Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
rebuy
خرید مکرر
Other Matches
close price
دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
purchase request
درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
field buying
خرید کردن در صحرا خرید محلی
purchase price variance
سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
order
خرید سفارش خرید
bis
مکرر
repetitive
مکرر
manyfold
مکرر
eternities
مکرر
eternity
مکرر
repeated
مکرر
continual
مکرر
repetitious
مکرر
eternal
مکرر
old hat
آشنا و مکرر
all the time
<idiom>
به طور مکرر
recurrenge
وقوع مکرر
repeating decimal
اعشاری مکرر
resorts
ملاقات مکرر
unfrequented
غیر مکرر
repeating fraction
کسر مکرر
repeating field
فیلد مکرر
resorted
ملاقات مکرر
times without number
بطور مکرر
resort
ملاقات مکرر
tautologize
مکرر گویی
frequent visiting
دیدنی مکرر
multiple ionization
یونش مکرر
compulsiveness
مکرر کاری
crepitation
انفجار مکرر
rebroadcast
برنامه مکرر
catalexia
مکرر خوانی
theatergoer
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
recurring decimal
اعشاری مکرر
[ریاضی]
repeating label
برچسب یا مطلب مکرر
haunts
خطور مراجعه مکرر
haunt
خطور مراجعه مکرر
commuters
رفت و آمد کنندهی مکرر
repeat
مکرر کردن تکرار شدن
repeats
مکرر کردن تکرار شدن
age
شکستن جسم با فشارهای مکرر
commuter
رفت و آمد کنندهی مکرر
ages
شکستن جسم با فشارهای مکرر
central purchase
خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
That's old hat!
<idiom>
این که آشنا و مکرر
[پیش پا افتاده ]
است!
keep after
<idiom>
یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری.
wear down
<idiom>
زوارچیزی دررفتن ،بااستفاده مکرر خراب شدن
pattern
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
patterns
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
to frequent a place
بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
shadow page
محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
globetrotters
کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند
globetrotter
کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند
shadow memory
محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
avianize
ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
resort
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorted
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorts
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
scarpbook
عملکردی که متن و تصاویر رابرای استفاده مکرر درمستندات ذخیره میکندمجموعه مرقع
format
قالب فرم خالی یا صفحه مکرر ذخیره شده در یک ترمینال تا مکررا ارسال شود
formats
قالب فرم خالی یا صفحه مکرر ذخیره شده در یک ترمینال تا مکررا ارسال شود
overstriking
توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
cycles
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycle
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycled
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
gall
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
procedure
بخش کوچک کد دستورات کامپیوتری که حاوی تابع مکرر است و از برنامه اصلی قابل فراخوانی است
buying
خرید
purchase
خرید
purchased
خرید
bondwoman
زن زر خرید
bond servant
زر خرید
purchases
خرید
shopping
خرید
buys
خرید
underwrite
خرید
underwrites
خرید
underwriting
خرید
underwritten
خرید
underwrote
خرید
purchasing
خرید
procurement
خرید
buy
خرید
short covering
پیش خرید
monopolist
انحصار خرید
lump sum purchase
خرید یکجا
monopsony
انحصار خرید
bargain
خرید ارزان
purchase notice agreements
قراردادهای خرید
offer to purchase
پیشنهاد خرید
open purchase
خرید ازاد
oniomania
جنون خرید
lump sum purchase
خرید کلی
local purchase
خرید از محل
credit purchase
خرید نسیه
dear bought
گران خرید
field buying
خرید در صحرا
forward purchase
خرید سلف
to make a purchase
خرید کردن
forward purchase
پیش خرید
forward purchasing
پیش خرید
futures exchange
خرید اتی
impulse buying
خرید بی مقدمه
local procurement
خرید محلی
local purchase
خرید محلی
counter purchase
خرید متقابل
shopping cart
گاری خرید
purchasing office
دفتر خرید
purchasing officer
مامور خرید
purchasing officer
مسئول خرید
purchasing patterns
الگوی خرید
shopping basket
سبد خرید
redemption yield
بازده خرید
regional purchase
خرید محلی
purchasing office
قسمت خرید
purchasing department
دفتر خرید
procurement cycle
دوره خرید
purchasable
باب خرید
purchase notice agreements
پیمان خرید
purchase order
دستور خرید
purchase order
سفارش خرید
purchase rate
نرخ خرید
purchase requisition
درخواست خرید
purchasing analyst
تحلیل گر خرید
purchasing department
قسمت خرید
buyer's market
بازار خرید
buys
خرید کردن
acquisition authority
اجازه خرید
buying and selling
خرید و فروش
buying rate
نرخ خرید
corner
خرید یکجا
buying price
قیمت خرید
redemption
باز خرید
real estate
خرید زمین
bid
پیشنهاد خرید
corners
خرید یکجا
bulk buying
خرید فله
blanket buying
خرید کلی
buyers market
بازار خرید
bids
پیشنهاد خرید
cornering
خرید یکجا
buy
خرید کردن
coemption
خرید کل محصول
dealing
خرید و فروش
purchasing power
قدرت خرید
purchasing power
توان خرید
business
خرید یا فروش
nundination
خرید و فروش
conditions of purchase
شرایط خرید
advance purchase
خرید سلف
achate
عقیق خرید
businesses
خرید یا فروش
hire purchase
خرید اقساطی
irredeemable
باز خرید نشدنی
procurement lead time
زمان انجام خرید
hedge
خرید و فروش تامینی
purchase journal
دفتر روزنامه خرید
hedging
خرید و فروش تامینی
procuration
تحصیل چیزی خرید
hedged
خرید و فروش تامینی
purchase ledger
دفتر بزرگ خرید
shops
کارخانه خرید کردن
value for money
قدرت خرید پول
saleable
قابل خرید معاملهای
stock trading
خرید و فروش سهام
salable
قابل خرید معاملهای
handle
خرید و فروش کردن
handles
خرید و فروش کردن
real purchasing power
قدرت خرید واقعی
purchasing research
تحقیق در خصوص خرید
purchasing power parity
برابری قدرت خرید
purchasing power of money
قدرت خرید پول
hedges
خرید و فروش تامینی
bulk buying
خرید بصورت عمده
bulk buying
خرید درحجم زیاد
shop
کارخانه خرید کردن
real account
حساب خرید املاک
shopped
کارخانه خرید کردن
Examine it first before buying.
قبل از خرید امتحانش کن
preclusive buying
خرید پیشگیری کننده
duopsony
انحصار دو قطبی خرید
home trade
خرید وفروش داخلی
credit
خرید وفروش اعتباری
credited
خرید وفروش اعتباری
purchase
خرید خریداری کردن
demands
تقاضای خرید کالا
income effect
تناسب خرید با درامد
crediting
خرید وفروش اعتباری
the longs
پیش خرید کنندگان
course of dealing
دوره خرید و فروش
course of dealing
دوره مذاکرات خرید
duopsony
انحصار دو جانبه خرید
collaborative purchase
خرید با تشریک مساعی
procuance
تحصیل چیزی خرید
current purchasing power
قدرت خرید فعلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com