متن الفرس مرکب
combined operations عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
varnishing لاک الکل
tertiary alcohol الکل 3 درجه
trihydric alcohol الکل چندعاملی
alcoholics معتادبنوشیدن الکل
neutral spirits الکل سفید
varnishes لاک الکل
wood spirit الکل چوب
wood alcohol الکل چوب
lacquer لاک الکل
alcoholic معتادبنوشیدن الکل
alcohol-free <adj.> بدون الکل
lacquers لاک الکل
wood alcohol الکل متانول
wet one's whistle <idiom> نوشیدن الکل
alcoholic دارای الکل
on the wagon <idiom> الکل ننوشیدن
hit the sauce <idiom> الکل نوشیدن
varnish لاک الکل
hit the bottle <idiom> الکل نوشیدن
varnished لاک الکل
alcoholics دارای الکل
secondary alcohol الکل 2 درجه
spirit varnish لاک الکل
alcoholometer الکل سنج
spiritous الکل دار
denatured alcohol الکل تقلیبی
proof spirit الکل خالص
ethanol الکل اتیلیک
alcoholysis الکل کافت
polyalcohol پلی الکل
ethyl alcohol الکل معمولی
ethyl alcohol الکل اتیلیک
alcoholimeter الکل سنج
ethanol الکل معمولی
rectified spirit الکل دو تقطیری
alcoholmeter الکل سنج
shellac solution لاک الکل
laced الکل زده
dihydric alcohol الکل دوعاملی
dihydric alcohol دی هیدرولیک الکل
amyl alcohol الکل امیلیک
acetylene alcohol الکل استیلنی
acetylenic alcohol الکل استیلنی
methyl alcohol متیل الکل
anhydrous alcohol الکل مطلق
absolute alcohol الکل مطلق
methyl alcohol الکل متیلیک
methyle alcohol الکل متیلیک
grain alcohol الکل خالص
methanol الکل متیلیک
monohydric alcohol مونوهیدریک الکل
glycol الکل دهنی
primary alcohol الکل 1 درجه
spirituous دارای الکل
benzene هیدروکربور معطر وبی رنگی بفرمول 6H6C که ازتقطیر قطران بدست میامد بنزین
lacquer لاک الکل زدن
p.v.a پلی وینیل الکل
lacquers لاک الکل زدن
alcoholism تاثیر الکل در مزاج
primary alcohol الکل نوع اول
proofs مقیاس خلوص الکل
proof مقیاس خلوص الکل
kvass ابجو کم الکل روسی
absolute ethyl alcohol اتیل الکل مطلق
polyhydric alcohol پلی هیدریک الکل
polyvinyl alcohol پلی وینیل الکل
alcoholism اعتیاد به نوشیدن الکل
polyhydroxcy alcohol الکل چند عاملی
hard drink مشروب قوی و پر الکل
mercaptan الکل گوگرد دار
strong drink مشروب قوی و پر الکل
trihydric alcohol تری هیدریک الکل
vinic مربوط به شراب یا الکل
tertiary alcohol الکل نوع سوم
wood alcohol الکل چوب متانول
spirit stain رنگ لاک الکل
alcoholize بصورت الکل دراوردن
secondary alcohol الکل نوع دوم
ethyl alcohol الکل اتیل دار
aquavitae الکل تصفیه نشده
varnish لاک الکل زدن به جلازدن به
varnished لاک الکل زدن به جلازدن به
The sharp smell of alcohol بوی تند وتیز الکل
varnishing لاک الکل زدن به جلازدن به
methylate بصورت الکل چوب در اوردن
methanol الکل متیلیک بفرمول OH 3CH
vinometer الت سنجش الکل شراب
alcoholize تحت تاثیر الکل دراوردن
varnishes لاک الکل زدن به جلازدن به
small beer ابجو پست وکم الکل
pyroxilin یکجور باروت پنبه که در الکل اب میشود
brut دارای مقدار خیلی کمی الکل
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
alcohol-free beer آبجوی بدون الکل [غذا و آشپزخانه]
near beer [American] آبجوی بدون الکل [غذا و آشپزخانه]
non-alcoholic beer آبجوی بدون الکل [غذا و آشپزخانه]
to quit something cold turkey چیزی را یکدفعه ترک کردن [مانند سیگار یا الکل]
acid water آب اسید
achromatopsia اسید
acid proof ضد اسید
acid resisting ضد اسید
acids اسید
acid اسید
conjugate acid اسید مزدوج
acidify اسید کردن
acidimeter اسید سنج
acidolysis اسید کافت
acyl exchange اسید کافت
acidophile اسید دوست
acidification or acidizing اسید شوئی
acidification اسید سازی
pseudo acid شبه اسید
acid resisting paving کفپوش ضد اسید
acid=proof galosh گالش ضد اسید
gallic acid اسید گالیک
acid tower برج اسید
acrylic acid اسید اکریلیک
formic acid اسید فرمیک
diacidic اسید دو فرفیتی
diacid اسید دو فرفیتی
picric acid اسید پیکریک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com