English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English Persian
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering. حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
Other Matches
I have my wits about me. حواسم سر جا است ( حواسم جمع است )
Dont confuse me. حواسم را پرت نکن
The noise distracts my attention . سروصد ا حواسم را پرت می کند
Dont ever come here again. دیگر هیچوقت پایت را اینجا نگذار. [اینجا نیا.]
it was nothing short of کم از.....نبود
if i had thought of that نبود
he did the wrong thing نبود
he did not dislike itŠt. بی میل نبود
it wasnot for noyhing that بی خود نبود که
lack of incentive نبود انگیزه
I was scared stiff. I had my heart in my mouth. دل تو دلم نبود
no offences was meant توهین نبود
once upon a time یکی بودیکی نبود
it did not profit me مرا سودمند نبود
it was an incorrect procedure جریانش درست نبود
it was no better هیچ بهتر نبود
it was not p to do that کردن انکارمصلحت نبود
he was proof against harm اسیب بردار نبود
there was no mail to day امروز پست نبود
there was no secrecy about it مطلب پوشیده ای نبود
there was not a soul ذی نفسی انجا نبود
I had completely forgotten . هیچ یادم نبود
it was all quiet in london درلندن خبری نبود
he was not inclined to go مایل برفتن نبود
he did not dislike itŠt. ولی بی میل هم نبود
neither report was correct هیچیک از ان دو گزارش درست نبود
He was I'll advised to quit (resign). صلاحش نبود که استعفا ء دهد
that is no new اینکه خبر تازهای نبود
Unfortunately it was not to be . متأسفانه قسمت نشد ( نبود)
It wasnt much of a dinner . زیاد شام مهمی نبود
it was no part of my plan ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
i'm sure i did not mean it باور کنیدمقصودم این نبود
There wasnt a thing to eat. هیچ چیز نبود که بخوریم
Nobody was there but me. هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
Enough is enough! <idiom> بس کن دیگه!
To such an extent that… تا حدی که دیگه ...
Come on! بیا دیگه!
Next Saturday . This coming Saturday. شنبه دیگه
It is obvious enough . Well of course . خب معلومه دیگه
So much the better. دیگه بهتر
C'mon! بیا دیگه!
That's enough. دیگه بس است.
What is it now? دیگه چه شده ؟
still worse دیگه بدتر
The food was not fit to eat. غذای ناجوری بود ( قابل خوردن نبود )
It was warm , but not hot . هوا گرم بود ولی داغ نبود
it was beneath my notice شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
She wasn't any too pleased about his idea. او [زن] در مورد ایده او [مرد] خیلی خوشحال نبود.
that was a quasi war جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
he was in a good temper توی غیظ نبود خلقش بجا بود
He went for good. رفت و دیگه نیامد
I cant nor can anyone else . نه من می توانم ونه کس دیگه
Just go! بریم [حرکت کن] دیگه!
Go ahead! انجام بدهید دیگه!
Do come! خوب بیا دیگه!
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
parapherna بخشی از دارایی زن که جزوجهیزیه نبود بلکه در اختیارخود زن بود
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk . تو یکی دیگه حرف نزن !
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
I must be going now. الان دیگه باید بروم
Any fool knows that . اینرا دیگه هرخری می داند
He wont be back for another six months. رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
Come forward a little (little bit)more. یک قدری دیگه بیا جلو
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
You wont catch me going to his house . غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
Where is the mate ( companion ) of this glove ? لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
Please give the other foot . لنگه دیگه این کفش را بدهید.
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
I knocked off another 1000 tomans. 1000 تومان دیگه از قیمت زدم
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
How come we dont see you more pften? چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟
I shall be back this day month . درست یک ماه دیگه برمی گردم
His political beliefs are old hat now . عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
It was an enjoyable performance, if less than ideal. این نمایشی لذت بخشی بود اگرچه کاملا ایده آل نبود.
These coins are very hard to come by . این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
Enough already! [American E] دیگه اینقدر حرف نزن! [اصطلاح روزمره]
That is all we needed!That caps ( beats ) all ! واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . این حرفها دیگه کهنه شده است
It is money down the drain (gone to blazes). این دیگه پول دور ریختن است
This jock that you told me is as old as Adams . این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
second-guess someone <idiom> حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
The car is now in perfect running order . اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
He has vowed not to gamble again. پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
else rule قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
Enough already! [American E] کافیه دیگه! [خسته شدم از این همه حرف] [اصطلاح روزمره]
in these parts <adv.> در اینجا
in this country <adv.> در اینجا
hither اینجا
so far تا اینجا
hitherto تا اینجا
here در اینجا
thus far تا اینجا
where اینجا
hither به اینجا
here اینجا
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
up and down اینجا وانجا
here and there اینجا انجا
We are short of space here . اینجا جا کم داریم
passim اینجا وانجا
i am a stranger here من اینجا غریبم
here lies در اینجا دفن است
hereon در این مورد در اینجا
I wI'll get off here. اینجا پیاده می شوم
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
Come here tomorrow . فردا بیا اینجا
I am just passing through. فقط از اینجا میگذرم.
make oneself scarce <idiom> دور شو ،از اینجا برو
i had hom there اینجا گیرش اوردم
no one is here هیچکس اینجا نیست
isn't he there ایا او اینجا نیست
Let us get out of here! برویم از اینجا بیرون!
i wish to stay here میخواهم اینجا بمانم
i do not belong here من اهل اینجا نیستم
Out with them! بروند بیرون [از اینجا] !
Make some room here. یک قدری اینجا جا باز کن
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
He came over here in a mad rush. او [مرد] با کله اینجا آمد.
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
The bus to ... stops here. اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
what is your business here کار شما اینجا چیست
It is extremely hot in here . اینجا بی اندازه گرم است
He promised me to be here at noon . به من قول داد ظهر اینجا با شد
None of that here. Nothing doing here. اینجا از این خبرها نیست
I am here on business. برای کار اینجا آمدم.
I dropped in to say hello. آمدم اینجا یک سلامی بکنم
There is no point in his staying here . His staying here wont serve any purpose. ماندن او در اینجا بی فایده است
Is there a car wash? آیا اینجا کارواش هست؟
He usually drops by to see me . غالبا" می آید اینجا بدیدن من
Is there a car wash? آیا اینجا ماشینشویی هست؟
I am here on holiday. من برای تعطیلات به اینجا آمدم.
take away your things اسباب خود را از اینجا ببرید
i have come on business کاری دارم اینجا امدم
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
i intend to stay here قصد دارم اینجا بمانم
Left out of one place and driven away from another. <proverb> از آنجا مانده از اینجا رانده .
It has been a very enjoyable stay. در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
Please sign here. لطفا اینجا را امضا کنید.
some one must stay here یک کسی باید اینجا بماند
Could you put us up for the night ? ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
I am leaving early in the morning. من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
May I park there? ممکن است اینجا پارک کنم؟
How long can I park here? چه مدت می توانم اینجا پارک کنم؟
How dare he come here . غلط می کند قدم اینجا بگذارد
Just sign here and leave at that . اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
he was nothing of an expert هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
the well was a bad producer ان چاه یک چاه نفت خیز خوبی نبود
hic jacet در اینجا خفته است ه کتیبه روی قبر
This is an ideal spot for picnics . اینجا برای پیک نیک ماه است
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
We were afraid lest she should get here too late . ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
No one sent me, I am here on my own account. هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
They dont recognize your high-school diploma here. دیپلم دبیرستان شما را اینجا برسمیت نمی شناسند
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
She comes here once in a blue moon . سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
Well, now everyone's here, we can begin. خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Are there any antiquities here? آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
We consider it a great honor to have you here with us tonight. این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
he that will not when he may when he will he shall have nay <proverb> چون توانستم ندانستم چه سود چون بدانستم توانستم نبود
She procrastinated until it was too late . آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
What is going on here? اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره]
I am here for a language course من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
Fancy meeting you here ! this is indeed a small woeld ! this is pleasant surprise ! شما کجا اینجا کجا !
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com