Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
hyphen
خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
hyphens
خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
Other Matches
hydrogen bonding
پیوند هیدروژنی
[ایجاد پیوند مولکولی توسط هیدروژن]
[در رنگرزی]
usages
موارد مصرف
applications
موارد استعمال
application
موارد استعمال
utilisations
موارد مصرف
widely
در بسیاری موارد
casebooks
کتاب موارد
casebook
کتاب موارد
utilizations
موارد مصرف
application of low to instances
تطبیق قانون با موارد
data item
موارد ذکرشده در اطلاعات
only in exceptional cases
فقط در موارد استثنائی
addressing
بدون نیاز به موارد خاص
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
where justified
در موارد طبق مقررات اثبات شده
in duly substantiated cases
در موارد طبق مقررات اثبات شده
where there is a valid reason
در موارد طبق مقررات اثبات شده
emergency addressee
مسئولین اعلام خبر در موارد ضروری
metronomes
بکارمیرود
metronome
بکارمیرود
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
This compares to a total of 36 cases reported in 2009.
همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
k ration
بسته کوچک مواد غذایی ارتشی برای موارد فوق العاده
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives.
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
blacktop
موادقیری که درساختمان اسفالت بکارمیرود
sienna
که برای رنگهای روغنی بکارمیرود
corn popper
غربالی که دربودادن ذرت بکارمیرود
tick
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticks
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticked
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
pergameneous
مانند پوستی که برای نوشتن بکارمیرود
basket weave pattern
طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
corporale
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
capital expenditure
هزینهای که برای بهبودسرمایه وافزایش ان بکارمیرود
flat boat
یکجوردوبه پهن که دررودخانههای کم عمق بکارمیرود
knick knack
چیزقشنگ وکم بهاکه بیشتربرای ارایش بکارمیرود
law french
اصطلاحات امیخته با فرانسه که در زبان حقوقی بکارمیرود
kieselguhr
سنگ چخماق ته نشسته درساختن دینامیت بکارمیرود
metonym
لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
ballast
سنگینی شن و خرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
esparto
یکجورجگن دراسپانیاکه برای بافندگی وکاغذسازی بکارمیرود
jacob's staff
چوبی که نوک اهنی داردودرزمین پیمایی بکارمیرود
ttl
خانواده معروف دروازههای منط قی و طرح موارد ترانزیستوری سریع که ترانزیستور دو قط بی آن مستقیماگ وصل شده اند.
forel
یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
kino
شیره یکجورگیاه که ماننداست بکات هندی ودرداروسازی و....بکارمیرود
mop
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
forth
این کلمه بصورت پیشوند نیزبامعانی فوق بکارمیرود
pullicate
پارچهای که برای درست کردن دستمال رنگی بکارمیرود
line drawings
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
fearnought
یکجورپارچه کلفت پشمی که برای جامه ملوانان بکارمیرود
tallow
پیه نهنگ وغیره که برای شمع سازی بکارمیرود
sprag
قطعه چوب یا الواری که بعنوان شمع درمعدن بکارمیرود
ack
علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
tape line
تسمه فلزی وباریک که برای اندازه گیری بکارمیرود
line drawing
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
mopped
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
forrel
یکجور پوست که برای جلدکردن دفترهای حساب بکارمیرود
hep
حرف ندا که برای دستور یاامریه به نظامیان بکارمیرود
herbicide
عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
herbicides
عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
noughts and crosses
یکجور دوز بازی که نشانهای صفرو چلیپادران بکارمیرود
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
catgut
روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
macedoine
مخلوطی ازسبزیجات پخته که در سالاد یاروی لرزانک وامثال ان بکارمیرود
fumigant
ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
eudiometer
اسبابی که جهت اندازه گیری حجمی و تجزیه گازها بکارمیرود
gimbals
اسبابی که برای ترازنگاهداشتن قطب نماوچیزهای دیگر در دریا بکارمیرود
palmyra
یکجور نخل درهندو سیلان که برگ ان برای بوریابافی بکارمیرود
catapulting
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapult
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
palmitic
اسیدی که در روغن خرماوبرخی روغنهای دیگریافت میشود درشمع سازی بکارمیرود
catapults
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
puncheon
ستونی کوتاه که بجای تحمل بار تیر در بین دو پایه بکارمیرود
gimbal ring
اسبابی که برای ترازنگاهداشتن قطب نما وچیزهای دیگر در دریا بکارمیرود
combinatorics
محاسبه تعداد موارد یکسان تعداد راههای انجام یک کار ترکیب شناسی
parcel paper
یکجور کاغذ خرمایی رنگ ومخکم که برای پیچیدن بستههای پستی بکارمیرود
marking ink
مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
milk of magnesia
مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
cellulose nitrate
ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درمواد منفجره دوپها وپلاستیکهای ساختمانی بکارمیرود
composite demand
تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
bulb angle
جزء ساختمانی که معمولابعنوان ستون یا پایه بکارمیرود و به شکل دایرهای یاچند وجهی میباشد
crocus cloth
پارچه زبری که اکسید فریک قرمزرنگ فریف و ریزسایندهای روی سطح ان قرارگرفته و برای جلا دادن فلزات بکارمیرود
grafting
پیوند
linkages
پیوند
strapping
پیوند
grafter
پیوند زن
connexion
پیوند
consociation
پیوند
ligature
خط پیوند
graftage
پیوند
inosculation
پیوند رگ ها
colligation
پیوند
anastomosis
پیوند
inosculation
رگ پیوند
imping
پیوند
bonding
پیوند
merging
پیوند
ligaments
پیوند
ligament
پیوند
hyphens
پیوند
slur
پیوند
synthesis
پیوند
graft
پیوند
grafts
پیوند
hyphen
پیوند
zonule
پیوند
transplantation
پیوند
grafted
پیوند
unrelated
بی پیوند
syntheses
پیوند
connexions
پیوند
relation
پیوند
slurring
پیوند
slurred
پیوند
associates
هم پیوند
bond
پیوند
nexus
پیوند
linkage
پیوند
slurs
پیوند
associating
هم پیوند
connection
پیوند
link
پیوند
associated
هم پیوند
associate
هم پیوند
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
eye splice
پیوند چشمی
hyphenate
با خط پیوند نوشتن
three center bonding
پیوند سه مرکزی
hydrogen bond
پیوند هیدروژنی
equatorial bond
پیوند استوایی
ogee
منحنی پیوند
heat affected zone
ناحیه پیوند
doubly linked
با پیوند مضاعف
electrovalent bond
پیوند الکترووالانسی
dynamic link
پیوند پویا
linkage time
زمان پیوند
engraft
پیوند زدن
graftage
پیوند زنی
splicer
پیوند دهنده
multivincular
بسیار پیوند
neural bond
پیوند عصبی
single bond
پیوند ساده
single bond
پیوند یگانه
organ transplantation
پیوند عضو
osteoplasty
پیوند استخوانی
outcrossing
پیوند دو نژاد
outer connection
پیوند برونی
peptide bond
پیوند پپتیدی
peptide linkage
پیوند پپتیدی
short splice
پیوند کوتاه
polar bond
پیوند قطبی
sailmaker splice
پیوند چادردوز
root graft
پیوند ریشهای
multiple bond
پیوند چندگانه
mismarriage
پیوند نامناسب
synchondrosis
پیوند غضروفی
ionic bond
پیوند یونی
warm link
پیوند گرم
underpass approach
سرازیری پیوند
triple bond
پیوند سه گانه
link register
ثبات پیوند
linker
پیوند دهنده
localized bond
پیوند مستقر
transplantable
پیوند شدنی
long splice
پیوند بلند
tie bar
اهن پیوند
syntropy
پیوند سالم
mesalliance
پیوند ناجور
metallic bond
پیوند فلزی
syndesmosis
پیوند رباطی
radio link
پیوند رادیویی
bond rupture
گسیختن پیوند
atomic bond
پیوند اتمی
anaplasty
پیوند کاری
acetylenic linkage
پیوند استیلنی
acetylenic link
پیوند استیلنی
acetylenic bond
پیوند استیلنی
acetylene linkage
پیوند استیلنی
acetylene link
پیوند استیلنی
acetylene bond
پیوند استیلنی
ablosung
پیوند گسلی
protocols
پیوند نامه
axial bond
پیوند محوری
covalent bond
پیوند کووالانسی
back splice
پیوند معکوس
bond polarity
قطبیت پیوند
bond order
مرتبه پیوند
bond moment
گشتاور پیوند
bond energy
انرژی پیوند
bond length
طول پیوند
bond distance
طول پیوند
bond angle
زاویه پیوند
bent bond
پیوند خمیده
basic linkage
پیوند اساسی
back splice
پیوند وارون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com