English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
invocate خواستن استمداد کردن از
Other Matches
police calls استمداد پلیس
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
beg خواستن گدایی کردن
begged خواستن گدایی کردن
boning خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
bone خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
begs خواستن گدایی کردن
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
solicited خواستن
intends خواستن
wills خواستن
soliciting خواستن
to beg leave خواستن
intend خواستن
desire خواستن
desires خواستن
desiring خواستن
will خواستن
willed خواستن
yearn خواستن از ته دل
to call up خواستن
intending خواستن
solicit خواستن
wishes خواستن
liked دل خواستن
likes دل خواستن
ask خواستن
wish [would like] خواستن
desiderate خواستن
crave خواستن از ته دل
aspire خواستن از ته دل
solicits خواستن
like دل خواستن
wish خواستن
wished خواستن
to call in خواستن
to call for خواستن
asks خواستن
asking خواستن
asked خواستن
call to account حساب خواستن از
importuning مصرانه خواستن
demur مهلت خواستن
excused معذرت خواستن
call to witness گواهی خواستن از
excuse معذرت خواستن
excusing معذرت خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
demurred مهلت خواستن
to seek advice نظر خواستن
demurs مهلت خواستن
demurring مهلت خواستن
to seek a position نظر خواستن
excuses معذرت خواستن
importune مصرانه خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
apologise معذرت خواستن
to ask for quarter امان خواستن
to ask permission اجازه خواستن
appeal to the supreme court فرجام خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
importuned مصرانه خواستن
apologizing معذرت خواستن
apologizing پوزش خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
importunes مصرانه خواستن
call in evidence گواهی خواستن از
choosing خواستن پسندیدن
chooses خواستن پسندیدن
choose خواستن پسندیدن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
to permit oneself اجازه خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
apologises معذرت خواستن
cried بزازی خواستن
apologized پوزش خواستن
flagitate مصرانه خواستن
apologising معذرت خواستن
alibis عذر خواستن
alibi عذر خواستن
flagitate باسماجت خواستن
apologized معذرت خواستن
apologises پوزش خواستن
apologising پوزش خواستن
apologizes پوزش خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
asking for a respite مهلت خواستن
apologised پوزش خواستن
apologised معذرت خواستن
apologize معذرت خواستن
apologize پوزش خواستن
apologizes معذرت خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
want خواستن لازم داشتن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
wanted خواستن لازم داشتن
to crv for mercy خواستن امان اوردن
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
requiring خواستن مستلزم بودن
pardon بخشیدن معذرت خواستن
require خواستن مستلزم بودن
pardons بخشیدن معذرت خواستن
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
required خواستن مستلزم بودن
requires خواستن مستلزم بودن
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com