English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (7 milliseconds)
English Persian
parricide خائن به میهن پدر کش
parricides خائن به میهن پدر کش
Search result with all words
patricide خائن به میهن پدرکش
patricides خائن به میهن پدرکش
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
Other Matches
traditor خائن
betrayer خائن
recreant خائن
punic خائن
traitors خائن
false hearted خائن
perfidious خائن
renegades خائن
traitor خائن
warlock خائن
traitress زن خائن
traitorous خائن
treacherous خائن
renegade خائن
snaky موذی خائن
ratters خرابکار خائن
ratter خرابکار خائن
traitor to one's country خائن به کشور
traitor to the countruy خائن کشور
traitors خائن به کشور
to turn traitor خائن شدن
knobstick خائن اعتصاب
traitor خائن به کشور
untrue نادرست خائن
hyenas ادم درنده خو یا خائن
he is a manifold traitor چندطرفه خائن است
traditor خائن در امر مذهبی
hyena ادم درنده خو یا خائن
traitor to the countruy خائن نسبت به کشور
hyaenas ادم درنده خو یا خائن
viper ادم خائن و بدنهاد شریر
vipers ادم خائن و بدنهاد شریر
he is a manifold traitor از چند جهت خائن است
we abhor a traitor از شخص خائن تنفر و بیم داریم
to proclam someone a traitor کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
He has been exposed as a traitor. هویت مخفی او [مرد] بعنوان خائن افشا شد.
native land میهن
natire country میهن
mother land میهن
patiot هم میهن
fellow countryman هم میهن
fenow country men هم میهن
f.countryman هم میهن
countrywoman هم میهن
country man هم میهن
compatriotic هم میهن
fatherlands میهن
fatherland میهن
home میهن
homeland میهن
native country میهن
homes میهن
home میهن
homeland میهن
compatriots هم میهن
homelands میهن
compatriot هم میهن
countrymen هم میهن
countryman هم میهن
motherland میهن
motherlands میهن
mother countries میهن
mother country میهن
public spiritedness میهن پرستی
patiot میهن پرست
patiot میهن دوست
patrioism میهن پرستی
patriotically میهن پرستانه
one's native soil میهن زمین
patriot میهن پرست
home میهن وطن
partisans میهن پرست
partisan میهن پرست
patriotism میهن پرستی
homesick در فراق میهن
motherlands مادر میهن
motherland مادر میهن
immigrating میهن گزیدن
immigrates میهن گزیدن
immigrated میهن گزیدن
public-spirited میهن پرست
patriotic میهن دوست
homes میهن وطن
home-made ساخت میهن
homemade ساخت میهن
landsman بومی هم میهن
immigrate میهن گزیدن
civism دلبستگی به میهن
incivism بی علاقگی به میهن
patriotically از روی میهن دوستی
chauvinist میهن پرست متعصب
jingo میهن پرست متجاوز
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
patriots شخص میهن پرست
patriot شخص میهن پرست
patriots میهن پرست ها [مرد]
patriots میهن پرستان [مرد]
compatriot هم وطن هم میهن هواخواه
compatriots هم وطن هم میهن هواخواه
nostalgia دلتنگی برای میهن
to expatriate oneself جلای میهن کردن
spread eagle میهن پرستی افراطی
chauvinism میهن پرستی افراطی شوونیسم
chauvinism میهن پرستی از روی تعصب
hom ward bound اماده رفتن به کشور میهن
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
expatriates ترک کردن میهن تبعیدی
expatriate ترک کردن میهن تبعیدی
silk manufactures of home کالاهای ابریشمی ساخت میهن
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
maccabees خانواده میهن پرستان مکابی یهود
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
homecoming عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
homecomings عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
jingo کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com