English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (8 milliseconds)
English Persian
annular eclipse خسوف ناقص
Other Matches
lunar eclipse خسوف
eclipe of the moon خسوف
eclipse of the moon خسوف
total eclipse خسوف یا کسوف کلی
ecliptic مربوط به خسوف و کسوف
A lunar eclipse . گرفتن ماه ( خسوف )
par tial eclipse کسوف یا خسوف جزئی
manque ناقص
violator ناقص
violators ناقص
roughcast ناقص
deficient ناقص
mutilated ناقص
skimpy ناقص
inadequate ناقص
imperfective ناقص
inconsummate ناقص
in defect ناقص
mutilating ناقص
imcomplete ناقص
mutilates ناقص
incomplete flower گل ناقص
defective ناقص
incomplete ناقص
half-baked ناقص
imperfect ناقص
rudimental ناقص
stickit ناقص
unperfect ناقص
mutilate ناقص
rudimentary ناقص
faulty ناقص
meagre ناقص
malformed ناقص
shortest ناقص
incorrect ناقص
shorter ناقص
short ناقص
hemiplegia فلج ناقص
imcomplete ditch گود ناقص
demonish ناقص کردن
half baked ناپخته ناقص
frustum مخروط ناقص
erectio deficiens نعوظ ناقص
faulty design طرح ناقص
faulty switching سوئیچینگ ناقص
frustum هرم ناقص
imperfect competition رقابت ناقص
framentary شکسته ناقص
half truth حقیقت ناقص
imperfect market بازار ناقص
nubbin میوه ناقص
paraparesis فلج ناقص پا
paresis فلج ناقص
to put in rime قافیه ناقص
tracheid اوند ناقص
truncated distribution توزیع ناقص
wanting in reason ازعقل ناقص
mutilator ناقص کننده
mooncalf ناقص الخلقه
moon calf خلقت ناقص
in my poor opinion بعقیده ناقص من
in my poor opinion بعقل ناقص من
incapacious بی گنجایش ناقص
incomplete breakdown شکست ناقص
miscreation خلقت ناقص
incomplete induction استقراء ناقص
flawed معیوب ناقص
missed approach فرود ناقص
half شریک ناقص
ill بطور ناقص
misfiring احتراق ناقص
lacks ناقص بودن
lacked ناقص بودن
ill- بطور ناقص
defectively بطور ناقص
lack ناقص بودن
apoplexy سکتهء ناقص
half بطور ناقص
ills بطور ناقص
imperfectly بطور ناقص
paralysis سکته ناقص
deficiently بطور ناقص
deformed ناقص شده
blastie ناقص الخلقه
truncation ناقص سازی
misshapen ناقص الخلقه
rough cast اجمالادرست شده ناقص
market imperfection ناقص بودن بازار
partial color blindness رنگ کوری ناقص
stepped thread پیچ ناقص کولاس
stepped thread کولاس پیچی ناقص
overshoots فرود ناقص هواپیما
incomplete pictures test ازمون تصویرهای ناقص
meagrely بطور لاغر یا ناقص
parachromopsia رنگ کوری ناقص
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
oaf بچه ناقص الخلقه
overshooting فرود ناقص هواپیما
miscreate ناقص الخلقه ساختن
overshoot فرود ناقص هواپیما
to do by halves ناقص انجام دادن
sketchy از روی عجله ناقص
mutilate ناقص یا فلج کردن
heterometabolic دارای دگردیسی ناقص
garble تحریف یا ناقص کردن
oafs بچه ناقص الخلقه
low order انفجار کند یا ناقص
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
fragmental ریز شده ناقص
fragmentary ریز شده ناقص
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
heterometabolous دارای دگردیسی ناقص
sketchiest از روی عجله ناقص
mutilating ناقص یا فلج کردن
sketchily از روی عجله ناقص
mutilates ناقص یا فلج کردن
sketchier از روی عجله ناقص
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
rough coating اجمالا درست شده ناقص
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
verticillium قارچ ناقص افت گیاهی
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را ناقص انجام ندادن
truncate شاخه زدن ناقص کردن
truncating شاخه زدن ناقص کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
catalexis وتد ناقص دراخر شعر
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
truncates شاخه زدن ناقص کردن
truncated شاخه زدن ناقص کردن
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
malnutrition تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
teratology مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
paraplegic فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegics فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
He who grasps too much holds nothing fast. <proverb> کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
frictional unemployment اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
eyespot چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
mayhem چلاق کردن ناقص العضو کردن
normal slump درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
marring ناقص کردن بی اندام کردن
marred ناقص کردن بی اندام کردن
mutilate ناقص کردن فلج کردن
mutilates ناقص کردن فلج کردن
mar ناقص کردن بی اندام کردن
mutilating ناقص کردن فلج کردن
mis run casting ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com