English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (6 milliseconds)
English Persian
soften خوابانیدن کاستن
softened خوابانیدن کاستن
softens خوابانیدن کاستن
Other Matches
couched خوابانیدن
couch خوابانیدن
couches خوابانیدن
to prick the bubble باد کسی را خوابانیدن
decelerates از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerated از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerate از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
discount کاستن
rebates کاستن
discounting کاستن
discounts کاستن
rebate کاستن
lowers کاستن از
lowering کاستن از
subtracts کاستن
lowered کاستن از
subtracting کاستن
lower کاستن از
lessen کاستن
lessened کاستن
discounted کاستن
abating کاستن
abates کاستن
abated کاستن
abate کاستن
pare کاستن
pared کاستن
pares کاستن
lessens کاستن
lessening کاستن
subtracted کاستن
subtract کاستن
draw off کاستن
extenuatextent کاستن
pull down کاستن
subrtraction کاستن
to cut down کاستن از
to fine down کاستن
decreases کاستن
decreased کاستن
decrease کاستن
to tone down کاستن
reducing کاستن
reduce کاستن
detract کاستن
detracted کاستن
lightened کاستن
lightens کاستن
lightening کاستن
lighten کاستن
disquantity کاستن
detracts کاستن
detracting کاستن
reduces کاستن
diminishable قابل کاستن
disvalue ازارزش کاستن
abirritate ازحساسیت کاستن
decompress ازفشارهوا کاستن
decrement کاستن پلهای
cheapened ازقیمت کاستن
cheapen ازقیمت کاستن
to currail expensee از هزینه کاستن
cheapening ازقیمت کاستن
cheapens ازقیمت کاستن
declined تنزل کردن کاستن
damping کاستن ازنوسانات دستگاه
allay از شدت چیزی کاستن
allayed از شدت چیزی کاستن
shortens مختصر کردن کاستن
disaffect از علاقه و محبت کاستن
allaying از شدت چیزی کاستن
shortened مختصر کردن کاستن
shorten مختصر کردن کاستن
allays از شدت چیزی کاستن
pull up کاستن سرعت اسب
unweight کاستن فشار اسکی
live load reduction کاستن از بار زنده
back off کاستن سرعت در سر پیچ
declines تنزل کردن کاستن
declining تنزل کردن کاستن
decline تنزل کردن کاستن
qualifies ازبدی چیزی کاستن
qualify ازبدی چیزی کاستن
extenuate تخفیف دادن کاستن از
defuse خنثی کردن از وخامت کاستن
slowdowns کاستن سرعت یا میزان چیزی
slowdown کاستن سرعت یا میزان چیزی
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
defusing خنثی کردن از وخامت کاستن
defuses خنثی کردن از وخامت کاستن
defused خنثی کردن از وخامت کاستن
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
devaluate از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalues از ارزش وشخصیت کسی کاستن
decrement میزان کاهش کاستن پلهای
devaluing از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalued از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalue از ارزش وشخصیت کسی کاستن
compensator وسیلهای برای کاستن لگداسلحه
derogate کاستن عمل موهن انجام دادن
shut off کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
kill spring فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
drafting راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
stall برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
stalling برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
webbing نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
i am afriad برای کاستن ازاثرخبری که به کسی می دهند به کار می برند
carburator restricter plate صفحه فلزی روی کاربوراتوربرای کاستن هوای ورودی دراتومبیل
pull the pace جلوافتادن و در نتیجه کاستن از فشار هوا برای نفرات عقب
in off به کیسه انداختن گوی بیلیاردکه باعث کاستن امتیاز میشود
heavy and light system روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
shave down کوتاه کردن موی سر پیش ازمسابقه شنا جهت کاستن مقاومت در مقابل اب
suck wheels رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار دیگر به منظور کاستن از فشار هوا
dimple هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
dimples هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
pinches محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
pinch محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
spoiler صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com