English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
indicative خبر دهنده اشاره کننده
Other Matches
designative اشاره کننده تعیین کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
suggestive اشاره کننده
adumbrative اشاره کننده
signaller اشاره کننده
allusive اشاره کننده
poniter عقربک اشاره کننده
insinuative اشاره کننده خود جا کن
insinuator چاپلوس اشاره کننده
impilcative اشاره کننده رساننده
connotative اشاره ضمنی کننده
expressive حاکی اشاره کننده
gesticulator اشاره کننده با سر و دست
determiner مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determiners مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
freddie اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
pointers اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointer اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
promoters ترقی دهنده ترویج کننده
intoxicating کیف دهنده ازخودبیخود کننده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
tractarian چاپ کننده ویاانتشار دهنده
adulterant پست تر کننده استحاله دهنده
admissive داخل کننده اجازه دهنده
assentient قبول کننده رضایت دهنده
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
assignor واگذار کننده انتقال دهنده
promoter ترقی دهنده ترویج کننده
mover پیشنهاد کننده تکان دهنده
assigner واگذار کننده انتقال دهنده
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
truster نسیه دهنده توکل کننده
incorporator تشکیل دهنده ترکیب کننده
polarizer متضاد کننده قطبش دهنده
consummative تکمیل کننده انجام دهنده
emitter منتشر کننده پس دهنده امواج
abstergent شستشو دهنده ماده پاک کننده
multiplier افزایش دهنده چند برابر کننده
developers فاهر کننده عکس توسعه دهنده
developer فاهر کننده عکس توسعه دهنده
intercurrent مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
laborsaving تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
colminator تقویت کننده نور انتقال دهنده نور
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
settling rounds گلولههای نشست دهنده توپ گلولههای مستقر کننده توپ
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
inkling اشاره
allusion اشاره
in reference to با اشاره به
beckoned اشاره
allusions اشاره
hint اشاره
beckoning اشاره
hinted اشاره
implication اشاره
beckons اشاره
mentioning اشاره
beckon اشاره
indication اشاره
manifests اشاره
manifesting اشاره
warning اشاره
mentions اشاره
warnings اشاره
mention اشاره
pointers اشاره گر
manifested اشاره
manifest اشاره
pointer اشاره گر
hints اشاره
reference اشاره
gesture اشاره
action اشاره
insinuation اشاره
actions اشاره
insinuative اشاره
gestured اشاره
gesturing اشاره
suggestions اشاره
suggestion اشاره
references اشاره
referrals اشاره
with reference to با اشاره به
referral اشاره
inking اشاره
tip اشاره
slurs اشاره
promptings اشاره
symbol اشاره
cell pointer اشاره گر سل
slurring اشاره
slurred اشاره
slur اشاره
beck اشاره
prompting اشاره
implications اشاره
nutation اشاره با سر
intimations اشاره
intimation اشاره
stack pointer اشاره گر پشته
beckoned اشاره کردن
symbol رمز اشاره
sp اشاره گرپشته
beckon اشاره کردن
gesticulation اشاره با سر و دست
that اشاره بدور
short notice باکوچکترین اشاره
pointing device دستگاه اشاره گر
modally با اشاره بوجه
to raise اشاره کردن
gesticulations اشاره با سر و دست
to bring up اشاره کردن
to touch upon اشاره کردن
suggestible اشاره کردنی
demonstrative اسم اشاره
sign language مکالمه با اشاره
sign language زبان اشاره
sign languages مکالمه با اشاره
sign languages زبان اشاره
signal با اشاره رساندن
signaled با اشاره رساندن
signalled با اشاره رساندن
ensigns اشاره دسته
ensign اشاره دسته
to touch on اشاره کردن
beckoning اشاره کردن
insinuates به اشاره فهماندن
flag wagging اشاره باپرچم
record printer اشاره گر رکورد
nudge اشاره کردن
suggests اشاره کردن بر
suggesting اشاره کردن بر
suggested اشاره کردن بر
suggest اشاره کردن بر
tuch اشاره کردن
d. adjective صفت اشاره
motion اشاره کردن
d. pronoun ضمیر اشاره
motioned اشاره کردن
motioning اشاره کردن
infers اشاره کردن بر
inferring اشاره کردن بر
inferred اشاره کردن بر
nudged اشاره کردن
nudges اشاره کردن
nudging اشاره کردن
insinuated به اشاره فهماندن
insinuate به اشاره فهماندن
alluding اشاره کردن
abode اشاره کردن
alludes اشاره کردن
hand gesture اشاره دست
alluded اشاره کردن
allude اشاره کردن
to throw out اشاره کردن
abodes اشاره کردن
to make a motion اشاره کردن
eyewink اشاره با چشم
hints اشاره کردن
hinted اشاره کردن
insinuatingly اشاره کنان
hint اشاره کردن
infer اشاره کردن بر
point اشاره کردن
mention اشاره کردن
demonstrative صفت اشاره
geste قیافه اشاره
as already mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
gest قیافه اشاره
beckons اشاره کردن
as previously mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
mentioning اشاره کردن
indicant اشاره نما
mentions اشاره کردن
cheep اشاره مختصرکردن به
cheep اشاره مختصر
motions اشاره کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com