English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (9 milliseconds)
English Persian
warning line خط اخطار
Search result with all words
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
warning اخطار
warnings اخطار
penalties پنالتی اخطار
penalties اخطار
penalty پنالتی اخطار
penalty اخطار
warn اخطار کردن به
warned اخطار کردن به
warns اخطار کردن به
signal اخطار
signaled اخطار
signalled اخطار
denunciation اخطار تهدیدامیز
denunciations اخطار تهدیدامیز
bleep صدای اخطار قابل شنیدن
bleep ایجاد صدای اخطار
bleeped صدای اخطار قابل شنیدن
bleeped ایجاد صدای اخطار
bleeping صدای اخطار قابل شنیدن
bleeping ایجاد صدای اخطار
bleeps صدای اخطار قابل شنیدن
bleeps ایجاد صدای اخطار
false اخطار خطا وقتی که هیچ خطایی رخ نداده باشد
indicator نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
notification اخطار
alert تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alert وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alerted تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerted وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alerts تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerts وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
cite اخطار کردن
cited اخطار کردن
cites اخطار کردن
citing اخطار کردن
announce اعلان کردن اخطار کردن
announced اعلان کردن اخطار کردن
announces اعلان کردن اخطار کردن
announcing اعلان کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
notified اخطار کردن به
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notifies اخطار کردن به
notify اعلام کردن اخطار کردن
notify اخطار کردن به
notifying اعلام کردن اخطار کردن
notifying اخطار کردن به
forewarn ازپیش اخطار کردن
forewarned ازپیش اخطار کردن
forewarns ازپیش اخطار کردن
beep صدای اخطار قابل شنیدن
beeped صدای اخطار قابل شنیدن
beeping صدای اخطار قابل شنیدن
beeps صدای اخطار قابل شنیدن
caution اخطار کردن به
caution اخطار توجه
cautioned اخطار کردن به
cautioned اخطار توجه
cautioning اخطار کردن به
cautioning اخطار توجه
cautions اخطار کردن به
cautions اخطار توجه
talking to اخطار
talking-to اخطار
alarm اعلان خطر اخطار
alarm زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmed اعلان خطر اخطار
alarmed زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmingly اعلان خطر اخطار
alarmingly زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarms اعلان خطر اخطار
alarms زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
caveat اخطار
caveats اخطار
forewarning اخطار قبلی
premonitory اخطار کننده
premonitory متضمن اخطار قبلی
premonition اخطار
premonition اخطار قبلی
premonitions اخطار
premonitions اخطار قبلی
tip off اخطار
tip-off اخطار
tip-offs اخطار
notifiable اخطار کردنی
notice اخطار
noticed اخطار
notices اخطار
noticing اخطار
bidding اخطار
admonishment اخطار تنبیه
alarum اخطار شیپور حاضرباش
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
caveat emptor اخطار به خریدار
Other Matches
monition اخطار
prenotion اخطار
yello card اخطار
previse اخطار کردن
signaller اخطار کننده
till further notice تا اخطار ثانوی
until further notice تا اخطار ثانوی
cognizance اخطار رسمی
misfeasance اخطار کردن
point of order اخطار نظامنامهای
points of order اخطار نظامنامهای
caveat subscriptor اخطار به عضو
caveat subscriptor اخطار به مشترک
warner اخطار کننده
warning sign علامت اخطار
caveat venditor اخطار به فروشنده
cognizance اخطار قانونی
issue a warning اخطار صادر کردن
short notice اخطار کوتاه مدت
He took no heed of my warning. به اخطار من توجهی نکرد
monitorial مبصر اخطار امیز
notify someone به کسی اخطار کردن
premonitor از پیش اخطار کننده
serve notice on اخطار کتبی دادن به
serve a notice on someone برای کسی اخطار فرستادن
monitory وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
to serve notice on a person رسما بکسی اخطار کردن
give two months notice دو ماه پیشتر اخطار دادن
stuck beacon ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
to serve a notice on some one اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
disorderly close down آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
light strike اعتصاب با اخطار کم مدت اعتصاب برقی
counter memorial یادداشت متقابل اخطار متقابل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com